eitaa logo
مستند صوتی شنود سه دقیقه در قیامت آن سوی مرگ
243 دنبال‌کننده
13 عکس
97 ویدیو
9 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بسمت خدا | سیروسلوک
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💥 با این سه عمل آسان جان بده 🎤 استاد مسعود عالی 🌺خواندن مقداری قرآن بعد هر نماز 🌺مواظبت بر نماز اول وقت 🌺نیکی و صله رحم ،مخصوصا نسبت به پدر ومادر ▪️ کانال معرفتی بسمت خدا | https://eitaa.com/saamtkhoda
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⁉️ حالا فهمیدی چرا این همه قرآن سوزی؟! ❇️ لطفا خوب به این آمارها گوش کنید!!! ما نمی‌گوییم. خودشان می‌گویند!!!به نظر شما این حجم گرایش به اسلام در جهان حیرت انگیز نیست. https://eitaa.com/nashrekhubyha1402
9.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 مراقب قضاوت‌های خود باشیم. سالها در یک شهر، شهید غواص در معرکه جبهه‌های جنگ را، کشته‌ی اعدامی می‌پنداشتند و سالها دل مادر شهید را سوزاندند تا خود شهید، با توسل مادر نزد حضرت معصومه س پرده از حقیقت برداشت ... و نظارت شهید ╔═~^-^~═🥀🖤ೋೋ    https://eitaa.com/nashrekhubyha1402   ೋೋ═~💔🕊^-^~═╝
🌷شهید احمدعلی نیری🌷 او یکی ازشاگردان خاص آیت‌الله حق شناس بود و سیر و سلوک معنوی را از ۱۰ سالگی و در محضر ایشان آغاز کرد. مسیری که در موقع شهادتش در اسفند ۱۳۶۴ و در حالی که تنها ۱۹ سال سن داشت، از او یک عارف واصل ساخته بود. آیت‌الله حق‌شناس شب روز خاکسپاری او در قطعه ۲۴ بهشت زهرا-سلام‌الله علیها- وقتی به همراه چند نفر از دوستان به منزل این شهید رفته بودند، خطاب به برادرش گفتند: من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم . به جز بنده و خادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشت. به محض اینکه در را باز کردم دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است. دیدم که یک جوانی در حال سجده است؛ اما نه روی زمین! بلکه بین زمین وآسمان مشغول تسبیح حضرت حق است. جلوتر که رفتم دیدم احمدآقا است. بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد وگفت تا زنده‌ام به کسی حرفی نزنید… از به این رسید… ‌ ‌ https://eitaa.com/nashrekhubyha1402
5.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مقایسه یک انجیل متی چاپ جدید با یک انجیل چاپ ۱۸٠٠ میلادی بسیاری از آیات از انجیل جدید حذف و آیات دیگه ای اضافه شده! ☫⊰⊹✿آرمان جهانی✿⊹⊱🇵🇸 https://eitaa.com/nashrekhubyha1402
💠مهلکه خطرناک شوخی با نامحرم از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است : «...مَنْ فاكَهَ بِامْرَأَهٍ لا يَمْلِكُها حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَهٍ كَلَّمَها فِي الدُّنيا اَلْفَ عامٍ...» هر مردی كه با زنی نامحرم مزاح و شوخی لفظی كند، به كيفر هر كلمه‌ای كه در دنيا با او سخن گفته است، خداوند او را هزار سال در محشر حبس می‌كند. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال) 🔰ابوبصير از اصحاب امام باقر (علیه السلام) می‌گويد : من به زنی تعليم قرآن می‌كردم، روزی اندكی با او شوخی زبانی كرده و جمله‌‌ای مزاح‌‌آميز گفتم. پس از مدتی حضور امام باقر (عليه السّلام) شرفياب شدم به محض اينكه مرا ديد فرمود : «ایّ شيء قلت للمرئة»؛ ابوبصير! به آن زن چه گفتی؟ من از شدت شرم و حيا صورتم را پوشاندم حضرت (علیه‌السلام) فرمودند : ديگر اين كار را تكرار نكن. https://eitaa.com/nashrekhubyha1402
جوان بود و بسیار خوش‌سیما و شیک‌پوش. برای خودش کسی بود و رفت و آمدی داشت. با آن‌که در یک خانواده روحانی متولد شده بود، ولی میل و اشتیاقش، او را به سوی علوم دنیوی کشیده بود. هوش بالایی داشت و تحصیل را با جدیت دنبال می‌کرد. تمام هدفش این بود که بتواند بورسیه اعزام به خارج را دریافت کند و در یکی از کشورهای اروپایی، ادامه تحصیل دهد. این داستان، به سال‌های دور بر می‌گردد؛ در آن زمان، فقط عده کمی می‌توانستند بورسیه تحصیلی بگیرند و به کشورهای اروپایی اعزام شوند؛ لذا بسیاری از جوان‌ها در تلاش بودند تا قرعه، به نام آن‌ها بیفتد. بالاخره نام این جوانِ خوش‌سیما از قرعه فال بیرون آمد: «فخر تهرانی»! می‌گویند روز اعزام، به عللی که فقط خدا می‌داند، کمی دیر به فرودگاه رسید. هواپیما پرواز کرد و این جوان جویای نام، از پرواز جا ماند. هیچ راهی دیگر وجود نداشت. ناراحت و غمگین، از فرودگاه برگشت. آن همه تلاش و کوشش و تکاپو به هدر رفته بود. یأس و ناامیدی وجودش را پر کرد و شعله‌های آرزو، در دلش به خاموشی ‌گرایید. روزی از روزها، در یکی از خیابان‌های تهران و در حالی‌که غرق در تفکر بود، با یکی از مقربان درگاه حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) روبه‌رو شد: «آشیخ مرتضی زاهد»ره. بر کسی معلوم نشد که در آن دقایق سرنوشت‌ساز، چه سخنانی بین آشیخ مرتضای زاهد و فخر تهرانی رد و بدل گشت و شیخ، با آن نگاهِ اسرارآمیزش چگونه جوانِ تهرانی را به دام عشق انداخت. در همان ملاقات نخست، فخر تهرانی یک‌باره به انسانی دیگر تبدیل شد. تمام لباس‌های شیک و مد روز را کنار گذاشت؛ عبایی بر دوش انداخت و حال و هوایی دیگر پیدا کرد. برقِ عشق حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در جان فخر تهرانی آتش انداخت و او را در مدار جذبه آقای عالمیان، حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار داد. او که سراپا عشق و آتش و عطش شده بود، راهِ پر خوف و خطرِ عشق را به سرعت طی ‌کرد و راه صد ساله را، یک شبه پشت سر گذارد. کار او در عاشقی به جایی رسید که خیلی زود، مورد عنایت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفت و به محضر ایشان، شرف‌یاب شد. https://eitaa.com/nashrekhubyha1402
"در خاطرات حضرت آیت الله بهاءالدینی آمده است كه فرموده‌اند: حاج آقا فخر تهرانی آدم به دردخوری است و سپس ادامه می دهند كه: امسال در مكه معظمه در مجلسی كه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشریف داشتند، اسم افرادی برده شد كه مورد عنایت آقا بودند، از جمله حاج آقا فخر بود.موقعی كه از حاج آقا فخر سوال می شود كه: چه كرده ای كه مورد عنایت حضرت، واقع گشته ای؟جواب می دهد كه: كاری نكرده ام جز این كه مدت هاست خدمتگزار مادر پیر و زمین گیرم شده ام و تمام امور، حتی حمام و دستشویی او را خود به عهده گرفته ام.گمان می كنم، خدمتم به مادر، مرا مورد عنایت آقا قرار داده است." روزی در اواخر عمر وی، در محفلی که حضرات علماء و از جمله آیة الله حسن زاده نیز شرکت داشتند، ناگاه مرحوم حاج آقا فخر تهرانی با لباسی نامرتب و عبایی که معلوم بود روی زمین کشیده شده، وارد مجلس شد و بر خلاف همیشه، در گوشه ای با حالتی بسیار مضطربانه نشست؛ پس از پایان یافتن مجلس و رفتن حضار و حضرات آقایان، وقتی از حالت اضطراب و ناراحتی اش پرسیدم، او رو به من کرد و با افسوس فراوان گفت: یک عمر آرزوی دیدار حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را داشتم، حال که نصیبم شد، اکنون از دوری وصالش آرامش ندارم! https://vu.kowsarblog.ir/ https://eitaa.com/nashrekhubyha1402