نَفَحَات السَّیِّد
هل يصل إلى مستوى التضحية ببعض العزيز فقط؟ آیا فقط تا جایی است که بخشی از عزیزان و داشتههایمان را ف
أنا كنت كاتب ثلاث عناوين أو ثلاث عوامل
من سه عنوان یا سه عامل را یادداشت کرده بودم.
واحد: المعرفة الصادقة
اول: شناخت و معرفت صادقانه.
عندما نعرف نحب
وقتی بشناسیم، دوست میداریم.
يمكن القول: الحب على قدر المعرفة
میتوان گفت: محبت به اندازهٔ شناخت است.
الحب يأتي على قدر المعرفة
عشق و محبت، به اندازهٔ معرفت پدید میآید.
وبالتالي أن نحصل هذه المعرفة وأن نوسع معرفتنا بإمامنا عليه السلام
بنابراین باید این شناخت را به دست آوریم و معرفت خود را نسبت به اماممان افزایش دهیم.
لنزداد حباً له وتعلقاً به
تا محبت و دلبستگی ما به او بیشتر شود.
حتى عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال...
دربارهٔ پیامبر اکرم(ص) نیز همین حقیقت وجود دارد.
نحن مسلمون جميعاً مسلمون
همهٔ ما مسلمان هستیم.
لكن إلى أي مستوى من حب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم؟
اما محبت ما به رسول خدا(ص) در چه سطحی قرار دارد؟
هل إلى مستوى أننا حاضرون أن نقدم كل عزيز دفاعاً عن رسول الله؟
آیا تا آنجاست که آماده باشیم هر چیز ارزشمندی را در دفاع از پیامبر تقدیم کنیم؟
أو نكتفي ببعض الكلمات وبعض المواقف؟
یا تنها به چند سخن و چند موضعگیری بسنده میکنیم؟
إذا تطلب منا الموقف، جاهزون نحن أو لا؟
اگر روزی میدان عمل فرا برسد، آیا آمادهایم یا نه؟
هذا له علاقة بالحب والعشق
این موضوع به میزان محبت و عشق مربوط است.
عندما نزداد معرفة بالنبي
هرچه شناخت ما از پیامبر بیشتر شود،
نعرف عظمته وعظمة أخلاقه
بزرگی او و عظمت اخلاقش را بهتر درمییابیم.
مكانته عند الله
جایگاهش نزد خدا را میشناسیم.
درجته عند الله
مرتبهٔ او نزد خدا را درک میکنیم.
مقامه عند الله
مقام او را نزد پروردگار میفهمیم.
عندما نعرف أن رسول الله محمد بن عبد الله صلى الله عليه وآله وسلم هو ولي نعمتنا
وقتی بدانیم محمد بن عبدالله(ص) صاحب بزرگترین حق و نعمت بر ماست،
هذه الأمة الإسلامية اليوم... بفضل هذا النبي
این امت اسلامی، به برکت همین پیامبر به این جایگاه رسیده است.
عندما نعرف أننا إنما اهتدينا لهذا الدين ولهذا القرآن ولهذا الإسلام بمحمد بن عبد الله
وقتی بفهمیم که هدایت ما به دین، قرآن و اسلام، به واسطهٔ محمد بن عبدالله(ص) بوده است،
إذا كتب لنا أن نكون من أهل الجنة فبفضل هذا النبي
اگر روزی اهل بهشت شویم، به برکت این پیامبر است.
عندما نعرف ذلك نزداد حباً لرسول الله
وقتی این حقایق را بشناسیم،
محبت ما به رسول خدا بیشتر میشود.
وكذلك نحن والمهدي عليه السلام
و دربارهٔ امام مهدی(عج) نیز همینگونه است.
يجب أن نعرف المهدي
باید مهدی(عج) را بشناسیم.
لنزداد حباً له
تا محبت ما نسبت به او افزایش یابد.
#امام_شناسی
#امام_زمان
#شهید_نصرالله
#نفحات
#قسمت_چهارم
أَعْظَمُ الْأَشْيَاءِ الَّتِي تُعِينُنَا
عَلَى الدَّهْرِ هُوَ الصَّبْرُ
بزرگترین یاور انسان در
برابر روزگار،
صبری است که نمیگذارد
در برابر سختیها فرو بریزد.
#شهید_نصرالله
نَفَحَات السَّیِّد
أخي سوف تبكي عليك العيون
وتسأل عنك دموع المئين
فإن جف دمعي سيبكي الغمام
يُرصّع قبرك بالياسمين
برادرم، چشمان بسیار بر تو خواهند گریست،
و اشکِ صدها انسان سراغت را خواهد گرفت.
اگر اشکِ من خشک شود، ابرها به جایم خواهند گریست،
و مزارت را با گلهای یاس خواهند آراست.
إن معاوية قال لرجل من كنانة: صف لي علياً.
معاویه به مردی از قبیلهٔ کنانه گفت:
«علی را برای من توصیف کن.»
قال: أعفني.
گفت:
«مرا از این کار معاف کن.»
قال: لك شو بده أوصف علي بن أبي طالب؟ وده بده قول كذب مصيبة، وده بده قول الحق.
گفت:
«چگونه علی بن ابیطالب را توصیف کنم؟ اگر بخواهم چیزی غیر از حقیقت بگویم گرفتار دروغ میشوم، و اگر حقیقت را بگویم...»
هذا مجلس معاوية، وين؟ بالشام، وكل جماعة معاوية قاعدين.
این ماجرا در مجلس معاویه بود؛ در شام، جایی که اطرافیان و یاران معاویه همگی حضور داشتند.
قال: لا أعفك، بدك توصفه.
معاویه گفت:
«نه، تو را معاف نمیکنم؛ باید او را توصیف کنی.»
شوفوا هذا الوصف وين؟ في قصر معاوية، عن علي، غريمه وعدوه.
ببینید این توصیف در کجا بیان میشود؛ در کاخ معاویه، دربارهٔ علی(ع)، کسی که رقیب و دشمن او به شمار میرفت.
قال: أما إذا لا بد، فإنه كان والله بعيد المدى.
گفت:
«حال که چارهای نیست، به خدا سوگند او دوراندیش و بلندنگر بود.»
شديد القوى.
«نیرومند و استوار بود.»
يقول فصلاً ويحكم عدلاً.
«سخنی قاطع میگفت و به عدالت داوری میکرد.»
يتفجر العلم من جوانبه.
«دانش از همهٔ وجودش میجوشید.»
وتنطق الحكمة من نواحيه.
«و حکمت از هر سوی او سخن میگفت.»
يستوحش من الدنيا وزهرتها.
«از دنیا و زینتهایش گریزان بود.»
هاي الدنيا تبعكم كلها، جاهها ومالها واقتصادها وذهبها وفضتها ودولارها ودينارها كلها.
همین دنیایی که مردم برایش میدوند؛ مقامش، ثروتش، اقتصادش، طلا و نقرهاش، دلار و دینارش و همهٔ جلوههایش.
يستوحش من الدنيا وزهرتها.
«او از همهٔ اینها دلزده و گریزان بود.»
ويأنس بالليل وظلمته.
«و با شب و تاریکی آن انس داشت.»
لما يحل الليل هذا أنس علي بن أبي طالب.
وقتی شب فرا میرسید، زمان آرامش و انس علی بن ابیطالب بود.
طبعاً الليل في زمن أمير المؤمنين مش مثل الليل عنا هلأ.
البته شب در زمان امیرالمؤمنین مانند شبهای امروز ما نبود.
كانوا يصلّوا المغرب والعشاء ويأكلوا شيئاً ويناموا.
نماز مغرب و عشا را میخواندند، اندکی غذا میخوردند و میخوابیدند.
لأنهم كانوا يفيقوا قبل الفجر أو مع الفجر.
چون پیش از طلوع فجر یا همزمان با آن بیدار میشدند.
فالليل ما كان فيه حدا يحكي مع حدا.
در آن ساعتهای شب دیگر کسی با کسی سخن نمیگفت.
فيأنس بالليل.
و علی(ع) با شب مأنوس میشد.
لأنه الليل خلاص تركه الناس، بينه وبين الله.
زیرا مردم رفته بودند و او تنها میان خود و خدا مانده بود.
ويأنس بالليل وظلمته.
و با شب و تاریکیاش آرام میگرفت.
كان والله غزير العبرة.
«به خدا سوگند بسیار اشک میریخت.»
هاي صورة علي بن أبي طالب، البكاء.
این هم تصویری از علی بن ابیطالب؛ انسانی اهل گریه و اشک.
هلأ بعض الناس لما بيشوفوا بعض قادتنا أو علمائنا أو سماحة السيد القائد في دعاء أو حديث ويبكي، يقولوا كيف هيك؟
امروز بعضی افراد وقتی میبینند برخی علما یا رهبران دینی در دعا یا سخنرانی اشک میریزند، تعجب میکنند و میگویند: چگونه چنین چیزی ممکن است؟
هذا علامة ضعف؟
آیا این نشانهٔ ضعف است؟
لا، هذا البكاء مش علامة ضعف أبداً.
نه، این اشک هرگز نشانهٔ ضعف نیست.
كان غزير العبرة.
«او بسیار اشک میریخت.»
طويل الفكرة.
«و بسیار اهل اندیشه بود.»
يفكر كثيراً، يتأمل، يسرح بعقله.
بسیار فکر میکرد، تأمل میکرد و ذهنش را در افقهای دور به حرکت درمیآورد.
يقلب كفه ويخاطب نفسه.
دست خود را زیر و رو میکرد و با نفس خویش سخن میگفت.
كان يعجبه من اللباس ما قصر.
«از لباس، سادهترینش را میپسندید.»
ومن الطعام ما جشب.
«و از غذا، خشنترین و بیآلایشترینش را.»
كان والله كأحدنا.
«به خدا سوگند مانند یکی از ما بود.»
يجيبنا إذا سألناه.
«اگر از او سؤال میکردیم پاسخ میداد.»
ويبتدئنا إذا أتيناه.
«و هنگامی که نزدش میرفتیم، خود آغازگر سخن میشد.»
ويلبينا إذا دعوناه.
«و اگر او را فرا میخواندیم، دعوت ما را میپذیرفت.»
إلا عنا نحن بلبنان وغير لبنان، بعض الناس إذا صار وزيراً أو نائباً أو مديراً أو مسؤولاً أو عنده شيء من الوجاهة والزعامة، ما عاد يرد على الناس.
در حالی که امروز در لبنان و جاهای دیگر، بعضی افراد همین که وزیر، نماینده، مدیر یا صاحب مقامی میشوند، دیگر حاضر نیستند پاسخ مردم را بدهند.
كان والله كأحدنا.
اما علی(ع) چنین نبود؛ به خدا سوگند مانند یکی از ما بود.
يجيبنا إذا سألناه ويبتدئنا إذا أتيناه ويلبينا إذا دعوناه.
اگر از او میپرسیدیم پاسخ میداد، اگر نزدش میرفتیم آغازگر سخن میشد و اگر دعوتش میکردیم دعوت ما را میپذیرفت.
#در_وصیف_مولا
#قسمت_اول
#سید_حسن_نصرالله
#شهید_نصرالله
#امام_علی
#نفحات
@nasrollah403