نَفَحَات السَّیِّد
أخي سوف تبكي عليك العيون
وتسأل عنك دموع المئين
فإن جف دمعي سيبكي الغمام
يُرصّع قبرك بالياسمين
برادرم، چشمان بسیار بر تو خواهند گریست،
و اشکِ صدها انسان سراغت را خواهد گرفت.
اگر اشکِ من خشک شود، ابرها به جایم خواهند گریست،
و مزارت را با گلهای یاس خواهند آراست.
إن معاوية قال لرجل من كنانة: صف لي علياً.
معاویه به مردی از قبیلهٔ کنانه گفت:
«علی را برای من توصیف کن.»
قال: أعفني.
گفت:
«مرا از این کار معاف کن.»
قال: لك شو بده أوصف علي بن أبي طالب؟ وده بده قول كذب مصيبة، وده بده قول الحق.
گفت:
«چگونه علی بن ابیطالب را توصیف کنم؟ اگر بخواهم چیزی غیر از حقیقت بگویم گرفتار دروغ میشوم، و اگر حقیقت را بگویم...»
هذا مجلس معاوية، وين؟ بالشام، وكل جماعة معاوية قاعدين.
این ماجرا در مجلس معاویه بود؛ در شام، جایی که اطرافیان و یاران معاویه همگی حضور داشتند.
قال: لا أعفك، بدك توصفه.
معاویه گفت:
«نه، تو را معاف نمیکنم؛ باید او را توصیف کنی.»
شوفوا هذا الوصف وين؟ في قصر معاوية، عن علي، غريمه وعدوه.
ببینید این توصیف در کجا بیان میشود؛ در کاخ معاویه، دربارهٔ علی(ع)، کسی که رقیب و دشمن او به شمار میرفت.
قال: أما إذا لا بد، فإنه كان والله بعيد المدى.
گفت:
«حال که چارهای نیست، به خدا سوگند او دوراندیش و بلندنگر بود.»
شديد القوى.
«نیرومند و استوار بود.»
يقول فصلاً ويحكم عدلاً.
«سخنی قاطع میگفت و به عدالت داوری میکرد.»
يتفجر العلم من جوانبه.
«دانش از همهٔ وجودش میجوشید.»
وتنطق الحكمة من نواحيه.
«و حکمت از هر سوی او سخن میگفت.»
يستوحش من الدنيا وزهرتها.
«از دنیا و زینتهایش گریزان بود.»
هاي الدنيا تبعكم كلها، جاهها ومالها واقتصادها وذهبها وفضتها ودولارها ودينارها كلها.
همین دنیایی که مردم برایش میدوند؛ مقامش، ثروتش، اقتصادش، طلا و نقرهاش، دلار و دینارش و همهٔ جلوههایش.
يستوحش من الدنيا وزهرتها.
«او از همهٔ اینها دلزده و گریزان بود.»
ويأنس بالليل وظلمته.
«و با شب و تاریکی آن انس داشت.»
لما يحل الليل هذا أنس علي بن أبي طالب.
وقتی شب فرا میرسید، زمان آرامش و انس علی بن ابیطالب بود.
طبعاً الليل في زمن أمير المؤمنين مش مثل الليل عنا هلأ.
البته شب در زمان امیرالمؤمنین مانند شبهای امروز ما نبود.
كانوا يصلّوا المغرب والعشاء ويأكلوا شيئاً ويناموا.
نماز مغرب و عشا را میخواندند، اندکی غذا میخوردند و میخوابیدند.
لأنهم كانوا يفيقوا قبل الفجر أو مع الفجر.
چون پیش از طلوع فجر یا همزمان با آن بیدار میشدند.
فالليل ما كان فيه حدا يحكي مع حدا.
در آن ساعتهای شب دیگر کسی با کسی سخن نمیگفت.
فيأنس بالليل.
و علی(ع) با شب مأنوس میشد.
لأنه الليل خلاص تركه الناس، بينه وبين الله.
زیرا مردم رفته بودند و او تنها میان خود و خدا مانده بود.
ويأنس بالليل وظلمته.
و با شب و تاریکیاش آرام میگرفت.
كان والله غزير العبرة.
«به خدا سوگند بسیار اشک میریخت.»
هاي صورة علي بن أبي طالب، البكاء.
این هم تصویری از علی بن ابیطالب؛ انسانی اهل گریه و اشک.
هلأ بعض الناس لما بيشوفوا بعض قادتنا أو علمائنا أو سماحة السيد القائد في دعاء أو حديث ويبكي، يقولوا كيف هيك؟
امروز بعضی افراد وقتی میبینند برخی علما یا رهبران دینی در دعا یا سخنرانی اشک میریزند، تعجب میکنند و میگویند: چگونه چنین چیزی ممکن است؟
هذا علامة ضعف؟
آیا این نشانهٔ ضعف است؟
لا، هذا البكاء مش علامة ضعف أبداً.
نه، این اشک هرگز نشانهٔ ضعف نیست.
كان غزير العبرة.
«او بسیار اشک میریخت.»
طويل الفكرة.
«و بسیار اهل اندیشه بود.»
يفكر كثيراً، يتأمل، يسرح بعقله.
بسیار فکر میکرد، تأمل میکرد و ذهنش را در افقهای دور به حرکت درمیآورد.
يقلب كفه ويخاطب نفسه.
دست خود را زیر و رو میکرد و با نفس خویش سخن میگفت.
كان يعجبه من اللباس ما قصر.
«از لباس، سادهترینش را میپسندید.»
ومن الطعام ما جشب.
«و از غذا، خشنترین و بیآلایشترینش را.»
كان والله كأحدنا.
«به خدا سوگند مانند یکی از ما بود.»
يجيبنا إذا سألناه.
«اگر از او سؤال میکردیم پاسخ میداد.»
ويبتدئنا إذا أتيناه.
«و هنگامی که نزدش میرفتیم، خود آغازگر سخن میشد.»
ويلبينا إذا دعوناه.
«و اگر او را فرا میخواندیم، دعوت ما را میپذیرفت.»
إلا عنا نحن بلبنان وغير لبنان، بعض الناس إذا صار وزيراً أو نائباً أو مديراً أو مسؤولاً أو عنده شيء من الوجاهة والزعامة، ما عاد يرد على الناس.
در حالی که امروز در لبنان و جاهای دیگر، بعضی افراد همین که وزیر، نماینده، مدیر یا صاحب مقامی میشوند، دیگر حاضر نیستند پاسخ مردم را بدهند.
كان والله كأحدنا.
اما علی(ع) چنین نبود؛ به خدا سوگند مانند یکی از ما بود.
يجيبنا إذا سألناه ويبتدئنا إذا أتيناه ويلبينا إذا دعوناه.
اگر از او میپرسیدیم پاسخ میداد، اگر نزدش میرفتیم آغازگر سخن میشد و اگر دعوتش میکردیم دعوت ما را میپذیرفت.
#در_وصیف_مولا
#قسمت_اول
#سید_حسن_نصرالله
#شهید_نصرالله
#امام_علی
#نفحات
@nasrollah403
امیرالمؤمنین را در کلام
سید حسن نصرالله بشناسید.✨🪐🌤
فردا قسمت دوم این صوت
رو میگذارم.
انشاءالله/🪴
@nasrollah403أمير المؤمنين يناجي الله.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
بخشی از مناجات امیرالمؤمنین
از زبان سید حسن نصرالله🌊🦋🌿
نَفَحَات السَّیِّد
إن معاوية قال لرجل من كنانة: صف لي علياً. معاویه به مردی از قبیلهٔ کنانه گفت: «علی را برای من توصیف
ونحن والله مع تقريبه لنا وقربه منا لا نكلمه هيبةً له.
با این همه، به خدا سوگند، با آنکه ما را به خود نزدیک میکرد و با ما صمیمی بود، از هیبت او جرئت سخن گفتن نداشتیم.
ولا نبتدئه بالكلام لعظمته.
و به خاطر عظمتش پیش از او آغاز به سخن نمیکردیم.
فإن تبسم فعن مثل اللؤلؤ المنظوم.
هرگاه لبخند میزد، دندانهایش همچون مرواریدهای رشتهشده میدرخشید.
كان يعظم أهل الدين.
او اهل دین را بزرگ میداشت و احترام میکرد.
يعني عنده أهل الدين كان يعظمهم.
یعنی معیار احترام و بزرگی نزد او اهل ایمان و دینداران بودند.
مقياس التعظيم عنده الدين.
ملاک ارزش و بزرگی نزد او دین بود.
تقوى، إن أكرمكم عند الله أتقاكم.
تقوا؛ همانگونه که خداوند فرموده است:
«گرامیترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست.»
مش اللي منصبه أعلى وماله أكتر ووجاهته أعظم.
نه کسی که مقامش بالاتر، ثروتش بیشتر یا موقعیت اجتماعیاش بزرگتر باشد.
كان يعظم أهل الدين ويحب المساكين.
اهل دین را بزرگ میشمرد و مستمندان را دوست میداشت.
لا يطمع القوي في باطله.
آدم نیرومند امید نداشت بتواند با قدرتش باطل خود را بر او تحمیل کند.
ولا ييأس الضعيف من عدله.
و انسان ضعیف نیز از عدالت او ناامید نمیشد.
طيب، والله أشهد بالله لقد رأيته في بعض مواقفه.
به خدا سوگند گواهی میدهم که او را در برخی از حالاتش دیدهام.
وقد أرخى الليل سرباله.
در حالی که شب، پرده تاریک خود را بر همهجا گسترانده بود.
وقد غارت نجومه.
و ستارگان در ژرفای آسمان فرو رفته بودند.
وقد مثل في محرابه.
و او در محراب عبادتش ایستاده بود.
قابضاً على لحيته.
ریش خود را در دست گرفته بود.
يتململ تململ السليم.
بیقرار و لرزان بود؛ همچون کسی که مار او را گزیده باشد.
السليم يعني الملدوغ.
«سلیم» در اینجا یعنی انسان گزیدهشده و رنجکشیده.
ويبكي بكاء الحزين.
و همچون اندوهگینان گریه میکرد.
فكأني الآن أسمعه.
گویی همین اکنون نیز صدایش را میشنوم.
وهو يقول:
که میگفت:
يا ربنا... يا ربنا... يا ربنا...
پروردگارا...
پروردگارا...
پروردگارا...
ويناجي ربه.
و با پروردگار خویش راز و نیاز میکرد.
ثم يخاطب الدنيا.
سپس دنیا را خطاب قرار میداد.
يا دنيا... يا دنيا...
ای دنیا...
ای دنیا...
أبي تعرضتِ؟
آیا خود را بر من عرضه میکنی؟
أم إليّ تشوقتِ؟
یا مشتاق من شدهای؟
هيهات هيهات.
هرگز...
هرگز...
غرّي غيري.
دیگری را بفریب.
لا حان حينك.
زمان تو برای من فرانرسیده است.
قد طلقتك ثلاثاً.
من تو را سه بار طلاق دادهام.
ثلاثاً.
سه بار.
في نصٍ آخر يقول: قد بتتك ثلاثاً.
در نقل دیگری آمده است:
«برای همیشه از تو بریدهام و تو را سه بار طلاق دادهام.»
لا رجعة لي فيك.
هیچ بازگشتی به سوی تو ندارم.
فعمرك قصير.
زیرا عمر تو کوتاه است.
وعيشك حقير.
و زندگی تو ناچیز است.
وخطرك يسير.
و ارزش و اهمیتت اندک است.
يعني أهميتك وقيمتك.
یعنی قدر و قیمت تو بسیار ناچیز است.
حتى الخطر اللي فيك.
حتی سختیها و بلاهای تو نیز ناچیز است.
شو بلاء الدنيا؟
اصلاً گرفتاریهای دنیا در برابر حقیقت چه ارزشی دارند؟
آه... آه...
آه... آه...
من قلة الزاد.
از کمیِ توشه.
وبعد السفر.
و از درازیِ سفر.
ووحشة الطريق.
و از تنهایی و هراس راه.
قال: فبكى معاوية.
راوی میگوید:
پس معاویه گریست.
وبكى القوم.
و حاضران مجلس نیز گریستند.
ثم قال...
سپس گفت...
هذا إمامنا.
این است امام ما.
هذا أميرنا.
این است امیر ما.
الذي يجب أن نتبعه وأن نقتدي به.
کسی که سزاوار است از او پیروی کنیم و او را الگوی خویش قرار دهیم.
#در_وصیف_مولا
#قسمت_دوم
#سید_حسن_نصرالله
#شهید_نصرالله
#امام_علی
#نفحات
@nasrollah403