⚘﷽⚘
#شهید_محمد_هادی_ذوالفقاری
💥 حکایت پاکت پولی که در حرم علی(ع) به یک مدافع حرم داده شد...👇
💓 زمانی که هادی در منزل ما کار میکرد او را بهتر شناختم. بسیار فعال و با ایمان بود. حتی یک بار ندیدم که در منزل ما سرش را بالا بیاورد... چند بار خانم من، که جای مادر هادی بود، برایش آب آورد. هادی فقط زمین را نگاه میکرد و سرش را بالا نمیگرفت... من همان زمان به دوستانم گفتم:👈 من به این جوان تهرانی بیشتر از چشمان خودم اطمینان دارم... 💕بعد از آن، با معرفی بنده، منزل چند تن از طلبهها را لوله کشی کرد. کار لوله کشی آب در مسجد را هم تکمیل کرد... من و هادی خیلی رفیق شده بودیم. دیگر خیلی ازحرفهایش را به من می زد... یک بار بحث خواستگاری پیش آمد. رفته بود منزل یکی از سادات علوی. آنجا خواسته بود که همسر آیندهاش پوشیه بزند. 💕ظاهرا سر همین موضوع جواب رد شنیده بود... جای دیگری صحبت کرد. قرار بود بار دیگر با آمدن پدرش به خواستگاری برود که دیگر نشد...این اواخر دیگر در مغازه ما چای هم میخورد! این یعنی خیلی به ما اطمینان پیدا کرده بود... یک بار با او بحث کردم که چرا برای کار لوله کشی پول نمیگیری؟😵
💕 خب نصف قیمت دیگران بگیر. تو هم خرج داری و .... هادی خندید و گفت: خدا خودش می رسونه. دوباره سرش داد زدم و گفتم: 👇یعنی چی خدا خودش میرسونه؟ بعد با لحنی تند گفتم:👈 ما هم بچه آخوند هستیم و این روایتها را شنیدهایم. اما آدم باید برای کار و زندگیاش برنامه ریزی کنه، تو پس فردا میخوای زن بگیری و .... 😳
💕هادی دوباره لبخند زد و گفت: آدم برای رضای خدا باید کار کنه، اوستا کریم هم هوای ما رو داره، هر وقت احتیاج داشتیم برامون میفرسته. من فقط نگاهش میکردم. یعنی اینکه حرفت را قبول ندارم. هادی هم مثل همیشه فقط میخندید!😛
💕بعد مکثی کرد و ماجرای عجیبی را برام تعریف کرد. باور کنید هر زمان یاد این ماجرا می افتم حال و روز من عوض می شود. آن شب هادی گفت: حاج باقر، یه شب تو همین نجف مشکل مالی پیدا کردم و خیلی به پول احتیاج داشتم. آخر شب مثل همیشه رفتم توی حرم و مشغول زیارت شدم. اصلا هم حرفی درباره پول با مولا امیرالمومنین (ع) نزدم.👏
💕همین که به ضریح چسبیدم، یه آقایی به سر شانه من زد و گفت: آقا این پاکت مال شماست. برگشتم و دیدم یک آقای روحانی پشت سر من ایستاده. او را نمیشناختم. بعد هم بی اختیار پاکت را گرفتم. هادی مکث کرد و ادامه داد:👇
💕 بعد از زیارت راهی منزل شدم. در خانه پاکت را باز کردم. با تعجب دیدم مقدار زیادی پول نقد داخل آن پاکت است! هادی دوباره به من نگاه کرد و گفت: حاج باقر، همه چیز زندگی من و شما دست خداست. من برای این مردم، ضعیف ولی با ایمان کار میکنم. خدا هم هر وقت احتیاج داشته باشم برام میذاره تو پاکت و می فرسته!😄 خیره شدم توی صورتش. من میخواستم او را نصیحت کنم، اما او واقعیت اسلام را به من یاد داد.✌
💕واقعا توکل عجیبی داشت. او برای رضای خدا کار کرد. خدا هم جواب اعمال خالص او را به خوبی داد. بعدها شنیدم که همه از این خصلت هادی تعریف می کردند. اینکه کارهایش را خالصانه برای خدا انجام میداد. یعنی برای حل مشکل مردم کار می کرد اما برای انجام کار پولی نمیگرفت...👌
#کتاب_شهدا_و_اهل_بیت👈
#ناصر_کاوه
💕برشی از زندگی شهید مدافع حرم محمد هادی ذوالفقاری که در بهمنماه سال ۱۳۹۳ در منطقه 👈«مکیشفیه» شهر سامرا به شهادت رسید..
💕منبع: «پسرک فلافلفروش» 💞💗
دعوتید به کانال شهدا👇
https://t.me/nasserkaveh44
Www.naserkaveh.com
─┅═ঊঈ🌷ঊঈ═┅─
#شهیدمحمدهادی_ذوالفقاری
میگفت «من زشتام! اگه شهید بشم هیچکس برام کاری نمیکنه! تو یه پوستر برام بزن معروف بشم» و خندید…
این را یکی از دوستان عزیز «هادی» از او روایت کرده است… واین تصویر همان طرح سفارش اوست و چه شیرین است این لبخند…
وجوه یومئذ مسفره ضاحکه مستبشره…چهره هایی در آن روز گشاده و نورانی و خندان و مسرور است.
(سوره مبارکه عبس/ ۳۸ و ۳۹)
🌷شهید محمدهادی ذوالفقاری🌷
اولین بار که ایشان را دیدم با یک خودرو به سمت نجف برمی گشتیم، موقع اذان صبح بود که به ورودی نجف و کنار وادی السلام رسیدیم، هادی به راننده گفت: نگه دار، تعجب کردم، گفتم: شیخ هادی اینجا چکار داری؟
گفت: می خواهم برم وادی السلام.
گفتم: نمی ترسی؟ اینجا پر از سگ و حیوانات است، صبر کن وسط روز برو توی قبرستان، هادی برگشت و گفت: مرد میدان نبرد از این چیزها نباید بترسد، بعد هم پیاده شد و رفت.
بعدها فهمیدم که مدتها در ساعات سحر به وادی السلام می رفته و بر سر مزاری که برای خودش مشخص کرده بود مشغول عبادت می شده.
کتاب مدافعان حرم
ناصرکاوه
راوی: دوست عراقی شهید
🌷شهید محمد هادی ذوالفقاری
💢نامش هادی و مصادف است با شهادت امام هادی (ع) بدنیا آمد (سال1367) وعجیب آنکه در شهر امام هادی(ع) یعنی سامراء به شهادت رسید.
💢 از همان کودکی روی پای خودش بود. مستقل بار آمد و این، در آینده زندگی او خیلی تأثیر داشت. هادی از اول یک جور دیگری بود. حال و هوا و خواستههایش مثل جوانان هم سن و سالش نبود. دغدغهمندتر و جهادیتر از جوانان دیگر بود. او ویژگی های خاصی داشت :
💢 همیشه دائم الوضو بود. مداحی می کرد. اکثر اوقات ذکر سینه زنی هیئت را می گفت. اخلاص او زبانزد رفقا بود. اگر کسی از او تعریف می کرد، خیلی بدش می آمد. وقتی که شخصی از زحمات او تشکر می کرد، می گفت: خرمشهر را خدا آزاد کرد، یعنی ما کاری نکرده ایم. همه کاره خداست و همه کارها برای خداست.
💢 هادی علاقه ی زیادی به شهید ابراهیم هادی داشت و همیشه جلوی موتورش یک عکس بزرگ از شهید ابراهیم هادی نصب داشت.ودر خصلت ها خود را خیلی به ابراهیم نزدیک کرده بود.از خصوصیات بارز هادی کمک پنهانی به نیازمندان چه در ایران و چه در عراق بوده است که این از اظهارات بعضی نیازمندان بعد از شهادتش روشن شد.
💢 انرژیاش را وقف بسیج و کار فرهنگی و هیئت کرده بود و بیشتر وقتش در را مسجد محله و پایگاه می گذشت. او بعد از پایان خدمت سربازی، چندین کار مختلف را تجربه کرد (از جمله فلافل فروشی) ... و بعد از آن، راهی حوزه علمیه شد. زیرا راهی جز طلبگی در نجف پاسخگوی غوغای درون هادی نبود.
💢 یکی از دوستان روحانی برای معرفی هادی ذوالفقاری گفت: وقتی انسانی کارهایش را برای خدا و پنهانی انجام دهد، خداوند در همین دنیا آن را آشکار می کند. محمد هادی ذوالفقاری مصداق همین مطلب است. او گمنام فعالیت کرد و مظلومانه شهید شد. به همین دلیل است که بعد از شهادت، شما از هادی ذوالفقاری زیاد شنیده اید و بعد از این بیشتر خواهی شنید.
💢نحوه شهادت:👇
هادی سه بار برای مبارزه با داعش راهی منطقه سامراء شد. او با نیروهای حشد الشعبی چه در کارهای فرهنگی چه کارهای نظامی و دفاعی همکاری نزدیکی داشت. روز ۲۶ بهمن، درست یک هفته بعد از اینکه وصیت نامه اش را نوشته بود و گفته بود که: "دنیا رنگ گناه دارد؛ دیگر نمیتوانم زنده بمانم" در حومه ی سامرا، ناگهان صدای انفجار مهیبی آمد، عملیات انتحاری در بین سربازان عراقی وهادی به آرزویش رسید...
💢هادی وصیت کرده بود پیکرش را در سامرا، کاظمین، کربلا و نجف طواف دهند. این وصیت بعید بود اجرا شود. چرا که عراقیها شهدای خود را فقط به یکی از حرمین میبرند و بعد دفن می کنند. اما در مورد هادی باز هم شرایط تغییر کرد👌
💢ابتدا پیکر او را به سامرا و بعد به کاظمین بردند. سپس در کربلا و بین الحرمین پیکر او تشییع شد. بعد هم به نجف بردند و مراسم اصلی برگزار شد... و سرانجام درجوار حضرت علی(ع) درقبرستان وادی السلام به خاک سپرده شد..ِ💕 کتاب مدافعان حرم
💕 ناصرکاوه
#عهد_خادم
#چشم_شهدایی
💠 من مطمئن هستم چشمی که به نگاه حرام عادت کند، خیلی چیزها را از دست می دهد. چشم گنهکار لایق #شهادت نیست...
🌹مدافع حرم شهید هادی ذوالفقاری
➕ راهیان نور👇
🆔 @Rahianenoor_News
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
⚘﷽⚘
💥عنایت امیرالمومنین(ع)به شهدا:👇
💢 برخی ها معتقد بودند که اگر کسی میخواهد همنشینی با مولای متقیان امیرالمومنین(ع) داشته باشد باید این سختی ها را تحمل کند...👇
💢وقتی به نجف رفت، حدود یک سال و نیم آنجا ماند. تابستان و ماه رمضان بود که به ایران بازگشت.مدتی پیش ما بود و از حال و هوای نجف می گفت
همان ایام یک شب توی مسجد او را دیدم مشغول صحبت شدیم. هادی ماجرای اقامتش را برای ما اینگونه تعریف کرد:👇
💢من وقتی وارد نجف شدم نه آنچنان پولی داشتم و نه کسی را می شناختم
دوست من فقط توانست برنامه حضور من را در نجف هماهنگ کند.روز اول پای درس برخی اساتید رفتم.نماز مغرب را در حرم خواندم و آمدم بیرون.کمی در خیابان های نجف دور زدم کسی آشنا نبود. برگشتم و در حوالی حرم، جایی که برای مردم فرش پهن شده بود خوابیدم!
روز بعد کمی نان خریدم و غذای آن روز من همین نان شد پای درس اساتید رفتم و توانستم چند استاد خوب پیدا کنم.
💢 مشکل دیگر من این بود که هنوز به خوبی تسلط به زبان عربی نداشتم. باید بیشتر تلاش می کردم تا این مشکلات را برطرف کنم. چند روز کار من این بود که نان یا بیسگویت می خوردم و در کلاس های درس حاضر می شدم شبها را نیز در محوطه اطراف حرم می خوابیدم. حتی یکبار در یکی از کوچه های نجف روی زمین خوابیدم! سختی ها و مشقات، خیلی به من فشار می آورد. اما زندگی در کنار مولا بسیار لذت بخش بود. کم کم پول من برای خرید نان هم تمام شد! حتی یک روز کمی نان خشک پیدا کردم و در داخل لیوان آب زدم و خوردم.
زندگی بیشتر به من فشار آورد. نمی دانستم چه کنم...
💢 تا اینکه یکبار وارد حرم مولای متقیان شدم و گفتم:👈 آقا جان، من برای تکمیل دین خودم به محضر شما آمدم، امیدوارم لیاقت زندگی در کنار شما را داشته باشم.ان شاءالله آن طور که خودتان می دانید مشکل من نیز برطرف شود. مدتی نگذشت که با یکی از مسئولین سپاه بدر که از متولیان یک موسسه اسلامی در نجف بود آشنا شدم.
💢 ایشان وقتی فهمید من از بسیجیان تهران بودم خیلی به من لطف کرد.بعد هم یک منزل مسکونی بزرگ و قدیمی در اختیار من قرار داد. شرایط یکباره برای من آسان شد. بعد هم به عنوان طلبه در حوزه نجف پذیرفته شدم.همه اینها چیزی نبود جز لطف خود آقا امیرالمومنین(ع) خانه من قدیمی و بزرگ بود.خیلی ها جرأت نمی کردند در این خانه تاریک و قدیمی زندگی کنند، اما برای من که جایی نداشتم و شبهای بسیاری در کوچه و خیابان خوابیده بودم محل خوبی بود...
💢 ميگفت: 👈من خيلي به اينجا وابسته شده ام، نجف همه ي وجود ما را گرفته است، هيچ مكاني جاي نجف را براي من نميگيرد.
🌷کتاب شهدا و اهل بیت
🌷ناصر کاوه
💕برشی از زندگی شهید محمدهادی ذوالفقاری
💕غدیری_ام
#امتداد
🎨 لوح | کاری از مرکز طراحان راهیان نور
💠 شهید مدافع حرم محمد هادی ذوالفقاری :
از خواهران میخواهم که حجابشان را مثل حجاب حضرت زهرا (س) رعایت بکنند، نه مثل حجابهای امروز، چون این حجابها بوی حضرت زهرا (س) نمیدهد.
#شهید_ذوالفقاری
🔅 طراح | khademgraph
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
#به_استقبال_اربعین 👈(7):👇
🚩چرا امام حسین (ع) در کربلا تنها ماند؟
💠 والوتر الموتور
🔸در زیارت عاشورا امام حسین(ع)را اینگونه خطاب می کنیم :👈 «والوتر الموتور»
علامه طباطبائی (ره) فرمود: همه کتاب وسایل الشیعه را از اول تا آخر مطالعه کردم تا ببنیم چند روایت فقهی از سیدالشهدا (ع) نقل شده سه روایت بیشتر پیدا نکردم»!😇 معنای این حرف این است که سبط پیامبر (ص) به قدری تنها شده که مردم اباعبدالله را در حد یک مسئله گو هم قبول نداشتند در حالی که ابوهریره ها به اسم صحابی صاحب فتوا شده بودند. تاریخ گواهی می دهد که ولی خدا به یکباره تنها نشده است برنامه ریزی و نقشه ای سازمان دهی شده سیدجوانان اهل بهشت را در این دنیای خاکی تنها کرده بوده است. کربلا به ما یاد می دهد بشناسیم نقشه های شیاطین، منافقین و کفار را که ولی خدا را تنها می کند.
✍️واقعۀ کربلا
🔺محل ظهور و بروز ولایت پذیری، ولایت گریزی و ولایت ستیزی است!؟
✔️ ولایت پذیری یعنی چه: ولایت پذیری یعنی تن دادن به ولایت خدا و رسول و اهل بیت علیهمالسلام و واگذاری جریان تدبیر امور به ایشان. این معنا مرادف با ورود به حیطۀ سلطنت الهی و تسلیم محض در برابر ولیّ و اطاعت بی چون و چرا از اوست. هم چنین بیتوجهی به هوای نفس و غلبۀ ارادۀ مولا بر خواهشها و تمایلات درونی از دیگر لوازم این نحوه مواجهه با ولایت است.
🔹کسانی که در مقابل ولایت سر تسلیم فرود می آورند، در راه تحقق ارادۀ ولی از همۀ آنچه دارند می گذرند و ارادۀ مولا را بر ارادۀ هر آنچه غیر از او، ترجیح میدهند، چرا که مولا سزاوارتر است بر عبد، حتی نسبت به خود او. همـﮥ تعلقات انسان ولایت پذیر در برابر مولا رنگ می بازد. زمانی که ولایت پذیرفته می شود، عشق به پدر و مادر و فرزند و همسر و مال و پست و مقام و ... بی اثر می شود و جای خود را به سرسپردگی و تفویض می دهد. خدا در این جهان گروهى از انسان ها را براى خود برگزیده و نام حزب الله را بر آنان نهاده است.
🔹 این گروه، همان ولایت پذیران هستند:
«وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» (مائده: ۵۶).
🔸ولایت پذیری همان خصیصهای است که موجب شد اصحاب امام حسین علیهالسلام حتی با برداشته شدن بیعت در شب عاشورا، ولیّ خدا را تنها نگذارند و بگویند که اگر هزار بار بمیریم و زنده شویم، باز حاضریم در راه ولیّ الله جان خود را فدا کنیم.
🔹 واقعه کربلا: الگویی پیش روی انسانها است تا بدانند اتخاذ رویکردهای مختلف دربارۀ ولایت چه نتایجی در پی خواهد داشت...
#کتاب_جاده_ای_به_سوی_ظهور #ناصرکاوه
🌸مسافر کربلا
📍داشتیم قدم می زدیم یک دفعه ای شروع کرد به دویدن و پرید روی کول یک رزمنده!
اون رزمنده می گفت: برادر بیا پایین!😇 ولی فریبرز خیلی جدی می گفت: 👈"منم میام!😇
این فکر کرده خیلی زرنگه می خواد تنهایی بره کربلا!" 😳گفتم: یعنی چی؟ گفت:👈 "مگه نمیبینی پشت پیراهنش نوشته مسافر کربلا!"
اون رزمنده زد زیر خنده...
#کتاب_گلخندهای_آسمانی #ناصرکاوه
7.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥افشاگری بیسابقه استاد رائفی پور علیه جریانات آلوده و منحرف امنیتی
افشای پشت پرده برخی مفاسد و قبح شکنی ها در جامعه
@bassiijj