دفـٺࢪ خاطࢪاٺ 🌿 >>
_
چند وقتی بود دوست داشتم یک قرآن کوچولو داشته باشم که هر جا میرم راحت بتونم با خودم ببرمش 🖇🤍
هر چی گشتم جایی رو پیدا نکردم که قرآن کوچولو داشته باشه ...
یک روز جمعه خانواده تصمیم گرفتن که بریم بیرون ؛
نهار رو که خوردیم یه سر رفتیم امام زاده نزدیک اونجا تا زیارت کنیم >>
چند تا مغازه اونجا بود که چیز های مختلفی میفروختن !'
داخل یکی از اون مغازه ها رفتیم تا برای خواهرم اسباب بازی بخریم .
خیلی یهوعی رو به مامانم گفتم : یه قرآن هایی هست که کوچولواَن ، دوست داشتم یکی از اونا بخرم .
خواهر بزرگم گفت اونا رو میگی ؟!
به جایی که اشاره کرد نگاه کردم ؛ یک قفسه بود و روش کلی قرآن با رنگ و اندازه های مختلف چیده شده بود ✨
رفتم جلو و رنگ صورتیش رو انتخاب کردم و خریدم :))
بعدا به این فکر میکردم که خدا کاری کرد که من اون لحظه اون جمله رو بگم 🫂❤️🩹
_