کامل کن بعد از تو از من منی باقی ماند که....
؛
بعد از تو از من منی باقی ماند که..
تنها بلد است با سایههایِ دیوار همکلام شود..
بعد از تو از من منی باقی ماند که در میانهیِ جمعیت، چشمانش به دنبالِ ردی از تو میگردد، اما تنها به تاریکی برمیگردد..
از من تنها یک غریبهیِ آشنا باقی مانده؛ کسی که لبخند میزند، اما در نگاهش، تمامِ فصلهایِ پاییزِ تو، برای همیشه به خواب رفته است..
و من منی هستم که از فروپاشی، به جایِ مرگ، انتخاب کرد؛ منی که هرچند بیتو، اما هنوز با تمامِ وجود، به تماشایِ ماندگاریِ تو در قلبِ خود، ادامه میدهد..
کامل کن کاش میشد حتی برای یکبار هم که شده ...
؛
کاش میشد حتی برای یک بار هم که شده، تو همان باشی که همیشه در رویاهایم بودی؛ نه آن که در واقعیت، با من غریبه است..
میگویند به وقت مرگ همهٔ زندگی آدمی از
پیش چشم هایش رد میشود..
هفت سالگی یک پسربچه آنقدر خاطرات چرب و
چاقی ندارد که بتواند همه را مرور کند و مردنش طول بکشد. .
همهٔ این چیز ها با خون از تنش جرعه جرعه خالی میشد..
«بچه ها زود میمیرند.بچه هایواشمیمیرند.»
فرشتهٔ شهید، همایون زینلی. .
_کتاب خاکستر گنجشکها