eitaa logo
-هَوایَت
59 دنبال‌کننده
107 عکس
225 ویدیو
0 فایل
بِه‌هم‌نمیرسیم‌اما، بهترین‌غریبه‌ات‌میمانم.. که‌تورا‌همیشه‌دوست‌خواهد‌داشت . «و سکوت ، بلندترین فریادِ فهم است . » . کپی؟! بجز هشتک ها و پروفایل موردی نداره 🌿.. . شنوای حرفاتونم🪷.. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_anzdso&btn=
مشاهده در ایتا
دانلود
چو خدا بُوَد پناهت،چه خطر بُوَد ز راهت…؟ ️
آدم‌ها دل را می‌شکنند… زیرا گاهی اوقات، سکوت، برای قلب سنگین است؛ و شکستن یک دل، تنها راهی است که برخی افراد بلدند تا فریادِ خاموشِ دردِ درونی خود را به گوش دنیا برسانند. آن‌ها دل را می‌شکنند تا شاید با صدای شکستن آن، به خود بفهمانند که هنوز زنده و حساس‌اند، و در پسِ آن همه “دل شکستن”، خودشان هنوز از “دردِ نادیده گرفته شدن” نمرده باشند. آدم‌ها دل را می‌شکنند چون یاد نگرفته‌اند چگونه می‌توانند با عشق، نه با خشم، قلب‌های شکسته را به هم پیوند دهند؛ و ترجیح می‌دهند با ابزارِ تخریب آشنا، به جای هنرِ بازسازی با محبت، به زندگی ادامه دهند. آن‌ها دل می‌شکنند، چون خودشان هنوز از شکسته شدن‌های قبلی، مرهمی نیافته‌اند و تنها ابزارِ درد، در دستانشان مانده است.
نمی‌دانم کجایی، فقط می‌دانم نیستی… و نبودنِ تو، بزرگ‌ترین حضورِ غم در زندگیِ من است.
میخواهم‌یک‌نفرباشد که‌من‌بااو ازهمه‌چیز،همانطور حرف‌بزنم‌که‌باخودم‌حرف‌میزنم . و تورا پیدا کردم ماه من🌻..
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو ندیده نه عقل ماند و نه هوشم
و صبر اعجازیست که از من کوه میسازد...
در حسرتِ آغوشِ تو پاييزترينم ای تاک كه سرمست در آغوشِ بهاری! هر كس به نگاهت نظری كرد دلش رفت دو مهرۀ مارند دو چشمی كه تو داری(:
-_بی‌اجازه‌ بُرده‌ای‌‌ قلب ِمرا‌ دنبال ِخود . . ای‌ مسلمان ، مال ِحق‌ الناس‌ میدانی‌ که‌ چیست ؟!
رفتنِ تو مثل خاموش شدن چراغی در نیمه‌ی شب بود، نه صدایی، نه وداعی، فقط سکوتی که در دل نشست و جا خوش کرد. باد هنوز همان‌گونه از کوچه می‌گذرد، اما ردِ قدم‌های تو را با خود نمی‌بَرد، انگار زمین خود نمی‌خواهد فراموشت کند. دست‌هایم هنوز شکلِ دستِ تو را به یاد دارند، و هر چیزِ ساده‌ای(فنجان، باران، صدای برگ‌ها) بهانه‌ای‌ست برای تکرارِ نامت. گفته بودی: “هر رفتنی، بازگشتی دارد.” اما تو رفتی و جهان، آرام و بی‌اعتنا ادامه یافت. من ماندم، میان سکوتِ خانه‌ای که دیگر نفس ندارد، و واژه‌هایی که به لب نمی‌آیند، چون هر یک بویِ اندوهِ تو را می‌دهند. رفتنت شعر شد، اما شعری که نمی‌شود تا انتها خواند، چون هر سطرش اشک می‌خواهد، و من دیگر اشکی ندارم.