eitaa logo
ندای همت🌿
1هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
17 فایل
✅ اللّهُمَّ لا تَکلنی إلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبَداً 🔺کانال‌ارتباطی‌امام‌جماعت‌ شهرک همت 👈 مجموعه آیات،احادیث واحکام 👈 پاسخ به شبهات و پیگیری امور شهرک 👈 برنامه های فرهنگی‌چایخانه حضرت رضا علیه‌السلام وشهید گمنام 👤 ارتباط با امام جماعت @Abasinor
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می دونید تو جنگهای امیر المومنین علی علیه السلام وقتی دل مردم خالی می‌شد عمار میومد شفاف سازی می کرد آگاهشون می کرد وقتی عمار شهید شد کسی نبود این بار رو به دوش بکشه تو دل مردم خالی می شد مولاروی سینش می زد میگفت آخ عمار کجاست ؟ تک تک ما اگر علمی داریم باید عمار این انقلاب باشیم پس وظیفمونه این کار رو انجام بدیم اون دنیااگر گفتن برای ظهور چه کار کردی میگی ترس الکی دروغی رو از دل چند تا شیعه بیرون کردم. حتی به قدر بچه های خودتم عمل کنی خیلیه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تموم قبرستونا شبا ترسناکن… ولی مزار شهدا آرامش خاصی داره…🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🛑 تا شما بودید خط مقدم ما سوریه و لبنان و غزه بود ... نه کوچه خیابان‌های مشهد و شیراز و شاهرود و همدان و تهران... 😏 @nedaye_hemmat🌺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اون روز… محله بوی آسمون می‌داد. نه چون هوا فرق کرده بود، چون یکی از آسمون برگشته بود زمین… نگفتن اسمش چیه،نگفتن اهل کجاست، فقط گفتن: شهید گمنامه و همین یه کلمه کافی بود دل‌هامون بلرزه. مادربزرگا با چادرای مشکی اومدن،بچّه‌ها ساکت‌تر از همیشه بودن،مردا سرشونو انداخته بودن پایین…انگار هرکدوم دنبال یه جواب می‌گشتن… گفتیم: شاید اسمش «پسرم» بوده….«شاید «برادرم»…شاید هم همون جوونی که هیچ‌وقت برنگشت خونه… تابوت که رد می‌شد دل‌هامون جا می‌موند عقبش. کسی گریه نمی‌کرد با صدا،اما همه داشتن می‌شکستن. تو گمنام بودی ،اما اون روز محله فهمید بعضی آدما با بی‌نامی جاودانه می‌شن… حالا هر وقت از این کنار پارک رد می‌شیم سرمونو میاریم پایین نه از غم…از احترام. چون می‌دونیم اینجایه تیکه از بهشت خاک شده… حالا یک سال و چند ماه گذشته از اون روز. کوچه همونه،دیوارا همونن،‌اما ما دیگه همون آدما نیستیم.دیگه ازدحام نیست، زندگی راه خودشو می‌ره امایه چیزی ‌آروم تو دل این محله ریشه دَوونده… گاهی عصرهایکی بی‌هوا می‌ایسته کنار مزارت،نه گریه می‌کنه نه حرفی می‌زنه، فقط دلش رو می‌ذاره همون‌جاو سبک‌تر برمی‌گرده. تو هنوز گمنامی اما اسمت بین نفس‌هامون جا افتاده. تو شدی قرارِ دل‌های خسته،چراغ کم‌سوی شب‌هامون.‌ حالا بعد از یک سال و چند ماه می‌فهمیم اومدنت فقط برای تشییع نبود… اومدی که بمونی که حواسمون رو جمع کنی که یادمون نره این کوچه شاهدِ چی بوده… و ما هر روز بی‌صدا داریم با حضورت زندگی می‌کنیم…
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا