کتاب «اجارهنشین خیابان الامین» اثری رمان گونه و دراماتیک اما کاملا مستند و غیر مخیل است.
مشاهدات (جمال فیض اللهی) از جنایت های داعش و روایت وی از شکل گیری هسته اولیه مدافعان حرم و دهها ماجرای مستند و شگفت انگیز دیگر و نیز نثر روان #علیاصغر_عزتیپاک اثری جذاب و خواندنی را شکل میدهند.
🟣 ساخت عادت مطالعه
▫️فرمول ساده عادت مطالعه
📌 شروع کوچک
📌 زمان و محرک ثابت
📌 فضای مشخص
📌 پاداش و ثبت پیشرفت
📌 استمرار بدون سختگیری
اگر همین فرمول را اجرا کنید،
مطالعه از یک «کارِ عقبافتاده»
به یک بخش طبیعی از روز تبدیل میشود.
▫️ یک یادآوری مهم
کتابخوان حرفهای کسی نیست که همیشه انگیزه دارد؛
کسی است که حتی بدون انگیزه هم
سیستم مطالعهاش کار میکند.
این مجموعه به پایان رسید،
اما مسیر نهضت کتابخوانی همچنان ادامه دارد.
هر عادت کوچکی که امروز ساخته میشود،فردای آگاهتری را رقم میزند.
#نهضت_کتابخوانی
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛
🥳 #لیگ_کتاب
✨پویش ملی کتابخوانی «خط امین ۲» برگزار میشود
مهلت تا ۲۲ بهمن
دومین دوره پویش ملی کتابخوانی «خط امین ۲» با شعار «خط به خط با روحالله» و با تمرکز بر تازهترین آثار تقریظشده از سوی مقام معظم رهبری (مدّ ظلّهالعالی)، در سراسر کشور برگزار میشود.
در این دوره از پویش، کتابهای «خاکسپاری دوم بانوی مرگ»، «روحالله» و «گنجینهی بیپایان» بهعنوان آثار محوری معرفی شدهاند و علاقهمندان میتوانند با مطالعه این آثار در برنامههای متنوع فرهنگی پویش مشارکت کنند.
علاقهمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام در این پویش میتوانند به پایگاه اینترنتی ravibook.ir مراجعه کنند.
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛
#کتابخوان_شو
نجات تمرکز از دست رفته
چطور بدون پرش فکری کتاب بخوانیم؟
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛
⁉️ چطور بدون پرش فکری، کتاب بخوانیم؟
آیا تا به حال برایتان پیش آمده که یک صفحه از کتاب را بخوانید و وقتی به پایین صفحه رسیدید، از خودتان بپرسید: «من الان چی خوندم؟» و مجبور شوید دوباره (و شاید سهباره) آن را بخوانید؟ شما تنها نیستید. در عصر اعلانهای (Notifications) بیپایان گوشی و مشغلههای فکری، «تمرکز عمیق» به گنجی نایاب تبدیل شده است. اما نگران نباشید؛ تمرکز یک عضله است و مثل هر عضله دیگری میتوان آن را تقویت کرد.
در ادامه، راهکارهای عملی و سادهای را مرور میکنیم که شما را دوباره با کتاب آشتی میدهد و پرشهای ذهنی را به حداقل میرساند.
۱. گوشی موبایل؛ قاتل شماره یک تمرکز
بیایید صادق باشیم. نمیشود همزمان هم کتاب خواند و هم منتظر لایک اینستاگرام یا پیام واتساپ بود. قبل از باز کردن کتاب، گوشی را در حالت «سکوت» یا «پرواز» قرار دهید. حتی بهتر است آن را در اتاق دیگری بگذارید. باور کنید در آن ۳۰ دقیقه، دنیا بدون شما به آخر نمیرسد! وقتی عامل حواسپرتی در دسترس نباشد، مغز چارهای جز تمرکز روی کلمات ندارد.
۲. از انگشت جادویی استفاده کنید
شاید فکر کنید خط بردن با انگشت مخصوص کلاس اول دبستان است، اما سخت در اشتباهید! یکی از تکنیکهای حرفهای تندخوانی و افزایش تمرکز، استفاده از یک راهنما (مثل انگشت اشاره یا یک خودکار بسته) است. چشم انسان ذاتاً بازیگوش است و مدام به اطراف میپرد. وقتی با انگشت زیر خطوط حرکت میکنید، چشم مجبور میشود فقط آن نقطه را تعقیب کند. این کار سرعت و تمرکز شما را به طرز عجیبی بالا میبرد.
۳. قانون ۵ دقیقه (برای روزهای بیحوصلگی)
سختترین قسمت مطالعه، شروع کردن آن است. وقتی حس و حالش را ندارید، به خودتان بگویید: «فقط ۵ دقیقه میخوانم.» معمولاً بعد از ۵ دقیقه، مغز درگیر داستان میشود و دیگر دلتان نمیخواهد کتاب را زمین بگذارید. اگر هم بعد از ۵ دقیقه واقعاً نتوانستید ادامه دهید، اشکالی ندارد؛ حداقل تلاشتان را کردهاید.
۴. استراحتهای استراتژیک (تکنیک پومودورو)
مغز ما نمیتواند برای ساعتهای طولانی با شدت بالا تمرکز کند. به جای اینکه خودتان را مجبور کنید ۲ ساعت پشت سر هم بخوانید، زمان را خرد کنید. مثلاً ۲۵ دقیقه بخوانید و ۵ دقیقه استراحت کنید (به پنجره نگاه کنید، آب بخورید یا کمی قدم بزنید). این استراحتهای کوتاه مثل دکمه «ریست» برای مغز عمل میکنند و باتری تمرکزتان را شارژ نگه میدارند.
۵. ذهنتکانی قبل از مطالعه!
گاهی وقتها جسممان پای کتاب است، اما فکرمان درگیر لیست خرید، دعوای دیروز با همکارمان یا قسطهای عقبافتاده است. یک پیشنهاد عالی: قبل از شروع مطالعه، یک کاغذ بردارید و تمام دغدغههایی که در سرتان میچرخد را روی آن بنویسید (لیست کارها، نگرانیها و...). وقتی این افکار را روی کاغذ میآورید، مغزتان خیالش راحت میشود که آنها جایی ثبت شدهاند و فراموش نمیشوند؛ پس به شما اجازه میدهد روی کتاب تمرکز کنید.
۶. کتاب مناسب انتخاب کنید
گاهی مشکل از شما نیست، مشکل از کتاب است! زندگی کوتاهتر از آن است که صرف خواندن کتابهای کسلکننده شود. اگر ۵۰ صفحه از کتابی را خواندید و هنوز برایتان عذابآور بود، با احترام آن را کنار بگذارید و سراغ کتاب دیگری بروید. علاقه، سوخت اصلی تمرکز است.
حرف آخر تمرکز کردن یک مهارت است که به مرور زمان به دست میآید. انتظار نداشته باشید یکشبه به یک راهب بودایی تبدیل شوید که هیچچیز حواسش را پرت نمیکند! با قدمهای کوچک شروع کنید، محیط را آماده کنید و به خودتان زمان بدهید.
همین الان گوشی را کنار بگذارید و ۵ صفحه بخوانید. آمادهاید؟
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛
«باورپذیری»یکی از اساسیترین معیارهای زیبایی و تأثیرگذاری یک داستانه.
🎭 باورپذیری در داستان یعنی چه؟
باورپذیری یعنی مخاطب، وقتی داستان رو میخونه، احساس کنه همهچیز ممکنه واقعاً اتفاق بیفته.
حتی اگر داستان دربارهٔ جن و پری یا دنیایی خیالی باشه!
باورپذیری به این معنا نیست که داستان واقعی باشه،
بلکه یعنی در منطقِ خاصِ خودش واقعی جلوه کنه.
🌱 شرطهای باورپذیری در داستان
۱. هماهنگی درونی
داستان باید در خودش قانون و منطق واحدی داشته باشه.
اگر نویسنده بگه در دنیای داستان، مثلاً «جادو وجود داره»، باید این جادو همیشه طبق قاعدهای مشخص عمل کنه، نه هرجور که نویسنده دلش بخواد.
🔹 بینظمی در قوانین دنیای داستان، باور را از بین میبرد.
۲. شخصیتپردازی واقعی
شخصیتهای داستان باید احساسات، تصمیمها و رفتارهایی داشته باشن که برای خواننده قابل درک باشه.
اگر کسی بدون انگیزه خشمگین یا عاشق بشه، مخاطب حس میکنه «نویسنده زور گفته».
🔹 قاعدهٔ طلایی: رفتار شخصیت باید از درون منطق و گذشتهاش بیرون بیاد.
۳. گفتوگو و عمل طبیعی
زبان شخصیتها باید با سن، موقعیت و فرهنگشان هماهنگ باشه.
مثلاً یه کودک پنجساله نباید مثل فیلسوف سخن بگه!
🔹 گفتوگوهای مصنوعی از واقعیترین داستان هم چیز بیاعتباری میسازن.
۴. جزئینگری و حس واقعیت
نویسنده با توصیف دقیق بو، رنگ، صدا، نور، و احساس به صحنهها واقعیت میبخشد.
وقتی خواننده جزئیات را میبیند، داستان برایش زنده میشود.
🔹 «باور از جزئیات زاده میشود.»
۵. همدلی احساسی
اگر داستان حالتی در دل خواننده ایجاد کند —
ترس، اشتیاق، خشم یا غم — آن داستان باورپذیر است.
زیرا احساس صادق، نشانهٔ زندگی در متن است.
✨ جمعبندی
> باورپذیری یعنی ساختن «جهانی صادق»، نه «جهانی واقعی».
> یعنی مخاطب احساس کند که نویسنده دروغ نمیگوید،
> حتا اگر دارد قصهای از خیال میگوید.
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛
✅ #اسپویل|
کتاب اجارهنشین خیابان الامین
کتاب درباره یک کرد شیعه و ایلامی به نام جمال فیضاللهی است که در خانواده مذهبی و انقلابی به دنیا آمده.
کارش پرده دوزی است و بهترین است. مدتی هم در بندرعباس کارگری میکند.
به خاطر نارضایتی شغلی و دلسرد شدن، به ترکیه مهاجرت میکند.
ابتدا کارش خرده قاچاق چای و فرش است. اما در اثر آشنایی اتفاقی با شخصی به نام ارسلان، تبدیل به قاچاقچی بزرگ در بین ایران، ترکیه، عراق و سوریه میشود: حتی خرید قاچاقی سوخت.
همسرش فردی بسیار مومن و مذهبی است که از منبع درآمد جمال اطلاع ندارد. و جمال به شدت به همسرش علاقه دارد. تا اینکه در اثر سرطان، زنِ جمال میمیرد و نقطه عطفی در زاویه گرفتن جمال با دین میشود: او حتی نسبت به وقایع عاشورا ابراز تردید دارد.
تا اینکه روزی برادر دوستش که شهید شده، به خاطر توصیه برادر در خواب، سراغ جمال در ترکیه میرود و ضمنا از او میخواهد که همراه کاروان آنها برای زیارت به سوریه برود.
جمال فقط برای به دست آوردن مزنه بازار با آنها به سوریه میرود.
در صحن حرم خوابش میبرد و دختری را میبیند که او را به داخل شدن برای بهبود درد کلیه اشاره میکند. جمال از خواب برمیخیزد و متحیر میماند. نزدیک ضریح مجدد میخوابد و از کاروان جا میماند. شب غسل میکند و روبه روی ضریح شروع به خواندن نماز با حالت تضرع و گریه میکند. و توبه.
پس از آن جمال میشود یکی از خدمتگزاران حرم و خانهای در خیابان الامین که شیعه نشین است اجاره میکند.
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛
ادامهی #اسپویل
کتاب اجارهنشین خیابان الامین:
ارسلان از تحول جمال متعجب میشود و نهایت به اصرار جمال به سوریه میرود.
ارسلان هم متحول میشود و توبه میکند. هر دو که روزی شراب و تریاک مصرف میکردند، اکنون تلاش برای حفظ قران دارند.
حتی در ادامه ارسلان به حج میرود.
اما ارسلان به خاطر سه همسر و فرزندانش باید به ترکیه باز میگشته ولی جمال تصمیم دارد بماند.
جمال منازعه سوریه را از نزدیک شاهد است. از جمله:
۱- ناامنی از جمله گروگانگیری، قتل و غارت در بحبوحه اغتشاشات
۲- رشوه گرفتن نظامیان سوریه به دلیل مشکلات معیشتی: موردی که در دل بحران هم در ایست بازرسی ها همچنان بوده است. یا ملحق شدن نظامیان به معارضین.
۳- تلاش معارضین در ایجاد بحران در کشور: از جمله خرید و دور ریختن نان برای ایجاد بحران نان
۴- جولان گروههای تکفیری و تروریستی خصوصا داعش و جبهه النصره
۵-عملیات روانی و تبلیغی علیه ایرانیان در اذهان مردم و تحریکشان به آتش زدن خانه ایرانی ها و اخراج شان
۶- آواره شدن و فلاکت خانوادههای سوری: از جمله زندگی در اتاقک ماشین و تنظیم زمان دستشویی رفتن با باز شدن درب مسجد!
۷- جنایتهای فجیع داعش از جمله بریدن سر مرد خانواده جلوی زن و فرزندان یا خفه کردن نوزاد در حوض اب: نقطه عطف دیگری است برای ایمان آوردن جمال به مظلومیت سید الشهدا و جنایتهای یزیدیان در کربلا.
۸- حملات انتحاری داعشیها: انفجار اتوبوس زائرین عراقی.
همچنین جمال از رشادتها و فداکاریهایی که شاهد بوده روایت میکند:
۱- از فداکاری رزمندگان افغانی
۲- از جان گذشتگی طلبههای ایرانی
(علیرغم در مضیقه بودن، بسیار دستگیری هم میکردند.)
۳- از کمک شیعیان به عربهای سنی سوریه
۴- از رشادتها و امیدبخش بودن حضور حاج قاسم و سپاه قدس در سوریه
جمال مخاطب را با جغرافیای سوریه آشنا میکند. و داستان نحوهی آزادسازی برخی مناطق از جمله رقه.
جمال فیض اللهی از شیعه کردن یک خانواده سنی خاطره بیان میکند. همچنین وی علی رغم بی مهری و اذیت برخی مردم سوریه و شرایط جنگی، همچنان خادم حرم میماند. ضامن برخی افراد پشیمان از معارضین میشود که نهایت شهید میشوند.
وی با چرخ خیاطی، لباس رزمندگان را در گوشهای از صحن حرم میدوخته است.
جمال فیض اللهی با پول خود اسباببازی تهییه میکرد و بالای ضریح حضرت رقیه میگذاشت تا متبرک شود و به کودکان سوری هدیه کند.
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛
✳️ بهزودی منتشر میشود؛
«حوالی احمد»؛ روایتهای مستند از زندگی و زمانه شهید حاج احمد کاظمی
✍ بهقلم خانم فائضه غفارحدادی
#انتشارات_شهید_کاظمی
✨ این کتاب یه سفر عمیق و چندلایه به شخصیت حاج احمد کاظمی هست. تو این کتاب، روایتهای دست اول و نابی رو درباره شهید کاظمی میخونید.
📢 در روزهای آینده، اطلاعات جذاب و اختصاصی بیشتری از این اثر ارزشمند رو باهاتون به اشتراک میذاریم.
📱شما هم رسانه باشید
📞09919230843
☎️02533551818
@pakhsheshahidkazem
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛
🔵 ترکیب مطالعه با زندگی روزمره
بهکارگیری آموختهها در موقعیتهای واقعی
📖مطالعه زمانی عمیق و ماندگار میشود که از صفحههای کتاب خارج شود
و وارد تصمیمها، رفتارها و گفتوگوهای روزمره گردد.
📗اگر دانستهها فقط خوانده شوند و اجرا نشوند، بهمرور از ذهن پاک میشوند.
اما وقتی حتی یک ایده کوچک در زندگی استفاده شود، ذهن آن را «مهم» تلقی میکند و نگه میدارد.
🔸 چگونه آموختهها را وارد زندگی کنیم؟
⬅️بعد از هر بخش مطالعه، از خود بپرسید:
«این ایده کجای زندگی من کاربرد دارد؟»
یک موقعیت واقعی برای امتحان کردن آن پیدا کنید روی اجرای یک نکته تمرکز کنید، نه همه مطالب نتیجه تجربه را کوتاه یادداشت کنید این کار باعث میشود مطالعه از حالت نظری خارج شود
و به یادگیری واقعی تبدیل گردد.
🔸 یک تمرین ساده روزانه
در پایان روز، یک جمله بنویسید:
«امروز کدام ایده کتاب را زندگی کردم؟»
حتی اگر پاسخ کوچک باشد، اثر آن بزرگ است.
🔚 ادامه دارد…
در گام بعد، به یکی از روشهای بسیار مؤثر برای تثبیت مطالعه میپردازیم:
گفتگو کردن درباره کتابها در زندگی روزمره.
#نهضت_کتابخوانی
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛
جرعهای کتاب بنوشیم🍀
📝 برشِ اول از کتاب نهجالبلاغه جوانان جلد۲
توصيف حالات محتضر
[به راستی که] (انسان با چشم خودش) میبیند که چگونه آنچه اطرافیانش از آن بیخبر بودند، به سراغشان آمد؛ و (بالاخره) دنیایی که آن را مکان امنی میدانستند، از آنها جدا شد؛ و همانطوری که به آنها وعده داده شده بود، وارد آخرت شدند.
واقعاً بلاهایی به سر آنها آمد که غیرقابل وصف است!
سختیهای مرگ و حسرت ازدستدادن (داشتههایشان)، بر آنها هجوم آورد؛(طوریکه) اعضای بدنشان سست شد و رنگشان پرید. سپس مرگ آرامآرام در آنها نفوذ کرد و قدرت صحبت کردن را از ایشان گرفت.
(همهٔ این اتّفاقات در حالی رخ داد که) او در بین خانوادهاش بود و با چشمانش به آنها نگاه میکرد، با گوشهایش صدایشان را میشنید و (خلاصه) هوش و حواسش سر جایش بود.
(او در این لحظه، تازه از خواب غفلت بیدار شده و) به این مسئله فکر میکرد که عمرش را در چه راهی صرف کرده و روزگارش برای (رسیدن به چه اهدافی) طی شده است. او به یاد ثروتهایی که جمع کرده میافتد؛ (اموالی که) برای جمعآوریشان چشمش را به روی همه چیز بسته و (هرچه را توانسته) _چه حلال، چه حرام و چه مشکوک_ برداشته است.
(اما هماکنون که) گناه جمعآوری این اموال شبههناک و حرام پایش نوشته شده، زمان جدایی از آنها فرارسیده است!
(بله!) این اموال برای وارثانش باقی میماند و آنها از این اموال استفاده میکنند و لذّتش را میبرند؛ (در واقع) لذّت و آسایش حاصل از این اموال برای دیگران است و سنگینی بار گناهش بر روی دوش او. و اصلاً سرنوشت و عاقبت او در گروی (حسابرسیِ به) این اموال است.
(خلاصه که) او بهخاطر چیزهایی که در هنگام مرگ دیده است، انگشت حسرت به دندان میگیرد و نسبت به چیزهایی که در طول زندگیش علاقمند به آنها بود، بیمیل میشود و آرزو میکند که ای کاش (تمام) این اموال و داراییها بیخِ ریشِ همان کسی میماند که در دنیا به داشتههایش غبطه میخورد و به اوحسادت میکرد؛ (و خلاصه هیچ وقت به این ثروتها نمیرسید).(خ۱۰۸)
(بله! همیشه) کسانی که فرصتشان تمام شده (و مرگ به سراغشان آمده)، مهلت میخواهند؛ و آنها که هنوز فرصت دارند، تعلّل و کوتاهی میکنند. (ح۲۸۵)
[از دیگر حالات محتضر این است که] وقتی در آستانهٔ مرگ و ترک دنیا و جدایی از دوستان است، ناگهان غم سنگینی به دلش میافتد؛(طوری که) عقل و هوشش را از دست میدهد و زبانش خشک میشود.
چه حرفهای مهم و پاسخهایی که باید (در آن لحظه دربارهٔ وصیّتهایش) به اطرافیانِ خود بگوید، (اما متأسفانه) زبانش ناتوان شده است؛ و چه سخنان دردناک و گزندهای که (در آن لحظات) از زبان بزرگسالی که همیشه احترامش را نگه میداشته یا کودکی که به او ترحّم و دلسوزی میکرده است، میشنود؛ (امّا چون نمیتواند جواب دهد)، خودش را به نشنیدن میزند.
[پس بهاینترتیب] غم و غصّهای که هیچ درکی از آن نداشت و اندوهِ (کمین کرده و) پنهانی که حتی فکرش را هم نمیکرد، به جانش میافتد؛ و در حالی علائم سستی و ناتوانیِ ناشی از بیماری در او ظاهر میشود که مدّتها صحیح و سالم بوده است.
در این هنگام او با ترس و وحشت به داروها و روشهای درمانی که پزشکان (همیشه برای درمانش از آنها استفاده میکردند و) او را به این روشها عادت داده بودند، پناه میبرد؛(درمانی) که عبارت بود از کاهش گرمی با سردی و ازبینبردن سردی با گرمی.
(اما در کمال تعجّب) نه تنها دیگر سردی، گرمی را کاهش نمیدهد؛ بلکه باعث افزایشش هم میشود! (همانطوری که) داروی گرم هم تاثیری نداشته و حتّی سردی را افزایش میدهد. (خلاصه که در این لحظات) داروی مناسب با مزاج و شرایط این بیمار، وضعیّت او را متعادل نمیکند و راه به جایی نمیبرد؛ و حتّی وضعش را بدتر هم میکند. تا اینکه پزشکش از درمان او عاجز و ناامید میشود، پرستارش او را فراموش میکند و زن و بچههایش انقدر پاسخ احوالپرسیهای اطرافیان و توضیح وضعیت بیمارشان را میدهند که خسته میشوند. (در نهایت) آنها بالای سر بیمارشان مینشینند و شروع به صحبت دربارهٔ واقعیّتی میکنند که تا آن زمان جلوی بیمارشان، حرفی از آن نمیزدند؛ یکی میگوید:«رهایش کنید (که او رفتنی است)؛ دیگری آرزوی شفایش را میکند؛ و (سومی) آنها را به صبر در برابر مرگش دعوت کرده و (برای آسانشدن تحمّل این مصیبت)، بلاها و ناراحتیهای گذشتگان را به یادشان میآورد.» (خ۲۲۱)
[امّا در این هنگام] محتضر با گرفتاریهای کلافهکنندهٔ مرگ، مصیبتهای غمآلود، نالههای دردناک، جاندادنی سخت و مرگی رنجآور دست به گریبان است. (خ۸۳)
کانال ندای امواج را به دوستانتان معرفی کنید.
┏📚━━━━━━━┓
● @Nedayeamvaj
┗━━━━━━━━━┛