چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
«بخشی از نوسروده فاطمی»
زنی از خاک، از خورشید، از دریا قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی از أعطینا قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا قدیمیتر
که قبل از قصۀ قالوا بلی این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان، با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را می ستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتی های تلمیحش
جهان این شاه مقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ابد حیران فردایش ازل مبهوت دیروزش
ندانم های عالم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
زمین زهرا، زمان زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود برد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پَر بر آن چادر
ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر
تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بودهست
شاعر: سید حمیدرضا برقعی
تو زهرایی؛ تو زهرای محمّدپروری، زهرا
رسولالله را هم دختری، هم مادری زهرا
نبی را پارهی تن؛ روح مابین دو پهلویی
امیرالمؤمنین را رکن و کفو و همسری، زهرا
گواهی میدهم ای روح احمد! هستی حیدر
که تو هم مصطفی، هم فاطمه، هم حیدری؛ زهرا
گهی گویم: امیرالمؤمنین، برتر بود از تو
گهی بینم تو از او در جلالت برتری، زهرا
تو والشّمسی، تو واللیلی، تو والفجری، تو والعصری
تو نوری، هل أتایی و الضّحایی؛ کوثری، زهرا
تو از مریم، تو از هاجر، تو از حوّا، تو از ساره
نه! تو از انبیاء، جز احمد مرسل، سری زهرا
امید رحمةٌ للعالمین؛ محبوبهی داور
پناه انبیاء در گیر و دار محشری، زهرا
تو سرّ ناشناس ذات پاک حقتعالایی
نمیدانم که هستی؟! آنقدر دانم که زهرایی
علی در هر دو عالم بی نظیر است
سر و عقل و دل و جانها اسیر است
اسیر حب مولای دو عالم
که بعد از شخص پیغمبر امیر است
(ولادت حضرت)
همان پیغمبری را گویم ای دوست
که از سوی خداوند خبیر است
خداوندی که هرچه هست از اوست
بدون اذن او عالم فطیر است
مقرر کرده عالم را به دینی
که گر آن را نخواهی ره خطیر است
ز اول تا به آخر دین یکی بود
برای فهم آن چندین دبیر است
دبیران دبیرستان الله
ز آدم تا محمد بی نظیر است
محمد خاتم پیغمبران است
و دینش دین اسلام کبیر است
مسیحیت، یهودیت و زرتشت
و هر دینی که امروزه بشیر است
به جز اسلام هرگز نیست مقبول
چرا که اصل آن، در این مسیر است
خدا دستور فرموده به احمد
رواجش ده، که این دین دلپذیر است
ز قبل آنکه احمد شد پیمبر
علی هم در کنار او نصیر است
(غار حرا/ انذر عشیرتک الاقربین/اولین نمازگزار)
علی عشق خدا جان محمد
علی معشوقه ی خیر کثیر است
(ازدواج امیرالمومنین)
شب هجرت علی بر خلق فهماند
تجلّی خداوند قدیر است
(لیلة مبیت/ محله قبا/ شعب ابی طالب)
علی عالی، علی اعلی، علی عشق
علی بر هر فقیری دستگیر است
(عقد اخوت)
علی در جنگ های صدر اسلام
شجاع است و رشید است و دلیر است
(جنگ احد/ بدر/ خندق/ حنین)
به هر میدان علی پا میگذارد
رقیب و دشمنان او حقیر است
(خندق)
خدا فرمود علی نفس رسول است
برای دین فقط حیدر سفیر است
(مباهله/ علی علیه السلام در یمن/ برائت از مشرکین/ کاتب صلح حدیبیه)
یقینا تا ابد، حق اینچنین است
وصی مصطفی، شاه غدیر است
(غدیر خم)
هر آنکس در دلش حب علی بود
ز تخت و تاج و ملک و مال سیر است
اگر در دل نباشد حب حیدر
جهانی را شود مالک فقیر است
(ربط به موعود کعبه)
بهترین اتفاق دورانی
صاحب چشم عرش گردانی
زندگانی ساده ات دارد
یک جهان لایه های پنهانی
دور ایوان طلای شهر نجف
باد سرگرم منقبت خوانی
از ضریح تو ریخت در قدحم
جرعه جرعه شراب روحانی
آه و افسوس عمر کوتاه و
شرح اوصاف توست طولانی
از رسول خدا رسیده به ما
این حدیث شریف نورانی
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
قبله ی من شده شمایل تو
تا کمر خم شدم مقابل تو
من سوی قبله سجده خواهم کرد
قبله ای که شده است مایل تو
مثل ما مست شحنه نجف است
حافظی که شده است بیدل تو
شاخص شعر شاعران باشد
این که گفتند در فضائل تو
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
اسد اللهی و امیر عرب
عبد هستی و هم قریب به رب
صبح خورشید می رسد از شرق
در حریمت برای عرض ادب
هر یک از معجزات توست علی
قصه های هزار و اندی شب
کعبه چون زادگاه توست چنین
باد انداخته است بر غبغب
مطمئنم که ملک شخصی توست
آسمان و زمین وجب به وجب
همه در ورطه ی کراماتت
می رسند آخرش به این مطلب
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
علت خلق آسمان و زمین
خاک نعلین توست عرش برین
ای حروف مقطّع مدحت
از الف لام میم تا یا سین
دست های تو عروه الوثقی
تار موهای توست حبل متین
شب معراج دید پیغمبر
که تو بودی در عرش پرده نشین
همه ی عرش تا کمر خم شد
وقتی از عرش آمدی پایین
بین اشعار مدح تو مولا
هیچ بیتی نبوده بهتر از این
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
جرج جرداق مانده مات علی
همه حیران معجزات علی
در قنوت نماز خود گفتم
ربّنا اهدنا الصّراط علی
صاحب هر دو عالم است اما
نان و خرماست در بساط علی
همه روز مباهله دیدند
ذات پیغمبر است ذات علی
یک جهان پند و حکمت و اندرز
لحظه به لحظه ی حیات علی
و خداوند از زبان رسول
اینچنین گفت در صفات علی
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
بارها گفته سید الکونین
انت خیر البشر ابالحسنین
معنی زهد را نشان دادی
بس که وصله زدی بر آن نعلین
هیچ کس مثل قلعه ی خیبر
قدرتت را ندیده است به عین
نبض میدان همیشه در دستت
خیبر و نهروان و بدر و حنین
همه حیران ذوالفقار تو اند
در احد ، در تبوک ، در صفِّین
یکی از ضربه هات در خندق
افضلُ مِن عِبادهِ الثَّقَلین
در مقام فضائلت باید
بنویسم فقط در این ما بین
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
قابَ قوسینِ عرش ، ابرویت
دو جهان غرق موج گیسویت
بازگشته است مست لایعقل
هرکسی رد شده است از کویت
دیده شد روی دوش پیغمبر
رد پاهای ماجراجویت
عرض تعظیم میکنند همه
پهلوانان به زور بازویت
مثل یک طفل بین گهواره
عدل خوابیده در ترازویت
آن بهشتی که هست خلد برین
اقتباسی است از گل رویت
جای دارد تمام شاعر ها
بشوند اینچنین ثنا گویت
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
ای ملک پاسبانِ دربانت
مهر و ماه و ستاره حیرانت
روزبه با نگاه نافذ تو
شده مِنّا ، شده است سلمانت
دست بر سینه خم شدند همه
ساحران رو به باب ثُعبانت
سفره ات پهن بود و پیغمبر
شب معراج بود مهمانت
باقی انبیا چون اسماعیل
می روند آخرش به قربانت
اختیارش اگر به دستم بود
می نوشتم به روی ایوانت
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
به تواتر به ما رسیده حدیث
که نبی را علیست نفسِ نفیس
گاه گاهی برای نعلینش
حوریان وصله آورند از گیس
زیر ایوان طلاش قبله نما
قبله را سخت می دهد تشخیص
گاهی احساس میکنم به علی
در خفا سجده می کند ابلیس
زحمت آنقدر هم نکش شاعر
در مقام علی فقط بنویس
عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفناک حق معرفتک
#محمد_مهرجردی
44.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ نقالی جذاب ستاره ی محفل
💫 اجرای دوستداشتنی نقالی با موضوع قرآنی توسط قاری خردسال؛ محمدطه آدم زاده
♥️نقالی پرده کلمةالله در برنامه محفل 💯
🎤توسط قاری نوجوان بنیاد مهدویت و آینده پژوهی اصفهان 🟢
#رسانه
#اللّٰھُمَ عجلْلِّوَلیڪَالفࢪَج
✳️ کانال مهـ| @bonyadmahdaviatesf |ـدویت و آینده پژوهی