نِـــفـــــــار
خداوند اراده کرده است تا بدست شما نجیبزادگان ایران، دست قدرتش را به مستکبران جهان نشان دهد، فرصتی ا
شهيد امام خامنهای در سال ۱۳۹۴: رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید
@nephaar
♦️توییت راویش کومار؛ روزنامهنگار: شهادت [آیت الله] خامنه ای برای قرن ها در حافظه ها خواهد ماند. او با اینکه می دانست این بار آمریکا و اسرائیل او را خواهند کشت، اما به پناهگاه نرفت و یا پنهان نشد. او پشت کوهها پنهان نشد. او مرگ را شرمنده کرد و به سوی آن رفت...
@nephaar
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به بند بند این بیانیه
گوش بدید.
آفرین بر نیروهای مسلح ما
@nephaar
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨استفاده از نوعی مهمات جدید توسط جنگنده های رژیم صهیونسیتی و آمریکایی، بسیار خطرناک، شبیه به کنسرو تن است. احتمال قطع دست و پا در صورت تماس، برحذر باشید و دیگران را نیز از این نوع مهمات جدید که از قضا روی مسکونی ها بیش تر میریزند مطلع کنید.
@nephaar
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلم انفجار کنترل شده این شکل از مهمات
@nephaar
برچسب هایی که در پمپ بنزین های آمریکایی در حال نصب است.
این بلا رو یهودیان سر شما آورده اند (با دست به قیمت سوخت اشاره می کند)
@nephaar
نِـــفـــــــار
دقیق یادم نیست روز دوم بود، اول یا سوم... اوایل ورود به پادگان بود که میون به خط شدن و صف بندی یهو ی
توی گروهان ما که همگی مدرک ارشد یا دکتری داشتیم چند نفری بودند که مهندسی خونده بودند اما فقط یک نفر بود که به اسم مهندس میشناختیم! جناب مهندس کاظمی... خیلی طول نکشید تا با کارکتر مهندس آشنا بشم... بعد مدتی دیدم یه جمعی دور یک نفر جمعند و با شور و هیجان در حال خندیدنند! برام جذابیت داشت... نزدیکتر که شدم مهندس رو تشخیص دادم که داره از تجربیات خاص شخصیای صحبت میکنه که طبیعتاً نباید اونهارو توی اون جمع میگفت؛ و این گفتنهای از سر صداقت محض باعث شده بود که بچهها دورش جمع بشن و به قولی ایستگاهش رو بگیرند! یکم که گذشت به مهندس نزدیکتر شدم و بیشتر باهاش حرف زدم... از زندگی و مسیر سختی که توی زندگیش گذرونده بود بهم گفت؛ هم کنترلهای شدید داشت و هم سرکوبهای شدید... اینهارو اضافه کنید به اینکه توی یکی از ناامنترین محیطها شهر خودشون زندگی میکرد! اما با همه سختیهایی که گذرونده بود برای ما شخصیتی شیرین پیدا کرده بود؛ رفته رفته بچهها هم هوای مهندس رو بیشتر از پیش داشتند و حالا چون خودش خیلی متوجه اذیتها نمیشد نمیرفتند که فقط دست بیاندازنش! هرچند که بعد چند روز معاف از گرفتن اسلحه شده بود اما پست دادن نوبتی هم هر از گاهی بهش میرسید! اوج شیرین بودن مهندس همونشب معرکهای بود که اولین پست ساعت ۹ شب که تقریبا اون موقع شب همه بیدار بودند قسمت ایشون شده بود! ماها همه بیدار و داشتیم حرف میزدیم که یهو مهندس درب آسایشگاه رو باز کرد و اومد برق توی آسایشگاه رو بدون هیچ مقدمهای خاموش کرد! همه بهتمون زد! اولش متوجه جدی بودنش نشدیم چند ثانیه بعد که دوباره روشن کردیم بدون توجه به کسی که اونجا ایستاده بود و داشت حرف میزد دوباره کلید رو زد و برق رو خاموش کرد! انقدر جدی اینکار رو میکرد که انگاری هیچ یک از سر و صداها و بچههارو نه میبینه و نه میشنوه! درست مثله یک ربات.. شاید اون شب هر ده ثانیه بچهها برق رو روشن میکردند و هربار ما از فرط خنده غش میکردیم اما این مهندس بود که عین ربات دوباره درب آسایشگاه رو باز میکرد و بدون هیچ حرفی دوباره برق رو خاموش میکرد؛ این جدیت و ندیدن همه بچهها که غش میکردند و تکرار مصرانه مهندس که ده دقیقه طول کشیده بود رو هرگز از خاطر نمیبریم و هنوز هم تصورش برامون خنده داره... و اما برسیم به اون استراحتهای بیامانش... درواقع اینطوری بود که ما اگر میون خدمت وقت پیدا میکردیم یه استراحتی هم میکردیم اما برای مهندس این قصه دقیقا برعکس بود؛ بدون هیچ حاشیهای فقط توی متن اجباری کلاسها اگر گیر میدادن بیدار بود! در غیر این صورت ایشون واقعا وسط خوابیدنهاش گاه گاهی هم خدمت میکرد؛ تقریباً در همه نقاط آسایشگاه، روی پله روی چمن روی جدول... حتی توی حرکت... زیر نور خورشید زیر نور ماه پشت تلفن توی حمام... هرجایی که فکرشو بکنید... ما توی همه اینجاها ایشون رو به حالت خوابیده دیدیم و توی خاطرمون است؛ هیکل نحیفی که با موهای جوگندمی عاشق درس خوندن بود! عاشق درس خوندن و البته خوابیدن! عجیبترش این بود که درس خوندن رو نه برای کار... بلکه فقط برای حس برنده شدن توی کنکورش میخوند؛ هدف پیش روش این بود که حالا بعد از گرفتن مدرک ارشد برق الکترونیک، پزشکی بخونه و وسط آموزشی با خودش کتاب زیست آورده بود و تست میزد! اون هم نه اینکه پزشک بشه!! فقط برای رتبهش! پزشکی رو هم دوست نداشت! تصور این حرکات هم حتی میتونه آدم رو دیوونه بکنه اما باید بگم من شخصاً آدمهای خاص اینطوری رو هم دوست داشتم... درست مثل فیلم دیوانهای از قفس پرید که از شاهکارهای جک نیکلسون بود! همینقدر غیر قابل پیشبینی و ساده... ! راستش باید بگم شاید مهندس برای ما متفاوت بود اما آزارش به هیچکس نمیرسید... شایدم اینجا خیلی جدیش نگرفتیم اما همین ماها روزی حسرت اینو خواهیم خورد که کاش جای همچین آدمهای بیآزاری بودیم که بارشون از همه ما سبکتره... خط آخری اینم هم بگم تا یادم نرفته که روز آخر که تقسیم شدیم چقدر به ترکیب عظیم، علوی، مهندس و جومونگ گروهان که باهم راهی لشکر نصر مشهد شدند خندیدیم؛ نمیدونم مهندس و این رفقا الان دقیقا کجان... ولی امیدوارم همیشه سرسلامت باشند و عاقبت بخیر
#روایت_گروهان
@nephaar
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴میزان تلفات صهیونیستها
به فیلم دقت کنید و بشمارید...
@nephaar