883.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جشن عروسی وسط میدان انقلاب تهران
این ملت رو از چی میترسونید؟؟
@nephaar
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🚫 چه مردمی داریم| ثبت نام مردمی ایست بازرسی
🔸دوربین مخفی مردم در صف ثبت نام تور ایست بازرسی
@nephaar
از امشب ساعت ۲۳ یک نوشتار از #روایت_گروهان که هر شبش مربوط میشه به خاطرات یکی از رفقای عزیز دوران آموزشی رو اینجا منتشر میکنم؛ امیدوارم هرکدومشون هر کجا هستند؛ سلامت باشند و سرباز امام عصر..
@nephaar
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید این روزها برای خیلیهامان ۹ اسفندی که گذشت سختترین روز عمرمان باشد اما برای او که عمری در جهاد بود، بیشک زیباترین روز عمرش رقم خورده است؛ چه تناقض عاشقانهای است این فراق ما و آن نقطه وصل یار.. چه دلتنگیها که پایان یافت.. چند ماهی بود که حاجیزاده و حاج رمضان و سلامی را ندیده بود، ۱ سال و خوردهای بود که رئیسی و امیرعبداللهیان و سید حسن نصرالله و سنوار و هنیه را ندیده بود؛ ۶ سالی بود که حاج قاسم و ابومهدی را ندیده بود و حدود چهل سالی هم که بهشتی و مطهری و باکری و همت و بروجردی و امام عزیزش را در آغوش نگرفته بود؛ یک آن اگر به آن سوی بهشت بنگریم.. چه تصویر بینهایتی است. کاش ما هم عاقبت به محفلشان راهی بیابیم..
@nephaar
نِـــفـــــــار
از امشب ساعت ۲۳ یک نوشتار از #روایت_گروهان که هر شبش مربوط میشه به خاطرات یکی از رفقای عزیز دوران آم
مجتبی اما آدم خاصی بود؛ یکم دیر رسیده بود به گروهان اما انگار فقط به این دلیل نبود که خیلی اجتماعی بنظر نمیرسید؛ من ولی عادت داشتم با همه آدمهای جدید با ذوق و شوق صحبت کنم؛ شبیه خریدن یک کتاب جدید که آدم دوست داره ورق بزنه تا بوی خوش نو بودنش رو از دست نده... از شانس خوبم مجتبی هم با همون هیکل تپل مپلیش افتاده بود تخت بغلیم! گفتم سلام رفیق... با یک طمأنینه خاصی گفت سلام برادر... صداش ازون صداهای خاصی بود که صد ساله دیگه هم پشت تلفن میشنیدی سریعاً قابل تشخیص بود! با طمأنینه حرف میزد؛ درست مثل انجام دادن کارهاش... برای انجام همه کارهاش آرامش خاصی داشت، نقطه مقابل همه کارهای توی سربازی که عجلهای بود اما مجتبی اهل عجله نبود! اون روز با هم خیلی صحبت کردیم... اینکه کجایی هست و محله سعادتآباد میشینه و... اینکه دانشگاش کجا بوده و تا برخی اتفاقات خاص زندگیش رو برام گفت که البته برخیش جدا متأثر کننده بود... مجتبی دوستداشتنی بود؛ مثل تموم کارهای خاص خودش که میشه اونها رو به عنوان امضای مجتبی به حساب آورد: مثلأ وسط کلاسها یهویی بلند میشد مدل پذیرایی توی مهمونی یه بسته تخمه یا چیپس یا پفک یا حالا هر چیزی که از بوفه خریده بود رو به کل گروهان تعارف میکرد که چقدر میچسبید.. هم یهویی بودنش.. هم کارش و هم اون خوراکی غیر منتظرهای که از دستش میگرفتی! اما امضای دوم مجتبی بدون شک اون دفترچه خاصی بود که دستش بود! هر صفحهای یه سوال... یه سوالی که برای پاسخ دادن بهش شاید باید در زمان متوقف میشدی... یا باید سفر میکردی به گذشتهات، به آیندهات! ازین سوالهایی که درگیرت میکرد! «اسم کتاب زندگیت؟ اسم چندتا فیلم مورد علاقهت؟ و... » ازش پرسیدم: چرا این اطلاعات رو از همه بچهها جمعآوری میکنی اونم طوری که اسمشون رو یادداشت نمیکنی؟ گفت: چون هم نمیخوام سختشون باشه و هم خاطرهست و قابل استفاده؛ و هم اینکه میخوام بچهها از کمایی که توش هستند در بیان و یکم ذهنشون رو ازینجا عبور بدم... برای من دلیل آخرش جالبتر بود! اینکه بفکر ذهن بچهها و آرامش بچهها بود؛ اساساً مجتبی دوست داشت تزریق آرامش کنه! با اینکه انگاری تو خودش بود اما دغدغههاش اجتماعی بود؛ چسبیده بود به دفترچه خودش هرجایی که بچهها را گیر میاورد... شاید روزی یه نفر... دو نفر... باهاشون ارتباط میگرفت و مصاحبه میکرد! باید بگم من مجتبی رو دوست داشتم؛ رفیق تخت جلویی من که هیچ وقت ادایی نبود؛ مثل نمازهاش... امیدوارم هرجا هست بهترینها براش اتفاق بیافته
#روایت_گروهان
@nephaar
💢توئیت پسر سردار حاجیزاده از تشکیل بانک اهداف زمانی که تصاویر ماهواره ای نبود.
@nephaar
اگر آب و برق قطع شد، چه کنیم؟
راهنمای فوری در شرایط جنگی، وقتی برق قطع شده است!!
@nephaar
زمان:
حجم:
1.2M
توضیحات مهندس ابراهیم نورمحمدی با تخصص نیروگاه سازی و برق در مورد تهدید ترامپ در قضیه برق و انرژی
📍بسیار خوب و شنیدنی
@nephaar
زمان:
حجم:
469K
حرف مهم رائفیپور حول گفتمانسازی جنگ: چرا ما اسم کشورهاي دیگر را هم میآوریم؟
@nephaar
پیام یکی از مجاهدان هوافضای سپاه که بر بدنه یک موشک نوشت: حاضرم ثواب تمام لحظات مجاهدت در میدان را با یک ساعت کف خیابان بودن عوض کنم.
@nephaar