هدایت شده از KAFONE
همیشه از دید بقیه این تعقیب و گریز زیبا بنظر میرسید.اما زمانی که این تعقیب از رویه عشقی که نزدیک به حساسیت شدید باشه،نه از جنون! هرچی قدم هات برای فرار محکم تر میشد دستت شکارچی برای گرفتن شکارش محکم تر میشد،لحظه ای که برای مخفی شدن و گرفتن جان تازه ای تقلا میکنی، خون سرد درون بدنت رو پشت کمرت حس میکنی، اما حرکت بعدی چاقو دقیق تو قلبته و صدای بُرش خوردن گوشت بدنت رو به خوبی میشنوی؛چه غم انگیز برای اخرین خاطره!
-بَر سردر بازارچهی عمر نوشتهست
اینجا خبری نیست ؛ اگر هست هیاهوست
https://eitaa.com/bluee_star
هدایت شده از KAFONE
چند وقتی طول کشید تا خانوادت قبول کنن که بعد اون تصادف دیگه قرار نبود ببیننت، حست کنن، لمست کنن یا حتی باهات وقت بگذرونن. اما تو بدون غم تو دشتی بزرگ از گل های تازه شکوفه زده درحال فرار از مادیات دنیا و غم بزرگی که چندین وقت بود تورا دربر گرفته بود!
به نقطه ای از دشت میرسی و از شدت لذت و خستگی برچمن خیس دراز میکشی، اخرین احساس تو آغوش روباهی بود که اروم و با تریدید خودش را در آغوشت فرو کرد و به خواب رفت، آری تو به کما رفته بودی و حال با آغوش روباهک به دنبال رستگاریت رفتی.
-گر حقیقت را بخواهی راضی ام با رفتنت
آنقدر رنجاندی ام ، دیگر نمیخواهم تو را.
https://eitaa.com/astrielle