نظراتتون رو میشنوم عشقای من😼❤️🔥 ))
@ll3bus
https://eitaa.com/joinchat/4216128524Cb783d4f090
، ❤️🔥☝️🏽،
' با تو نمیسازم ، بی تو نمیتونم '
#پارت_دوم
هنوز استاد گروه بعدی رو نگفته بود که رها لاند شد گفت :
+ استاد ، ببخشیدا ولی من نمیخوام با ارین باشم .
همون لحظه ارین گفت :
_ اره استاد منم نمیخوام باش باشم .
استاد داد زد و گفت :
+ مگه نگفتم نه نه نداریم هان ؟؟
همینکه گفتم .
رها و ارین ساکت شدن و استاد بقیه گروه هارو گفت و به بچه ها گفت یا هفته بعد وقت دارید پروژه تون رو تحویل بدید .
زنگ کلاس خورد و بچه ها از کلاس بیرون رفتن .
نیکی اومد پیش رها و بش گفت :
+ حاجی افتادی با این پسر خوشگله ؟ خیلی که خوبه باید از خدات باشههه .
_ کی گفته باید از خدام باشه قیافش شبیه چلغوزه !
همون لحظه ارش اومد پیش نیکی و بهش گفت :
+ سلامم ، نیکی تو میای خونمون برای پروژه یا من بیام ؟ یا اصلا بریم پارکی کافه ای جایی ؟
_ عامم ، تو بیا خونه ما .
+ باشه پس ، خداافظ .
_ خدااافظ .
رها با نگاهی معنی دار نگاه به نیکی کرد و گفت :
+ دختر فکر کنم ازش خوشت اومده هاا .
_ نبابا کیه که عاشق بشه .
+ تو گفتی منم باور کردم .
_ خب حالا ، من باید برم کاری نداریی ؟؟
+ نهه خدااافظ
نیکی رفت و رهام تو راه خونه بود که . . .