eitaa logo
𝖱︎𔓘𝗆︎̤𝖺𝗇︎^᪲
675 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
نظراتتون رو میشنوم عشقای من😼❤️‍🔥 )) @ll3bus https://eitaa.com/joinchat/4216128524Cb783d4f090
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
، ❤️‍🔥☝️🏽، ' با تو نمیسازم ، بی تو نمیتونم ' هنوز استاد گروه بعدی رو نگفته بود که رها لاند شد گفت : + استاد ، ببخشیدا ولی من نمیخوام با ارین باشم . همون لحظه ارین گفت : _ اره استاد منم نمیخوام باش باشم . استاد داد زد و گفت : + مگه نگفتم نه نه نداریم هان ؟؟ همینکه گفتم . رها و ارین ساکت شدن و استاد بقیه گروه هارو گفت و به بچه ها گفت یا هفته بعد وقت دارید پروژهتون رو تحویل بدید . زنگ کلاس خورد و بچه ها از کلاس بیرون رفتن . نیکی اومد پیش رها و بش گفت : + حاجی افتادی با این پسر خوشگله ؟ خیلی که خوبه باید از خدات باشههه . _ کی گفته باید از خدام باشه قیافش شبیه چلغوزه ! همون لحظه ارش اومد پیش نیکی و بهش گفت : + سلامم ، نیکی تو میای خونمون برای پروژه یا من بیام ؟ یا اصلا بریم پارکی کافه ای جایی ؟ _ عامم ، تو بیا خونه ما . + باشه پس ، خداافظ . _ خدااافظ . رها با نگاهی معنی دار نگاه به نیکی کرد و گفت : + دختر فکر کنم ازش خوشت اومده هاا . _ نبابا کیه که عاشق بشه . + تو گفتی منم باور کردم . _ خب حالا ، من باید برم کاری نداریی ؟؟ + نهه خدااافظ نیکی رفت و رهام تو راه خونه بود که . . .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا