eitaa logo
‌𝔈𝘶𝘥𝘰𝘪𝘮𝘰𝘯𝘪𝘢
29 دنبال‌کننده
14 عکس
1 ویدیو
0 فایل
–𝘖𝘯 𝘢𝘯𝘥 𝘰𝘯 𝘭𝘪𝘬𝘦 𝘵𝘩𝘦 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥 𝘯𝘦𝘷𝘦𝘳 𝘮𝘦𝘢𝘯𝘵 𝘵𝘰 𝘴𝘵𝘰𝘱.
مشاهده در ایتا
دانلود
‌𝔈𝘶𝘥𝘰𝘪𝘮𝘰𝘯𝘪𝘢
به آن‌که زیر همان مِهر‌فلکی که من بزرگ شدم، بزرگ شد.
یک سال دیگه هم گذشت و تو هنوز زنده‌ای، هنوز تحملم می‌کنی و هنوز به دلایل نامعلومی تصمیم نگرفتی منو با یه بالش خفه کنی؛ صادقانه من اینو خودش یه دستاورد خیلی بزرگ می‌دونم. ولی جدا از همه‌ی شوخی‌هام، خیلی خوشحالم؛ نه فقط چون برادری و نه فقط چون یکی از آدمایی هستی که می‌دونم هر وقت همه‌چی زیادی شلوغ شد، می‌تونم کنارت بشینم و لازم نباشه حتما چیزی بگم (که البته اکثر اوقات مجبورم می‌کنی حرف بزنم.) امیدوارم امسال کمتر بخوای همه‌چیزو خودت تحمل کنی، کمتر وانمود کنی "چیزی نیست" وقتی اتفاقا خیلی چیزها هست و بیشتر فرصت داشته باشی کارایی رو انجام بدی که واقعا خوشحالت می‌کنن. و امیدوارم هرچقدر هم دنیا تصمیم بگیره اعصابمون رو خورد کنه، یه جایی بین تمام این شلوغی‌ها هنوز چیزایی پیدا کنیم که ارزش خندیدن داشته باشن. مثلا من! من خیلی ارزش خندیدن دارم جک!!! البته می‌دونم این یکی بیشتر باعث سردردته تا خوشحالی، ولی خب تولدته، نمی‌تونم همه‌ی آرزوهات رو برآورده کنم که؛ اصلا برای خودم آرزو می‌کنم چون که چرا که نه؟! =] تولدت مبارک جک. مرسی که برادرمی و مرسی که هنوز وقتی من یه تصمیم کاملا احمقانه می‌گیرم، حداقل پنج ثانیه قبل از اینکه همراهیم کنی بهم می‌گی "رود، این کار احمقانه‌ست." امیدوارم امسال برای تو مهربون‌تر باشه و اگه نبود؟ خب، خودمون یه کاریش می‌کنیم. مثل همیشه. -رودانته
‌𝔈𝘶𝘥𝘰𝘪𝘮𝘰𝘯𝘪𝘢
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میشه یکی به من بگه چطوری به سالی جکسون میتونم دسترسی داشته باشم؟!! رسپی کیک تولد آبی رو ازش میخوام. 🐟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌𝔈𝘶𝘥𝘰𝘪𝘮𝘰𝘯𝘪𝘢
نئو در حالی که پاهایش را به شاخه درخت چِفت کرده و از آن آویزان شده بود، از پشت موهای معلق و در هوا و نارنجی‌اش، با چشمان شیطنت‌آمیز و حیرت‌زده به جک نگاه می‌کرد:《مطمئنی تو خود جکی؟》 جک چشمانش را مالید و با خستگی آه کشید:《این بار پنجمه که می‌پرسی. تو مطمئنی میمون درختی نیستی؟》 نئو لپ‌هایش را پر باد کرد و با صدا خارج کرد، دستانش در هوا آویزان بود:《نه مطمئن نیستم. گفتی می‌خوای واسش چی بخری؟》 جک دستانش را در جیب فرو برد:《تاج برگ بو.》 نئو سرش را کج کرد:《مثل همونا که آپولو داره؟ چقدر کم داری؟》 جک زیر لب گفت:《خیلی زیاد... تقریبا هیچی ندارم.》 نگاهش را از نئو دزدید. نئو تاب خوردنش را متوقف کرد و با ناباوری خندید:《هیچی نداری؟ دقیقا با پولات چیکار می‌کنی تو؟!》 جک خیلی جدی و خشک به چشمان برعکس او خیره شد:《واسه بقیه کادوی تولد می‌خرم. یکمش هم واسه غذای گربه‌ها میدم؟》 سرش را خاراند:《این ماه یکمشم به کایرون قرض دادم.》 نئو اخم کرد:《تو واسه بقیه کادو می‌خری؟ اصلا مگه کمپ گربه داره؟ وایسا ببینم چرا کایرون باید از تو پول قرض...》 جک با عصبانیت میان حرفش پرید:《پول داری یا نه؟》 نئو که چشمانش کم‌کم داشت تار می‌شد گفت:《الان که نه ولی شب بیا دور آتیش واست میارم.》 جک کمی خودش را جمع کرد:《از آتیش خوشم نمیاد، نمیشه بیاری اسطبلی جایی؟》 نئو با ناله خودش را بالا کشید و روی درخت نشست. کمی چشمانش را بست و با قیافه خسته از بالا به جک نگاه کرد:《آی سرم، باشه باشه واست میارم.》 جک سرش را تکان داد و برگشت که برود. نئو از پشت سرش داد زد:《قابلتو نداشت. مامانت بهت تشکر یاد نداده؟》 جک فقط به راهش ادامه داد.