🔻 نوشتن از نگاه عباس معروفی
هر کتابی یک زندگی است؛ برای من البته! چون دو نوع نویسنده وجود دارد: نویسندهای ساعت کار میزند و هشت صبح پشت میز کارش مینشیند. مثل مارکز.
عدهای دیگر از نویسندگان هستند که با یک کتاب زندگی میکنند؛ مثلا کافکا را اینگونه میبینم، از تونلِ درد و رنج میگذرد و شرایط اجتماعی روی او تاثیر میگذارد. نوشته اینجور نویسندهها مثل اشک میماند. یکجور گریه است. دست خود آدم نیست.
خیلی نویسندهها اینطوری نیستند. از هشت صبح تا چهار بعد از ظهر مینویسند و بعد هم به پارک میروند. من این را نمیفهمم. شبهای بسیاری پشت میزم مینشینم و یک خط بیشتر نمینویسم، ولی پنج ساعتم را مینشینم.
گاهی مواقع ۳۰ صفحه پشت سر هم مینویسم، بعد دستم نقطه میگذارد و دیگر ادامه نمیدهد. ذهنم آماده است، اما دستم ادامه نمیدهد. میروم و میخوابم. بعد ساعت شش صبح یکباره کسی مرا از رختخواب میکَند و دوباره دستم شروع میکند. «سمفونی مردگان» همهاش اینطوری نوشته شد.
✍ #عباس_معروفی
📚@nevisandeshoo
• هر داستاننویس دیر یا زود به یک حقیقت مسلم دست مییابد که خوانندگان پایبند تخیل او میشوند نه روایت صادقانهاش از یک حادثه یا واقعه.
• بسیاری از داستاننویسان به صداقت و امانت در موضوع اصرار دارند و یادشان میرود که صداقت و امانت تنها در کلام است که جاودانه میشود. نویسنده کلاً نمیتواند امانتدار خوبی باشد. رازدار بدی هم است!
✍ #عباس_معروفی
📖 این سو و آنسوی متن
📚 @nevisandeshoo