eitaa logo
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
206 دنبال‌کننده
18 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
📌بازاندیشی‌های سروش به معرفت‌شناسی اش هم خواهید رسید؟ 🖊️میثم مهدیار ♦️عبدالکریم سروش در دهه‌ی هفتاد، در پی آن برآمد تا گره‌ای از کارِ فهمِ دین و سیاست بگشاید و تفکیکی مفهومی میان «ولایت باطنی» (ساحتِ معنویت و عرفان) و «ولایت ظاهری» (ساحتِ سیاست و حکومت‌داری) را طرح کند؛ تفکیکی که بعدها در کتاب «بسط تجربه نبوی» بسط و تفصیل یافت. سروش، در عدادِ بسیاری از روشنفکران، بر این باور بود که مقامِ ولایت باطنی که به هدایتِ معنوی و عرفانی مربوط می‌شود، با ولایت ظاهری که به فقه، حکومت‌داری و تدبیرِ جامعه پیوند می‌خورد، در دو ساحتِ جداگانه قرار دارد و نباید این دو را با یکدیگر خلط کرد. 🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌بازاندیشی‌های سروش به معرفت‌شناسی اش هم خواهید رسید؟ 🖊️میثم مهدیار ♦️عبدالکریم سروش در دهه‌ی هفتا
2⃣صفحه دو 🔸به اعتقادِ سروش، عرفان با رازهای زندگیِ بشر سروکار دارد؛ رازهایی که همگی از ماوراءالطبیعه سرچشمه می‌گیرند و می‌توان عرفان را معرفتی رازآلود نامید که بر نیروهای غیرقابل کنترل و مکانیسم‌های مجهولِ خارج از اراده‌ی بشر تکیه دارد اما در جهانِ جدید، با تحولی که در عقلانیتِ بشر پدید آمده، از بسیاری امور، از جمله عرصه‌ی مدیریت، سیاست و چگونگی اداره‌ی جامعه، راززدایی شده است و این امر موجب گردیده که دستِ انسان در تدبیرِ جهان باز باشد و یک مدیریتِ موفق در حیطه‌ی امکاناتِ موجود اعمال شود. به باورِ سروش، ولایت باطنی ولایتی نیست که در جامعه گسترده شود و نباید میانِ ولایت باطنی و ریاست ظاهری خلطی صورت گیرد. البته ایشان معتقد است که تعارضی در امکانِ جمعِ این دو ولایت در شخصِ واحد وجود ندارد، اما آنچه مهم است این است که «برای اعمالِ مدیریتِ موفق، لازم است ولایت باطنیِ شخص در مدیریت سیاسی‌اش بی‌تأثیر باشد.» 🔸اما اینک سه دهه بعد از آن تفکیک سروش پس از جنگِ دوازده‌روزه گفت «جهان متأسفانه در این چند دهه، مخصوصاً با درهم‌رفتنِ دست‌های دو نفر - یکی رئیس‌جمهور آمریکا و دیگری نخست‌وزیر اسرائیل - حقیقتاً در راهی پا نهاده است که مگر "خدای" بتواند آن را متوقف کند. ما که آرزو داریم قصه به نحوه‌ی راستینی و در جهتِ نفعِ خلایق پیش برود.» با اتفاقاتی که در جنگِ سی‌ونه‌روزه‌ی رمضان رخ داد، مقاومتِ نظامِ سیاسیِ ایران در برابر هجمه‌ی امپریالیستی، آرزوی سروش را برآورده کرد و توقفِ نیروهای شر را موجب گردید؛ مقاومتی که حیرت و تحسین جهانیان را به ارمغان آورد. 🔸اما اکنون سروش باید با شجاعت از خود بپرسد: آیا این مقاومتِ سیاسی، بدون پشتوانه‌ی ولایت باطنی و دلگرمی و هدایت از یک مبدأ قدرتِ ماوراءالطبیعی، ممکن بود؟ آیا مبتنی بر عقلانیتِ ابزاری و راززدایی‌شده‌ای که معتقد بود «آمریکا با یک بمب می‌تواند سیستم دفاعی ایران را از کار بیندازد»، امکانِ چنین شجاعت، درایت، پایداری و پایمردی وجود داشت؟ آیا صرفِ مقایسه‌ی امکاناتِ مادی و تجهیزات و تسلیحاتِ گسترده، پیشرفته و گران‌قیمتِ نظامیِ آمریکا و متحدانِ غربی و شرقی‌اش با مقدوراتِ محدودِ نیروهای نظامی و امنیتیِ ایرانی، امکانی جز تسلیم و وادادگی باقی می‌گذاشت؟ 🔸امروز که تقریباً همه‌ی نظام‌های سیاسی یا با زورگویی‌های امپریالیستیِ آمریکا و متحدانش همراه شده‌ یا در برابر آن سکوت کرده‌اند، مقاومتِ ایران تنها پنجره‌ی امیدِ جهانی برای مقاومتِ نیروهای خیر در برابر هیمنه‌ی این نیروهای شر شده است؛ اما آیا این توفیق جز به مددِ هم‌نشینی ولایت باطنی با ولایت ظاهری در شخص ولی فقیه ممکن بود؟ 🔸این روزها عبدالکریم سروش به واسطه‌ی دفاع از ایران در مقابل هجمه اشرار آمریکوصهیونی، مورد حمله‌ی ویرانی‌طلبانِ فارسی‌زبان قرار گرفته است؛ همان‌هایی که اغلب در دهه‌ی هفتاد و هشتاد شمسی پای درس او می‌نشستند و وی پدرِ فکری و فرهنگیِ آن‌ها به شمار می‌رفت واو با تولیدِ این دست ادبیات، نقشِ عمده‌ای در تغییرِ مسیرِ آن‌ها به سمتِ سکولاریته و پلورالیته‌ی معرفتی داشت؛ ادبیاتی که البته توسط محافلِ و رسانه‌های امپریالیستی مورد حمایت قرار می‌گرفت و تبلیغ و ترویج می‌شد. سروش البته اینک، پس از مواجهه با سیلیِ سختِ واقعیتِ نظامِ جهانی، دیدگاه‌های پیشینِ خود و حامیان سیاسی‌اش در حوزه‌ی روابط بین‌الملل را هم مورد چالش قرار داده و معتقد است: «همه آنچه که در بابِ نظمِ بین‌الملل، در بابِ سازمانِ ملل، در بابِ حقوقِ بشر، در بابِ قوانینِ بین‌المللی، داوری‌های بین‌المللی، هرچه را که درست کرده بودند و جنبه‌های زیبای ظاهریِ تمدنِ کنونی بود، همه فرو می‌ریزند و همه در پایِ قدرت‌های وحشی له و لگدمال می‌شوند.» اما پرسشِ اصلی و بنیادین اینجاست: آیا این دست بازاندیشی‌های سروش در حوزه‌های سیاسی، به قلمروِ مباحثِ معرفت‌شناختیِ او نیز تسری خواهد یافت؟ رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
📌درس‌های البرادعی برای قائم پناه پاسخی به اظهارات انفعالی جعفر قائم‌پناه 🖊️میلاد حسن زاده ♦️اظهارات اخیر محمدجعفر قائم پناه، معاون اجرایی رئیس‌جمهور، مبنی بر اینکه «من اگر بودم و می‌دانستم آمریکا رهبر ما را شهید می‌کند، دست از غنی‌سازی برمی‌داشتم تا مبادا صنایع، راه‌ها، پالایشگاه‌ها، عسلویه و برق ما هدف قرار گیرد... عقلانیت حکم می‌کند هدفی را با کمترین هزینه به دست آورید... قرار نیست همه‌مان شهید شویم، قرار است ایران بماند»، نمایی عریان از حاکمیت تفکر انفعالی در پوشش کلیدواژه‌های فریبنده‌ای چون «خردورزی و محاسبه هزینه-فایده» است. این تلقی که گمان می‌کند با باج‌دهی داوطلبانه و واگذاری مؤلفه‌های اقتدار ملی می‌توان سایه جنگ را از سر زیرساخت‌های اقتصادی دور کرد نادیده‌گرفتن الفبای تاریخ معاصر و قوانین حاکم بر نظم آنارشیک بین‌الملل است. 🔸پنداشته‌اند که آمریکا با چند سانتریفیوژ و درصد غنی‌سازی اورانیوم سر جنگ دارد و اگر پیچ‌ومهره‌های تأسیسات هسته‌ای باز شود، خطوط انتقال برق ایمن مانده و مشعل‌های عسلویه مصون می‌شوند. اما حقیقت بنیادین در دستگاه روابط بین‌الملل درست در نقطه مقابل این فرض کودکانه قرار دارد: تسلیم داوطلبانه برگ‌های برنده، متجاوز را آرم نمی‌کند و بساکه حریص‌تر و آستانه تهاجم نظامی و نابودی زیرساخت‌ها را برای او ارزان و دست‌یافتنی‌تر می‌کند... 🔗ادامه رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
ملت ایران نیز همین تجربه را در برجام آزمود؛ جایی که قلب رآکتور بتن‌ریزی شد و ۹۸ درصد ذخایر خارج گردید، اما پاداش آن، خروج گستاخانه ترامپ، کارزار فشار حداکثری و ترور ناجوانمردانه سیدالشهدای جبهه مقاومت، سپهبد حاج قاسم سلیمانی بود.
🔺صفحه دو ♦️عصر فریب اگر مروجان سازش به هشدارهای دکترین‌های دفاعی باور ندارند، کافی است نگاهی به تحلیلی و دست‌اول «عصر فریب: دیپلماسی اتمی در دوران خیانت» (The Age of Deception: Nuclear Diplomacy in Treacherous Times) بیندازند. این کتاب حاصل ۱۲ سال تجارب مستقیم و اسناد محرمانه محمد البرادعی، مدیرکل اسبق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. البرادعی در این اثر پرده از سازوکار و پشت‌پرده اتاق‌های فکر واشنگتن برمی‌دارد و اثبات می‌کند که چگونه آمریکا از ابزار مذاکره، آژانس و ادعاهای فنی، صرفاً به عنوان پوششی برای خلع‌سلاح و سپس تهاجم و تغییر رژیم استفاده می‌کند: 1️⃣ پرونده عراق و اعتراف صریح دیک چنی: البرادعی در این اثر فاش می‌کند که بازرسان آژانس پیش از مارس ۲۰۰۳ به قاطعیت اثبات کردند که هیچ نشانی از برنامه سلاح‌های هسته‌ای در عراق وجود ندارد. با این حال، دیک چنی، معاون وقت رئیس‌جمهور آمریکا، مستقیماً به البرادعی هشدار داد: «اگرچه آمریکا آماده همکاری با بازرسان سازمان ملل است، اما ما همچنین آماده‌ایم تا برای خلع سلاح عراق [پیشبرد تهاجم نظامی]، بازرسی‌ها را بی‌اعتبار (بی‌ارزش) کنیم»! واشنگتن علی‌رغم تمام همکاری‌های صدام و گزارش‌های منفی آژانس، به عراق حمله کرد، تمام زیرساخت‌ها و پالایشگاه‌هایش را شخم زد و کشور را به کام خون کشاند. 2️⃣تراژدی اعتماد قذافی در لیبی: یکی از رسواترین شواهد ثبت‌شده در کتاب، ماجرای لیبی در سال ۲۰۰۳ است. معمر قذافی با دقیقاً همان منطقی که امروز امثال قائم‌پناه مطرح می‌کنند کل برنامه هسته‌ای، نقشه‌ها، سانتریفیوژها و تجهیزات خود را بار کشتی‌های آمریکایی کرد و تقدیم پنتاگون نمود. نتیجه این خوش‌خیالی چه بود؟ هشت سال بعد، در سال ۲۰۱۱، وقتی ناتو مطمئن شد لیبی فاقد کوچک‌ترین دندان بازدارنده و ابزار ضربه متقابل است، تأسیسات و شهرهای آن را زیر بمباران پودر کرد و قذافی را در خیابان‌ها به قتل رساند. 3️⃣استانداردهای دوگانه: البرادعی با اشاره به تسلیحات اتمی اعلام‌نشده رژیم صهیونیستی به عنوان فیل درون اتاق، تأکید می‌کند که سیاست خارجی آمریکا مبتنی بر یک ریاکاری ساختاری است؛ رژیمی نامشروع با صدها کلاهک اتمی خارج از هرگونه پادمان، مورد حمایت مطلق واشنگتن قرار می‌گیرد، اما حق تصریح‌شده سایر ملت‌ها طبق ماده ۴ معاهده NPT برای توسعه صلح‌آمیز انرژی هسته‌ای با تهدید جنگ پاسخ داده می‌شود. البرادعی در کتاب خود، هرگونه حمله نظامی به ایران را «عملی از سر جنون» توصیف کرده و تأکید می‌کند که تسلیم در برابر فشار هژمونیک، به تثبیت صلح نمی‌انجامد بلکه چرخه باج‌خواهی را بی‌پایان می‌سازد. ♦️تاکتیک سالامی آنچه در دستگاه محاسباتی تکنوکرات‌های سازش‌طلب مغفول مانده، سازوکار شناخته‌شده‌ای در امنیت بین‌الملل به نام «تاکتیک سالامی» (Salami Tactics) است. واشنگتن هرگز تمام مطالبات استعماری خود را در یک بسته واحد روی میز نمی‌گذارد، بلکه آنها را در قالب مراحل/برش‌های متوالی و به‌ظاهر قابلِ گذشت تعریف می‌کند: 🔸برش اول: انصراف از غنی‌سازی به بهانه حفظ عسلویه و پالایشگاه‌ها 🔸برش دوم: مطالبه برچیدن توان موشکی زیر سایه تهدید قطع برق 🔸برش سوم: انحلال عمق راهبردی منطقه‌ای و خلع‌سلاح صنایع پهپادی 🔸برش نهایی: تهاجم همه‌جانبه، نابودی زیرساخت‌ها، تجزیه و تحمیل تغییر نظام این توهم که دشمن در برش اول متوقف می‌شود، فرآورده ناآگاهی محض از کارنامه ۳۰۰ ساله آمریکا _از نقض ۳۷۰ معاهده با سرخ‌پوستان تا برجام و مسلخ اوکراین_ است. ♦️بازخوانی تاریخ شکل‌گیری و توسعه آمریکا ضرورتی حیاتی است، تاریخی که سرتاسر آن با جوهر پیمان‌شکنی و خون جوامع ساده‌لوح نگاشته شده است: دولت فدرال ایالات متحده در قرون هجدهم و نوزدهم میلادی بالغ بر ۳۷۰ معاهده رسمی با قبایل و ملت‌های بومی قاره آمریکا امضا کرد. در تمامی این معاهدات _نظیر پیمان فورت لارامی با ملت سو و معاهده نیواکوتا با قبایل چروکی_ واشنگتن صراحتاً تضمین داد که در ازای تحویل سلاح و واگذاری بخش‌هایی از زمین، حاکمیت، امنیت و مرزهای بومیان برای ابد مصون خواهد ماند. اما سرنوشت چه شد؟ به‌محض آنکه مهاجمان به برتری لجستیکی رسیدند و منابع طلا و اراضی حاصلخیز را شناسایی کردند، تمامی معاهدات را بی‌ارزش شمردند، مردمان خلع‌سلاح‌شده را در فاجعه «ردپای اشک» به کوچ‌های مرگبار چند هزار کیلومتری کشاندند و هزاران زن و کودک را در اردوگاه‌ها قتل‌عام کردند. ♦️در توافق ۱۹۹۴ بوداپست نیز اوکراین فریب تضمین‌های امنیتی کاغذی آمریکا و انگلیس را خورد و سومین زرادخانه اتمی جهان را معدوم کرد؛ تضمین‌هایی که در بزنگاه بحران، ورق‌پاره‌ای بیش نبودند و این کشور را به ویرانه‌ای در آتش تبدیل ساختند. رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
📌 بورژوازی استعمار زده ایرانی 🖊️حبیب‌الله بابایی ♦️از نگاه فانون در کتاب «دوزخیان روی زمین»، بورژوازی ملی در کشورهای رهاشده از استعمار، تفاوت بنیادینی با بورژوازی اولیه در اروپا دارد. بورژوازی اروپا در قرون ۱۸ و ۱۹، نیرویی «تولیدگر»، مبتکر، صنعت‌ساز و سرمایه‌دار بود که تمدن مادی غرب را بنا کرد. 🔗ادامه یادداشت را اینجا بخوانید رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
🔻اما بورژوازی جهان سوم دارای ویژگی‌های متفاوتی است همچون: 🔸الف) سترونی و فقدان ابتکار: این طبقه نه سرمایه‌ای برای تولید دارد و نه دانشی برای نوآوری. نقش آن‌ها صرفاً «دلالی»، «واسطه‌گری» و «واردات» است. آن‌ها اقتصاد ملی را به زائده‌ای از اقتصاد سرمایه‌داری غرب تبدیل می‌کنند. 🔸ب) استعمارزدگیِ شناختی و روانی: ذهن این نخبگان پیش‌تر توسط غرب تسخیر شده است. آن‌ها در دانشگاه‌های غربی (یا با متون غربی) آموزش دیده‌اند، سبک زندگی غربی را کمال مطلوب می‌دانند و دچار نوعی «ازخودبیگانگی» عمیق هستند. 🔸ج) ترس از توده‌ها: این طبقه به شدت از توده‌های مردم که موتور اصلی انقلاب و مقاومت بوده‌اند، می‌ترسد و آن‌ها را «عقب‌مانده»، «خطرناک» و «مانع توسعه» می‌پندارد. 🔸د) کارگزاری برای استعمار نو: این طبقه پس از انقلاب، به جای آنکه به دنبال استقلال همه‌جانبه باشد، با شعار «واقع‌گرایی»، خیلی زود با اربابان سابق (غرب) وارد معامله می‌شود و نقش «مدیر محلیِ» منافع غرب را بر عهده می‌گیرد. ♦️آنچه فانون به عنوان بورژوازی ملی توصیف می‌کند، در ادبیات بومی و اندیشه متفکران ایرانی (همچون جلال آل‌احمد در مفهوم «غرب‌زدگی»، دکتر شریعتی در نقد «الیناسیون»، فخرالدین شادمان در خصیصه‌های «فوکولی‌ها») بازتولید و بومی‌سازی شده است. در ایران معاصر و جهان اسلام، این جریان را می‌توان در سه بعد تحلیل کرد: 1️⃣ در عرصه اقتصاد: بازتولید «اقتصاد دلالی و خام‌فروشی» در ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی، بورژوازی ملی خود را در قامت «تکنوکرات‌ها» و «طبقه نوکیسه» نشان می‌دهد. این جریان به جای تکیه بر تولید درون‌زا و اقتصاد مقاومتی، بقای خود را در خام‌فروشی (نفت و گاز)، واردات کالاهای مصرفی غربی و ادغام در نظم اقتصادی نئولیبرال (نهادهایی چون بانک جهانی یا FATF) می‌بیند. از نظر فانون، این طبقه کشور را به «روسپی‌خانه اروپا» و بازار مصرف کالاهای غربی تبدیل می‌کند، زیرا منفعتش در واردات است، نه استقلال اقتصادی. 2️⃣ در عرصه جنگ شناختی و فرهنگی: «پیمانکارانِ ادراک» جریان وابسته در داخل، دقیقاً همان کاری را می‌کند که استعمارگر در گذشته با زور ارتش انجام می‌داد، اما این بار با ابزار «هژمونی فرهنگی». این نسل از نخبگان، پروژه «توسعه» را عیناً معادل «غربی‌شدن» ترجمه می‌کنند و معتقدند تمدن‌سازی اسلامی توهمی بیش نیست؛ آنها در جنگ شناختی، نقش «پیمانکاران داخلی» را بازی می‌کنند؛ یعنی مقاومت را «هزینه‌تراشی بی‌مورد» و سازش با نظم جهانی (به رهبری آمریکا) را «عقلانیت دیپلماتیک» نام‌گذاری می‌کنند؛ همان‌طور که فانون گفت، این طبقه تاریخ، سنت و دین بومی را تحقیر می‌کند تا به مرکز (غرب) نشان دهد که «ما شبیه شما هستیم، نه شبیه توده‌های مذهبی خودمان». 3️⃣ در عرصه سیاست: شکاف میان «نخبگانِ مرکز» و «توده‌های حاشیه» فانون هشدار می‌دهد که بورژوازی ملی پس از رسیدن به قدرت، انقلاب را متوقف می‌کند. در ایرانِ پس از انقلاب نیز، جریاناتی که ریشه در این تفکر دارند، همواره تلاش کرده‌اند مفهوم «انقلاب» را پایان‌یافته تلقی کنند و جمهوری اسلامی را از یک «نهضتِ مقاومت‌بخشِ جهانی» به یک «دولت-ملتِ عادی» هضم‌شده در نظم وستفالیایی غرب تقلیل دهند. این جریان، مطالبات توده‌های مستضعف (عدالت اجتماعی) را قربانی توسعه‌گراییِ سرمایه‌دارانه می‌کند و به مرور، شکافی عظیم میان «طبقه مرفه مرکزنشین» و «توده‌های حاشیه‌نشین» ایجاد می‌کند. * رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی* 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
📌برپا کردن تخت پروکروستس‌ زیر پل گیشا 🖋حمیدرضا فلاح در یونان، در آن جاده‌ی پرپیچ‌وخم که از الئوسیس به سوی آتن می‌رفت، تختی بود از آهن و خوابگاهی از وهم. پروکروستس، آن میزبانِ خون‌آشام، رهگذرانِ خسته را به بهانۀ پناه‌دادن، بر تختِ خود می‌خواباند. اگر قدشان کوتاه‌تر از بسترِ اندیشه‌اش بود، آن‌قدر می‌کشیدشان تا استخوان‌هایشان ناله کند، و اگر بلندتر بودند، پاهایشان را با تبرِ خویشتن‌بینی قطع می‌کرد. در آخر تسئوس، آن قهرمانِ اسطوره‌ای، سرانجام خود او را به همان اندازۀ تختِ آهنینش کوتاه کرد، با بریدنِ سرش... 🔗ادامه یادداشت را اینجا بخوانید رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
🔻صفحه دو ♦️امروز، در روزگارِ ما، این تختِ آهنین را «جامعه‌شناسان زیر پل گیشا» بر پا کرده‌اند. جامعه‌شناسانی که سال‌هاست منتقد ایدئولوژی زدگی هستند اینک خود در مواجهه با واقعیات میدانی به جای اصلاح انگاره‌ها و کلیشه‌های قبلی‌شان واقعیات را روی تخت پروکروستس خود شکنجه می‌دهند. 🔶️سالهاست این جماعت از هر روزنۀ رسانه‌ای، فریادِ فروپاشی و زوالِ جامعۀ ایرانی را سر می‌دادند. بماند که خود سالها در دولت‌های مختلف مدیر و مشاور و رای جمع‌کن بوده‌اند اما عامل این زوال را هم جز در «حکومت» نمی‌جویند. گویی «حکومت» موجودی انتزاعی و فرود آمده از آسمان و جایی بیرون از خودِ اینان و دولت‌های‌شان بوده و هست؛ گویی وضع ما نسبتی با دولت‌های سازندگی و اصلاحات و اعتدال و وفاق که خودِ اینان مدام مهمانِ خوان‌های رنگینِ پروژه‌ها و میزها و جلسات آنان بوده‌اند ندارد. بگذریم... 🔶️اما در این یک سالِ پرآشوب گذشته، در خلالِ آن *جنگ‌های و ،* چه رخ داد؟ قاعدتاً باید پیش‌فرض‌هایِ زوال‌اندیشِانه این دست جامعه‌نشناسان در برابرِ واقعیتِ زنده و تپندۀ مردم، رنگ می‌باخت. جامعۀ ایرانی، با آن همه رنجِ اقتصادی و خارجی، با آن همه بارِ روانی ناشی از پروپاگانداهای رسانه‌های تحریم‌کنندگان اقتصادی، با آن همه مشکلات داخلی و مسائل و مشکلاتی که از بیرون و درون بر شانه‌هایش سنگینی می‌کرد، چنان انسجام و تاب‌آوری‌ای از خود نشان داد که جهانیان را به حیرت واداشت و انگشتِ تعجب بر دهانِ ناظرانِ بین‌المللی ماند. 🔶️اما پروکروستسِ‌های ایرانیِ قصۀ ما، به جای آنکه در برابرِ این حقیقتِ عریان، سرِ تعظیم فرود آورند و باد پیش‌فرض‌های خود را باز تنظیم کنند، به انکارِ واقعیت روی آورده‌اند. 🔶️یکی از این جماعت که تازگی به کرسی مدیریت گروه به اصطلاح بازگشته، در یکی از گفتگوهایِ ویدئو‌یی‌اش با یکی از این میکرو سلبریتی‌ها، در حالی که لبخندِ مضحکی بر لب دارد واقعیت را قلب کرده و می‌گوید: «این که جنگ نبود! یه خورده موشک‌بازی بود، این که یک موشک ما بزنیم یکی هم اونا بزنند بازیه!» 🔶️این «ناآزاد» زندانی در چنبره انگاره‌ها و کلیشه‌‌ها چنان نابینا شده که نظاره نکرده در این دو سال گذشته بر غزه‌ای که توان دفاع از خودش را نداشت چه رفته و چطور بربرهای غربی‌ در جلوی انظار عمومی جهان و آن نهادهای حقوق بشری بی‌مصرفشان یک منطقه چندصد کیلومتری را شخم زدند و نزدیک به نیم میلیون انسان را نیست و نابود کردند. و آیا اگر نبود همت پاسداران این سرزمین و اگر نبود عقلانیت آن رهبر مجاهدی که از سال‌ها قبل برای دفاع از این آب و خاک از توسعه صنایع بومی حمایت کرده, سرنوشتی کمتر از غزه در انتظار این خاک و این مردم بود؟! 🔶️بازی؟ آری، برای کسی که واقعیت را در تختِ آهنینِ خود حبس کرده و شکنجه می‌دهد، بازدارندگی نظامی و مدنی که سبوعیت بربرهای غربی را محدود کرده چیزی جز یک بازیِ کودکانه نیست. گویا او را ندیده که به خاطر فقدان اسباب لازم و انسجام دولت و مردم‌شان چطور توسط یانکی‌ها تحقیر شده و منابعش به تاراج می‌رود. گویا را ندیده که با تسلیم سلاح‌هایش چطور مغلوب و منکوب و مردمش آواره شده‌اند. 🔶️عجبا! پروکروستس‌ زمانه ما از بین نرفتن همه زیرساخت‌های داخلی‌ را مرهون «بازی بودن» این جنگ و فقدان اراده جنگی یانکی‌ها می‌داند نه قدرت‌ ایران! 🔶️آیا همه این شاذگویی‌ها و نادیده‌گرفتن واقعیاتی که دیگر خود یانکی‌ها و رسانه‌هایشان هم نمی‌توانند پنهان کنند جز برای اینست که مهابت اتفاقی که رخ داده را نادیده بگیرند تا مبادا بر انگاره‌های قبلی‌شان درباره ایرانیان و حکومت و سپاهیان مدافعش خدشه‌ای وارد نشود؟! 🔶️پژوهشگرانِ راستین، آنگاه که با نشانه‌هایِ تازه و ناسازگار مواجه می‌شوند، به جای آنکه چشم بر واقعیت ببندند، در اندیشۀ خود و پیش‌فرض‌هایشان بازنگری می‌کنند تا قابِ تازه‌ای برای درکِ جهان بیابند. اما اینک، اتفاقِ شگفت‌تری رخ داده. پروکروستس‌های روزگارِ ما، به جای اصلاحِ عینکِ بدبینی‌شان، واقعیت را تخفیف می‌دهند و تحقیر می‌کنند تا مبادا مجبور به تغییرِ باورهایِ پیشینِ خود شده و بپذیرند که تحولاتِ اجتماعیِ مهیب و باورناپذیری در ایران رخ‌داده که جلوه‌های دیگری فراتر از کلیشه‌ها و نادیده‌ها از این جامعه را به رخ کشیده و از این رو واقعیت را روی تخت پروکروستسی‌شان سر می‌برند. رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
📌چرا علیرغم این همه تجربه، تراژدی «تقصیر ماست» را پایانی نیست؟ 🖊️میثم مهدیار ♦️وضعیت گروتسک را وضعیتی گفته‌اند که در آن محتوای یک طنزسیاه معمولاً موجب خنده‌ای همراه با وحشت، تلخ‌کامی یا اندوه در مخاطب می‌شود؛ تردید بین خندیدن یا وحشت‌کردن و بلاتکلیف میان مضحک‌بودن و سیاه‌بودن محتوا. نقل برخی از جریان‌های سیاسی ماست که به جای محکوم کردن نقض بندهای تفاهم‌نامه توسط یانکی سرخ موی (از عدم توقف عملیات در لبنان گرفته تا عدم آزاد‌سازی پول‌های بلوکه‌شده ایران تا عدم پایبندی به «ترتیبات ایرانی» در تنگه هرمز و...) نوک پیکان اتهام را به سمت نیروهای داخلی و بلند‌شدن پرچم‌های سرخ خون‌خواهی چرخانده‌اند. 🔸بگذریم که هنوز بعد از ملاحظه این همه تجربیات ملموس خودی و غیر خودی از زخم‌کاری‌های کسانی چشم‌به‌راه بودند تا آن یانکی سرخ‌موی (که روزی نمی‌گذرد که آزادسازیِ یک و نیم میلیارد دلار از دارایی‌های ایران در ازای آزادیِ جیسون رضائیان را در دولت بایدن به سخره و استهزا نگیرد) بر اساس تفاهم‌نامه اسلام آباد میلیاردها دلار از پول‌های بلوکه شده ایران را آزاد کند، خود فی‌نفسه مایه وحشت است. 🔗ادامه یادداشت را اینجا بخوانید ؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
🔻صفحه دو 🔸️وحشتناک‌تر اینکه این عده در توهم اجازهِ استقرارِ صندوق سیصد میلیارد دلاری بازسازیِ پسا جنگی آن هم پس از دو حمله مهیب به ایران نیز نشسته‌ بودند. بماند که برخی از این جریان سیاسی هنوز بعد از بمباران میز مذاکره توسط آمریکایی‌ها شب‌ها با رویای سرمایه‌گذاری ۲۵۰۰ میلیارد دلاریِ آمریکا سر بر بالین می‌گذارند. چطور می‌توان این همه نادیده‌انگاری و فراموشی و خوش‌خیالی را صرفا به ناآگاهی تقلیل داد؟ 🔸آیا استمرارِ این رویاپردازی‌ها و فانتزی اندیشی‌ها را پس از این همه درس عبرتی که ترامپ در کلاس زورگیری‌اش برای مادرو و زلنسکی گرفته تا بن‌سلمان و دانمارک و پاناما وکانادا و اروپا و ... دایر کرده را می‌توان صرفا به جهل و ناآگاهی فروکاست؟ آیا نا دیده گرفتن پنج دهه تجربه مواجهات آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها با پیمان‌ها و تعهداتی که در برابر ایران داشته‌اند را می‌توان جز با مقوله *«اقتصاد سیاسی» حاملان این فراموشی سیستماتیک تبیین کرد؟ سیستماتیک از این جهت که عامدانه سالهاست برای تبدیل «نشدن» این تجربیات وطنی به دانش ضمنی و صریح در حوزه عمومی و آکادمیک تلاش می‌شود. 🔸️حتی اگر ماجراهای همین چند ماه اخیر مواجهه‌های اقتصادی و سیاسی ترامپ با مادرو و زلنسکی و بن سلمان و کانادا و گرین‌لند و اروپا و ... را نادیده بگیریم چطور می‌توانیم حداقل پنج تجربه‌ی گران‌بار یا به عبارت درست‌تر پنج زخمِ عمیق ملی‌مان در پرونده‌‌های سیاستِ خارجی‌ با طرف آمریکایی را نادیده بگیریم؟ انباشتِ این پنج خاطره‌ی تلخ، هر کدام می‌توانست چراغِ راهی باشد برای درکِی واقعی‌تر از مناسبات حاکم بر جهان و هیات حاکمه آمریکا و در نتیجه کاهشِ مخاطرات سیاسی بر کشور اما عامدانه نادیده گرفته شده‌اند: 1️⃣ نخستین زخم، در دهه‌ شصت، آن ماجرایِ گروگان‌ها و قراردادِ الجزایر بود. آمریکایی‌ها به محضِ آنکه گروگان‌ها را پس گرفتند، همچون بادی که از میانِ انگشتان می‌لغزد، از همه‌ی تعهداتشان، از عدمِ دخالت تا آزادسازیِ دارایی‌های ایران شانه خالی کردند. 2️⃣ دومین خاطره‌ تلخ، در دهه‌ هفتاد رقم خورد؛ آن میانجی‌گریِ انسانی برای آزادیِ گروگان‌های لبنان، که پاداشش ترورِ سیدعباس موسوی توسطِ رژیمِ صهیونیستی بود. 3️⃣ سومین تجربه، در دهه‌ی هشتاد و پیمانِ سعدآباد بود. با وجودِ آن تعلیقِ داوطلبانه و امضایِ پروتکل‌های فراپادمانی، پاسخِ غرب به ما، ارجاعِ پرونده‌ ایران به شورای امنیت بود. 4️⃣ چهارمین آزمون، در دهه‌ی نود و با برجام رخ نمود. آن همه کوتاه‌آمدن و تعهد، که دستاوردش جز یک «کاپِ اخلاق» و «تقریباً هیچ» برای ایران بیش نبود و آمریکایی‌ها حتی علیرغم خروج یکجانبه در سال ۱۴۰۳ تلاش می‌کردند مکانیسم ماشه (همان که توسط فرانچسکو نامی در برجام مین‌گذاری شده بود)‌ را فعال کنند که البته با همکاری چین و روسیه خنثی شد. 5️⃣ پنجمین ضربه، در سال ۱۴۰۴، بمبارانِ میزِ مذاکرات بود. به‌ویژه در اسفندماه، آنگاه که ایران از طریقِ بدرالبوسعیدی میانجی مذاکرات، چراغ‌سبزِ قبول محدودیت‌های بیشتررا نشان آمریکایی‌ها داده بود، اما آن‌ها که پیش‌تر تصمیمِ جنگ را گرفته بودند و بستر اجتماعی‌اش را از دی‌ماه فراهم کرده بودند در نهم اسفند با حمله به راس نظام پاسخ خوش‌بینی مذاکره‌کنندگان ایرانی را دادند. 🔸اما دریغ که این همه تجربه‌ تلخ، این همه خون و خیانت، نتوانسته خدشه‌ای بر پیکره‌ آن انگاره‌ فرسوده‌ی «تقصیر ماست» وارد کند. حتی اکنون که حتی میانه‌روهای جمهوری‌خواه در آمریکا نیز ترامپ را به خاطرِ نقضِ تفاهم‌نامه و پیچیده‌ترکردنِ اوضاع سرزنش می‌کنند، این جریانِ داخلی، دوباره نوک پیکان اتهام را به سمت نیروهایِ خودی چرخانده و تمنای انتقام شهادت رهبری و مردم را عاملِ بدعهدیِ دشمن می‌داند. بوالعجبا! ♦️همانطور که پیش‌تر هم نوشته بودم، اکنون مهم‌ترین رسالتِ ما، فهم ماهیتِ تاریخیِ این اقتصاد سیاسی است؛ اینکه بپرسیم که کلیشه «تقصیر ماست» چه دلالت‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارد و در خدمت چه اقتصاد سیاسی قرار دارد. این، جست‌وجویی است برای بازپس‌گیریِ عقلانیت از دستِ فراموشی عامدانه. ؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
📌 فیروزان؛ کارآفرین بخش خصوصی فرهنگ؟! 🖊️ محمدحسین کارخانه 🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله |سایت 🆔@newavard