نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌 فیروزان؛ کارآفرین بخش خصوصی فرهنگ؟! 🖊️ محمدحسین کارخانه 🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید #نوآ
.
♦️ #مهدی_فیروزان طی چند دهه اخیر بهعنوان بنیانگذار و مدیرعامل مجموعهٔ #شهر_کتاب شناخته شده است؛ زنجیرهای که امروز نزدیک به ۱۰۰ شعبه در سراسر ایران دارد. روایتی که حول او شکل گرفته، به شهر کتاب محدود نمیماند. او در روایتی که خود و دوستان و اطرافیانش از او ساختهاند و اخیرا نیز در بزرگداشتی آیینی پر و بال داده شد، بهمثابه #کارآفرینی شناخته میشوند که حمایت حاکمیتی نداشته است: از خانوادهای فرهنگی برخاسته، هفتاد کشور دنیا را دیده، شهر کتاب را بالا آورده، ایدهٔ کتاب الکترونیک از خودش بوده و #فیدیبو را نیز با تکیه بر همین ابتکار شخصی طراحی کرده است.
🔸 خلاصهٔ این روایت، تصویر مردی است که بیهیچ پشتوانهای، تنها با اتکا به خود و خانواده، این مسیر را طی کرده. اما این روایت خوداتکایی و بزرگداشتی که حول آن شکل گرفت، با آنچه دربارهٔ خاستگاه و شیوهٔ ادارهٔ شهر کتاب مستند است، چه نسبتی دارد؟
🔸پاسخ را باید در خاستگاه و ساختار ادارهٔ شهر کتاب جست. شهر کتاب محصول تصمیمی از بالا بود، نه ابتکاری متولدشده در خلأ بازار: در میانه دههٔ هفتاد، با اشارهٔ #رهبری_شهید به ضرورت وجود نمایشگاه دائمی کتاب در تهران، شهرداری تهران حدود سی ساختمان در ابعاد مختلف که هر کدام حداقل یک فروشگاه کنار خیابان و اغلب واحدها و اتاقهای جانبی در اختیار داشت را به این منظور در اختیار «شهر کتاب» قرار داد.
🔸 روایت «بدون پشتوانه» دقیقاً همین نقطهٔ آغاز را حذف میکند؛ سرمایهٔ اولیه و زیرساخت فیزیکی شهر کتاب از محل دارایی عمومی تأمین شد، نه از صفر.
🔸مرحلهٔ دوم، تعیینکنندهتر بود: با تشکیل هیات امنا، ادارهٔ این ساختمانها از نظارت مستقیم شهرداری خارج شد، و به شکل غیرقانونی به نوعی سرقفلی این اماکن دولتی هم مادامالعمر در اختیار «شهر کتاب» قرار گرفت و اختیار عملیاتی گستردهای بر داراییای شکل گرفت که مالکیت نهاییاش هرگز بهطور کامل و شفاف واگذار نشده بود.
🔸پیامد این جابهجایی در سطح اقتصادی خود را نشان داد: تقریبا نیمی از این ساختمانها که بهعنوان کارکرد کتابفروشی بازدهی اقتصادی لازم را نداشت بدون اجازه مالک اصلی (#شهرداری_تهران) به کاربریهای دیگر همچون لباسفروشی و لوازم خانگی و تئاتر روحوضی و... اجاره داده شد تا ناترازی هزینهای شهرکتاب جبران شود؛ آن هم بر خلاف مفاد قرارداد اولیه که در آن بر کاربری انحصاری «#کتاب» تاکید شده بود.
🔸 پس هم اموال عمومی اختصاصیسازی شد و هم برخی از آنها برای کسب درآمد تغییر کاربری یافت.
حتی در مراسم بزرگداشتی که اخیرا برای فیروزان برگزار شده بود به نقدهایی که در سالهای نخست دربارهٔ نحوهٔ واگذاری و ادارهٔ برخی شعبهها مطرح بود اشاره شد، اما فیروزان با این توجیه که «عملکرد خوب» شهر کتاب «بخشی از آن ابهامها را کاهش داد» از آن گذر کرد. به هر ترتیب نباید نقش این فرایندها را در تداوم فعالیت شهرکتاب و تأسیس فیدیبو و... نادیده گرفت.
🔸جالب این جاست که در چندسال اخیر این الگو یعنی اختصاصیسازی اموال عمومی و بعد کسب درآمد غیر شفاف از آن برای جبران هزینهها به مذاق دیگران نیز خوش آمده بود و موسسه خصوصی «خانه اندیشمندان علومانسانی» در تلاش برای در اختیار گرفتن سرقفلی ساختمان پارک ورشو بود که البته این بار از کشاکش حقوقی با شهرداری سربلند بیرون نیامد و علیرغم لشکرکشی رسانهای مجبور به واگذاری ساختمان شد.
🔸البته در این نوشتار قصد نداریم شخصیت مهدی فیروزان را تخفیف دهیم و حتما فیروزان از اهالی #فرهنگ است و تداوم فعالیت شهرکتاب و راهاندازی فیدیبو هم نشان از فرهنگفهمی و زمانهشناسی فیروزان است، اما مسأله این نوشتار اسطورهسازی از فیروزان در آیینها و پادکستها و مصاحبهها به عنوان کارآفرین موفق بخش خصوصی فرهنگ است که دلالتهای دیگری را پنهان میکند.
🔸️در واقع این قهرمانسازی دلالتهای پنهانی در برقراری نسبت ناموزون در سهگانه دولت-فرهنگ- بازار است. یکی از مهمترین این دلالتهای پنهان تلاش برای قطع ید حاکمیت از حوزه فرهنگ و رهاسازی آن در برابر بازارگرایی است. امروز تبعات و آثار این بازارگرایی را میتوانیم در پلتفرمهای ویدئویی بینیم که چطور برای جذب مخاطب و درآمدزایی روی سریالهای ترکیهای را هم سفید کردهاند.
🔸مهدی فیروزان حتما قبل از یک کارآفرین، یک شخصیت فرهنگی است و مانند صاحبان این پلتفرمها درآمدزایی دغدغه اول او نیست، اما مسأله اینست که با روایتسازی ناقص از تاریخ تداوم شهرکتاب و نادیدهگرفتن امکانات مادی و حمایتهای معنوی دولتی از آن تلاش میشود با مسئولیتزدایی از دولت در حفظ و ارتقای فرهنگ عمومی، فرهنگ در مقابل بازار بیپناه رها شود.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله |سایت
🆔@newavard
♦️معمای #توسعهنیافتگی در سرزمینهای #استعمارزده بیش از آنکه یک موضوع سیاسی یا عینی باشد، یک پدیده روانکاوانه است، چرا که #نظم_سیاسی-اجتماعی استعمار فقط بر بدن و سرزمین حکومت نمیکند، بلکه در سطح روان و خودآگاهی عمل کرده و احساس حقارت را تولید و سپس آن را در سوژه استعمارشده درونی میسازد.
🔸 این همان چیزی است که فرانتس فانون، فیلسوف و پزشک فرانسوی در کتاب خود: پوستهای سیاه و صورتکهای سفید، از آن تحت عنوان inferiority complex #«عقده_حقارت» نام میبرد؛ فانون میگوید #استعمار ابتدا یک ساختار مادی و اجتماعی است اما سپس به تجربهای روانی و درونی بدل میگردد؛ در ذهنیت استعماری، سوژه همواره به خود میگوید که «هرچه بیشتر شبیه زبان و #فرهنگ استعمارگر باشی، بیشتر ارزش خواهی داشت.» فانون تا حدی تحت تاثیر #پدیدارشناسی روح هگل است، آنجا که خودآگاهی انسان در نسبت با دیگری ساخته میشود؛ استعمارگر میگوید: «من معیار انسانم و تو دیگری هستی» بنابراین ذهنِ استعمارزده خودش را با معیاری میسنجد که ساختار سلطه برای او ساخته است.
🔸با درک این فرایند، آنگاه بهتر میتوانیم دریابیم که #روشنفکری غربباورِ ایرانی چرا هر از چندگاهی در طول تاریخ، نیاز دارد که این حقارتِ درونماندگارِ خویش را بازسازی نماید؛ میرزا ملکمخان از نسل اول روشنفکران به صراحت میگفت نباید خودمان فکر کنیم و باید اجازه دهیم که غربیها برای ما فکر کنند، تقیزاده باور داشت که باید از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم و...، امروز نیز نوادگانِ فکری همان فرنگیمآبانِ استعمارطلب، دقیقا همان ساختار را بازتولید میکنند، از کورتکس ضخیم انسانِ سفیدِ اروپایی گرفته، تا در مدلهایی تازهتر، استاد #غربمداری که چندی پیش گفته بود فقرا نباید در ایران مقام بگریند و علت توسعهنیافتگی ما این است که اتاق خواب شخصی نداشتهایم، اکنون پس از پژوهشهای سنگین و کمرشکن به نتایجِ شگفتانگیزِ جدیدی رسیده است، آنهم اینکه علت توسعهنیافتگی، در کاراکتر ذاتی ما نهفته است!
🔸من البته میدانم که مشکل اصلیِ مومنان غربِ متعال، اخیراً در این است که چگونه شده غربیهای کورتکسکلفت که اتاق خواب شخصی با کاراکتر توسعهیافته دارند، نتوانستند از موشکهای انسانِ شرقیِ زردپوستِ ایرانی در امان باشند! و چطور شده که تمامیتِ این #تمدنِ متوحشِ غربِ مترقی، قادر نبود از پسِ شرقیِ فاقد کاراکتر توسعه بر آید!
🔸این اساتید اکنون در تروما و شوکِ پس از حادثه قرار دارند و نمیدانند که باید در برابر این فروپاشیِ نظری، چه حیلهای بتراشند تا ترکهای بُتِ ذهنی غرب مقدس را که با آخرین تکنولوژی خویش آمده بود را بپوشانند!
🔸اما فارغ از آن، پاسخ اصلی در این نکته نهفته است که انسان شرقی هرگز قرار نبوده که به سبک بشر غربی توسعه یابد، #توسعه یک مفهوم خنثی و بیطرف نیست، بلکه واجد پیشفرضهای تمدنی است.
🔸انسان ایرانی همانطور که آرامش دوستدار میگوید: اساسا دینخو است، حتی پیش از #اسلام؛ و دینخویی با مبانی توسعهی #سکولار اومانیستی سر ناسازگاری خواهد داشت.
نه توسعه سکولاریستی امری مقدس و مطلق است و نه همه انسانها ملزم به پذیرش آن.
🔸استعمارطلبِ ایرانی بهتر است به جای آنکه هویت خویش را از طریق ساختاری که فرایند سلطه برای او ساخته است، تعریف نماید، اندکی به حقارت و سرشکستگیِ معبود و مسجود خویش برگردانند و دریابد که غرب ولو در ذهن او شکست نمیخورد، اما در واقعیت شکست خواهد خورد.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله |سایت
🆔@newavard
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌وقتی ظریف جای علت و معلول را تغییر میدهد! 🖋حسین قتیب 🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید #نوآورد
.
♦️آقای ظریف، مائو ۲۳ سال پیش از دیدار با نیکسون پایان سدهٔ تحقیر چین را اعلام کرده بود!
🔸️محمدجواد ظریف میگوید #مائو با جرئت نشستن پشت میز مذاکره با آمریکا به «سدهٔ تحقیر چین» پایان داد. ظاهراً در این روایت، تاریخ #چین باید کمی جابهجا شود تا نتیجهٔ سیاسی موردنظر آقای #ظریف به دست آید.
🔸️آنچه در تاریخ چین «سدهٔ تحقیر» نامیده میشود، معمولاً به دورهای از جنگ اول تریاک در ۱۸۳۹ تا تأسیس جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ اشاره دارد؛ دورانی که با مداخلات قدرتهای خارجی، قراردادهای نابرابر، از دست رفتن حاکمیت بر بخشهایی از سرزمین چین و اشغالگری ژاپن همراه بود.
🔸️در روایت رسمی حزب کمونیست چین، پیروزی انقلاب ۱۹۴۹ و تأسیس جمهوری خلق، نماد پایان این دوره و بازیابی حاکمیت ملی است. البته برخی روایتهای تاریخی، پایان این دوران را به تحولات دیگری، از جمله پیروزی بر ژاپن در ۱۹۴۵، پیوند میدهند. اما هیچیک از این تاریخگذاریهای اصلی، پایان سدهٔ تحقیر را به سفر نیکسون در ۱۹۷۲ نسبت نمیدهند.
🔸️بنابراین، اگر قرار باشد ادعای آقای ظریف را بپذیریم، باید قبول کنیم که مائو در سال ۱۹۴۹ انقلاب کرد، جمهوری خلق را تأسیس کرد، در سال ۱۹۶۴ به #سلاح_هستهای دست یافت، در سال ۱۹۷۱ کرسی چین در #شورای_امنیت را به دست آورد، اما همچنان منتظر بود تا در سال ۱۹۷۲ با #نیکسون دست بدهد و تازه سدهٔ تحقیر کشورش پایان یابد!
🔸️مشکل فقط این جابهجایی تاریخی نیست. آقای ظریف مهمترین متغیرهای #روابط_بینالملل را نیز از روایت خود حذف میکند.
🔸️نیکسون و کیسینجر برای پایاندادن به تحقیر چین راهی پکن نشده بودند. آمریکا درگیر جنگ سرد بود، با شوروی رقابت میکرد و میخواست از شکاف عمیق میان پکن و مسکو برای تغییر موازنهٔ قدرت استفاده کند.
🔸️چین نیز پس از درگیریهای مرزی با شوروی در سال ۱۹۶۹، نزدیکی به آمریکا را فرصتی برای کاهش تهدید امنیتی خود میدید.
🔸️این همان دیپلماسی مثلثی مشهور نیکسون و کیسینجر بود؛ محاسبهای مبتنی بر منافع و موازنهٔ قدرت، نه مراسمی برای اعطای عزت به ملت چین.
🔸️از قضا، آمریکا تا سال ۱۹۷۹ جمهوری خلق چین را به رسمیت نشناخت و همچنان دولت مستقر در تایوان را نمایندهٔ قانونی چین میدانست. حتی سفر تاریخی نیکسون نیز به شناسایی فوری جمهوری خلق منجر نشد.
🔸️اگر پایان تحقیر چین به نشستن مائو روبهروی رئیسجمهور آمریکا وابسته بود، چرا برقراری روابط رسمی دیپلماتیک هفت سال دیگر طول کشید! چینِ سال ۱۹۷۲ کشوری نبود که با دست خالی به امید کسب احترام راهی مذاکره شود.
🔸️این کشور پیشتر به توان هستهای دست یافته بود، صدها میلیون نفر جمعیت داشت، از موقعیت ژئوپلیتیکی تعیینکنندهای برخوردار بود و نمایندگی آن در #سازمان_ملل و کرسی دائمی شورای امنیت در سال ۱۹۷۱ به جمهوری خلق منتقل شده بود. مائو از موضع یک قدرت بزرگ، هرچند همچنان فقیر و دارای آسیبپذیریهای جدی، مذاکره میکرد. مهمتر اینکه واشنگتن نیز برای این گشایش انگیزهٔ راهبردی داشت.
🔸️البته این به معنای انکار اهمیت تصمیم مائو برای نزدیکی به آمریکا نیست.
🔸️گشایش سالهای ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ یکی از تحولات بزرگ دیپلماسی قرن بیستم بود. اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان اینکه بگوییم مائو با استفاده از یک فرصت راهبردی، موقعیت بینالمللی چین را تقویت کرد و اینکه ادعا کنیم با جرئت مذاکره با آمریکا به سدهٔ تحقیر چین پایان داد.
🔸️حتی جهش اقتصادی چین نیز عمدتاً با اصلاحات دنگ شیائوپینگ از سال ۱۹۷۸ و تغییرات گسترده در سیاستهای اقتصادی داخلی آغاز شد. به عبارت دیگر، چین ابتدا حاکمیت سیاسی خود را تثبیت کرد، سپس در شرایط جنگ سرد از موقعیت راهبردیاش برای گشایش دیپلماتیک بهره برد و در مرحلهای دیگر، با اصلاحات اقتصادی مسیر #توسعه را تغییر داد.
🔸️تبدیل این فرایند پیچیده به داستان اعتمادبهنفس مائو در #مذاکره، بیشتر به خطابهٔ سیاسی شباهت دارد تا تحلیل تاریخی.
🔸️از آقای ظریف، با آن سابقهٔ طولانی دیپلماتیک، انتظار میرود بداند که در روابط بینالملل، قدرتهای بزرگ صرفاً به احترام جرئت طرف مقابل مذاکره نمیکنند.
آنها زمانی مذاکره میکنند که منافعشان اقتضا کند.
🔸️نیکسون به پکن رفت چون آمریکا به تغییر موازنهٔ قدرت نیاز داشت، نه چون ناگهان تصمیم گرفته بود به تحقیر تاریخی چین پایان دهد.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله |سایت
🆔@newavard