eitaa logo
کشکول♡niazkom@
268 دنبال‌کننده
218 عکس
82 ویدیو
1 فایل
‌‌🔻 هدف گردآوری جدیدترین #ترفند های_کاربردی #دانستنیهای مفید #اخبار مهم #بورس #سهام_عدالت #کلیپ های جالب #سرگرمی وکلی مطالب ناب دیگه... برای شما عزیزان هست 🌺 ارتباط با ما 👇 @Kashkol_ADMIN
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این زن بعد ۷۰ سال هنوز عاشق پسر عموشه ! ‏ماه بیگم تو نوجوانی (سال ۱۳۲۳) عاشق پسر عموش بوده ، پسر عمو برای کار به شهر دیگه ای میره هیچوقت برنمیگرده ولی ماه بیگم هنوز منتظره عشقش برگرده...😞 عشق واقعی به اینا میگن❤️ 💠 @niazkom
حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلم کامل مناظره حجت الاسلام دکتر رفیعی و آقای آقامیری منتشر شد 💠 @niazkom
🔺 آماده عرضه اولیه می‌شود 🔵 این هفته منتظر عرضه اولیه باشید؛ دو عرضه در دستور کار فرابورس قرار دارد 📢 معاون بازار فرابورس گفت: یکی از این عرضه اولیه‌ها به روش ثبت سفارش و دیگری به روش گشایش نماد است. 🔹افسانه اروجی افزود: در واقع عرضه اولیه به روش ثبت سفارش برای سرمایه‌گذاری پویا و عرضه اولیه به روش گشایش نماد برای بیمه خاورمیانه است که در حال پیگیری امور مربوط به آن برای انتقال از بازار پایه به بازار اول هستیم. 🔹در هفته پیش‌رو حداقل یک شرکت از دو شرکت مذکور در فرابورس عرضه اولیه خواهد شد. / فرابورس 💠 @niazkom
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥چون اونا دخترن! 🌺سالروز ولادت با سعادت حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک. 💠 @niazkom
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎙قطعه «دختر من دنیای من» 🗣خواننده: علیرضا بیرانوند 💠@niazkom
🔻اعتبارنامه تاجگردون رد شد! خداحافظی نماینده گچساران با مجلس 🔹بالاخره پس از کش و قوس‌های زیاد امروز اعتبارنامه غلامرضا تاجگردون در مجلس بررسی و رد شد. تاجگردون در دوره قبل رئیس کمسیون برنامه و بودجه مجلس بود و به مواردی همچون رانت‌خواری و کسب منافع اقتصادی از طریق نفوذ در دستگاه‌های دولتی متهم شده است. 🔸تاجگردون در واکنش به رد اعتبارنامه اش در اینستاگرام نوشت: «مردم خونسردی خودشان را حفظ کنند»! 💠 @niazkom
🏴 سالروز شهادت امام جواد (ع) تسلیت‌باد ◻️در زمان امام جواد (علیه‌السلام)، تشیع از نظر تشـكیلاتى، در نهایت قدرت و اســتقامت بود. به همین دلیل اســت كــه ایشان را در سن 25 سالگى به شهادت رساندند. برداشتی از کتاب |حضرت‌آیت‌الله‌خامنه‌ای | بهمن 1351 💠 @niazkom
‍ 🏴 شب اول : حضرت مسلم(علیه السلام) شب هنگام، مسلم‏ بن عقيل در مسجد کوفه، نماز مغرب را فقط با حضور سى‏ نفر اقامه كرد. پس از نماز،آن عده كمتر شده بودند (ده نفر) از مسجد كه بيرون آمد،حتى يك نفر هم همراهش نبود كه او را به جايى راهنمايى كند. مسلم براى يافتن خانه ‏اى كه شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در كوچه ‏ها غريبانه مى‏ گشت و نمى ‏دانست‏ به كجا مى ‏رود. زنى به نام «طوعه‏»، جلوى خانه‏ اش ايستاده، نگران و منتظر پسرش بود. طوعه شيعه و هوادار مسلم بود، اما اين غريب را نمى ‏شناخت. مسلم، جلو رفت و سلام داد و آب خواست... زن آب آورد. مسلم نوشيد. تنها مرد کوفه این پیرزن بود که مسلم را امان داد. آن شب مسلم به عبادت و تهجد پرداخت فرزند طوعه وقتی سحرگاه مسلم را درخانه یافت نیروهای حکومتی را به طمع دریافت جایزه به منزلش آورد و مسلم پس از نبردی دلاورانه و شجاعانه با ضمانت امان نامه از دشمن صلح کرد و به نبرد ادامه نداد. اما امان نامه ای در کار نبود. مسلم دستگیر شد و به کاخ عبید الله آمد. عبید الله گفت تو کشته می شوی. مسلم از حاضران، عمر سعد را براى وصيت انتخاب كرد. سه موضوع را در وصيت هاى خود،مطرح كرد: «قرض هايم را در كوفه با فروختن زره و شمشيرم بپرداز! جسد مرا از ابن زياد تحويل بگير و به خاك بسپار! كسى را پيش حسين‏بن على(ع) بفرست تا به كوفه نيايد». ولى عمر سعد كه خبث و خيانت‏ با وجودش آميخته بود، در همان مجلس، خيانت كرد و وصيت هاى سه‏ گانه مسلم را، براى ابن ‏زياد، فاش ساخت. مسلم را به بالای دار الاماره بردند و بدنش را از بالای دارالاماره به پایین انداختند... ا▪️▪️🔲▪️▪️ا کاش می شد بنویسم که گرفتار شدم مثل خورشید گرفتار شب تار شدم گرد این شهرم و بر پیر زنی مدیونم این هم از غربت من بود که ناچار شدم من نمی خواستم علّت دلواپسی معجر زینب کبری شوم انگار شدم من بدهکاری خود را به همه پس دادم به تو اندازه یک شهر بدهکار شدم من در این خانه تو در خانه خولی، تازه با تو همسایه دیوار به دیوار شدم کاش می شد بنویسم کفنی برداری کفنی نیست اگر، پیرهنی برداری الا لعنة الله على القوم الظالمين 💠 @niazkom
هدایت شده از 
‍ 🏴 شب دوم : ورود کاروان حسینی به کربلا امام(ع) پس از بیست و چند روز خروج از مکه و طی مسیر، در نزديكی شهر کوفه به وسيله «حر بن يزيد رياحی» و سپاهيانش كه مأمور راه‌ بستن بر كاروان ایشان بودند متوقف شد. پس از مذاكرات طولاني كه بين امام(ع) و حر صورت گرفت و بعد از آنكه حر گفت "اكنون كه از فرمان عبیدالله ابا داری، راهی برگزين كه نه به كوفه روی و نه به مدينه بازگردی تا من به امير نامه بنويسم"، حضرت(ع) راه قادسيه را انتخاب فرمود. لشكر ظلمت و كاروان نور چند روز سايه به سايه يكديگر حركت می كردند تا اينكه روز دوم محرم در نزديكي روستای "نينوا"، نامه‌ای از «عبيدالله بن زیاد» به حر رسيد كه در آن نوشته بود: "همان هنگام كه نامه من به تو رسيد، حسين را نگاهدار و بر او تنگ بگير و او را در بياباني بی پناه و بی آب فرود آور". حر بر امام و اصحاب او سخت گرفت تا آنها را مجبور نمايد در همان مكان بی آب و آبادی كه نامه به دستش رسيده بود اتراق كنند. امام به او فرمود: "وای بر تو! بگذار در آبادی و روستايی فرود آیيم" حر گفت: "نه، به خدا قسم نمی توانم. اين نامه رسان را بر من جاسوس كرده اند و بايد در همينجا بمانی". «زهير» كه يكي از ياران امام بود گفت: "ای پسر رسول خدا! جنگ با اين جماعت، آسان تر از نبرد با كساني است كه بعداً به آنها ملحق خواهند شد. بگذار با آنها بجنگيم". امام فرمود: "من آغازكننده جنگ نخواهم بود". آنگاه نام آن سرزمين را پرسيد. گفتند نام اينجا "عقر" است. دوباره پرسيد: آيا نام ديگري ندارد. گفتند: به اينجا نینوا نيز مي گويند. نام ديگری هم دارد كه "كربلا"ست. پس حضرت فرمود: "اللهم اني اعوذ بك من الكرب والبلاء. اينجا مكان رنج و اندوه است". آنگاه ياران را فرمود: "همين جا فرود آييد كه جدم رسول خدا به من خبر داد كه خون ما بر اين زمين ريخته می شود و در اينجا دفن خواهيم شد". سپس دستور داد كه خيمه ها را رد همان سرزمين بي آب و علف برپا كردند. ا▪️▪️🔲▪️▪️ا این زمین داغ به دل میدهد آخر..‌. برویم در من آشوب شده جانِ برادر برویم خاک اینجا چقدر بوی جدایی دارد زینت دوش نبی؛ جانِ پیمبر(ص) برویم حنجر نازک شش ماهه شبیه است به گل میشود سخت در آغوش تو پرپر… برویم کینه دارند به اسمش! به خدا می آید لشکری تشنه به خونِ علی کبر(ع)… برویم کمرت میشکند داغ برادر سخت است به أبالفضل(ع) نگاهی کن و دیگر برویم نیزه میبارد از این قومِ به ظاهر مؤمن دست هاشان همه آلوده به خنجر… برویم سایهٔ روی سرم؛ خیمه نزن! برگردیم! دل ندارم که نباشد به تنت، سر..‌‌. برویم بر زمین میخوری و وای بمیرم! نگذار قتلگاهت بشود قاتلِ خواهر… برویم فکر گودال مرا سخت به هم میریزد نشود غرق «بنیَّ» لبِ مادر!… برویم کرده تأثیر بر آنها به خدا نانِ حرام تا که دستی نرود جانبِ معجر… برویم چه بگویم به گلت؟! چونکه ندارد هرگز طاقت دوری بابا دلِِ دختر… برویم گرچه تقدیر بر این است که بی یار و غریب سمتِ داغی که شد از پیش مقدّر برویم! 💠 @niazkom
هدایت شده از 
‍ 🏴 شب دوم : ورود کاروان حسینی به کربلا امام(ع) پس از بیست و چند روز خروج از مکه و طی مسیر، در نزديكی شهر کوفه به وسيله «حر بن يزيد رياحی» و سپاهيانش كه مأمور راه‌ بستن بر كاروان ایشان بودند متوقف شد. پس از مذاكرات طولاني كه بين امام(ع) و حر صورت گرفت و بعد از آنكه حر گفت "اكنون كه از فرمان عبیدالله ابا داری، راهی برگزين كه نه به كوفه روی و نه به مدينه بازگردی تا من به امير نامه بنويسم"، حضرت(ع) راه قادسيه را انتخاب فرمود. لشكر ظلمت و كاروان نور چند روز سايه به سايه يكديگر حركت می كردند تا اينكه روز دوم محرم در نزديكي روستای "نينوا"، نامه‌ای از «عبيدالله بن زیاد» به حر رسيد كه در آن نوشته بود: "همان هنگام كه نامه من به تو رسيد، حسين را نگاهدار و بر او تنگ بگير و او را در بياباني بی پناه و بی آب فرود آور". حر بر امام و اصحاب او سخت گرفت تا آنها را مجبور نمايد در همان مكان بی آب و آبادی كه نامه به دستش رسيده بود اتراق كنند. امام به او فرمود: "وای بر تو! بگذار در آبادی و روستايی فرود آیيم" حر گفت: "نه، به خدا قسم نمی توانم. اين نامه رسان را بر من جاسوس كرده اند و بايد در همينجا بمانی". «زهير» كه يكي از ياران امام بود گفت: "ای پسر رسول خدا! جنگ با اين جماعت، آسان تر از نبرد با كساني است كه بعداً به آنها ملحق خواهند شد. بگذار با آنها بجنگيم". امام فرمود: "من آغازكننده جنگ نخواهم بود". آنگاه نام آن سرزمين را پرسيد. گفتند نام اينجا "عقر" است. دوباره پرسيد: آيا نام ديگري ندارد. گفتند: به اينجا نینوا نيز مي گويند. نام ديگری هم دارد كه "كربلا"ست. پس حضرت فرمود: "اللهم اني اعوذ بك من الكرب والبلاء. اينجا مكان رنج و اندوه است". آنگاه ياران را فرمود: "همين جا فرود آييد كه جدم رسول خدا به من خبر داد كه خون ما بر اين زمين ريخته می شود و در اينجا دفن خواهيم شد". سپس دستور داد كه خيمه ها را رد همان سرزمين بي آب و علف برپا كردند. ا▪️▪️🔲▪️▪️ا این زمین داغ به دل میدهد آخر..‌. برویم در من آشوب شده جانِ برادر برویم خاک اینجا چقدر بوی جدایی دارد زینت دوش نبی؛ جانِ پیمبر(ص) برویم حنجر نازک شش ماهه شبیه است به گل میشود سخت در آغوش تو پرپر… برویم کینه دارند به اسمش! به خدا می آید لشکری تشنه به خونِ علی کبر(ع)… برویم کمرت میشکند داغ برادر سخت است به أبالفضل(ع) نگاهی کن و دیگر برویم نیزه میبارد از این قومِ به ظاهر مؤمن دست هاشان همه آلوده به خنجر… برویم سایهٔ روی سرم؛ خیمه نزن! برگردیم! دل ندارم که نباشد به تنت، سر..‌‌. برویم بر زمین میخوری و وای بمیرم! نگذار قتلگاهت بشود قاتلِ خواهر… برویم فکر گودال مرا سخت به هم میریزد نشود غرق «بنیَّ» لبِ مادر!… برویم کرده تأثیر بر آنها به خدا نانِ حرام تا که دستی نرود جانبِ معجر… برویم چه بگویم به گلت؟! چونکه ندارد هرگز طاقت دوری بابا دلِِ دختر… برویم گرچه تقدیر بر این است که بی یار و غریب سمتِ داغی که شد از پیش مقدّر برویم! 💠 @niazkom
‍ 🏴 شب پنجم : حضرت عبدالله بن حسن علیه السلام ... سختى زخمها امام حسین(علیه السلام) را بر زمین نشانده بود و سپاهیان او را از هر سوى در میان گرفته بودند. عبداللّه بن حسن كه در آن زمان یازده سال بیشتر نداشت عموى خود را نگریست كه دشمن او را از هر سوى در میان گرفته است. یاراى دیدن بیشتر این منظره را نداشت. بى اختیار به سوى عمو دوان شد. عمّه اش حضرت زینب سلام الله علیها خواست عبدالله را بگیرد، امّا حضرت عبدالله با گفتن اینکه "به خدا از عمویم جدا نخواهم شد" از چنگ عمّه گریخت و خود را به عمو رساند. در این هنگام بحربن كعب (لعنة الله علیه) شمشیر را بلند كرد تا بر حسین فرود آورد. عبداللّه فریاد زد: اى ناپاك، آیا مى خواهى عمویم را بكشى؟ بحر ضربه خود را فرود آورد و عبداللّه دست خویش سپر كرد. شمشیر دست عبداللّه را برید و دست به پوست آویزان ماند. یادگار امام مجتبى علیه السلام فریاد زد: یا عمّاه . آنگاه خود را در دامن عمو انداخت. عمو او را به خود فشرد و فرمود: پسر برادر، بر آنچه بر تو نازل شده است صبر كن و اجر خود را از خداوند بخواه، كه خداوند تو را به پدران پاكت ملحق كند. در همین حال كه عبدالله بر دامن عمو بود، تیرانداز سپاه دشمن «حرملة بن کاهل» گلوی نازک عبدالله را نشانه گرفت و او را در دامان عمویش ذبح کرد... ا▪️▪️🔲▪️▪️ا مصحف ما، چه به هم ریختنت! وای عمو! چقَدَر تیر نشسته به تنت وای عمو! همۀ رختِ تو غارت نشده، پاره شده بس که یکپارچه با پا زدنت وای عمو! آمدم تا که اجازه بدهی و یک یک تیرها را بکشم از بدنت وای عمو! جان نداده همه بالای سرت جمع شدند چه شلوغ است سر پیرهنت وای عمو! آنقدر نیزه زیاد است نمی دانم که بکشم از بدنت یا دهنت وای عمو! الا لعنة الله على القوم الظالمين ا▪️▪️🔲▪️▪️ا @niazkom