عاشق اوناییام که دارن به فنا میرن ولی باشگاه میرن، کافه میرن، بوی خوبی میدن و خلاصه رُخ کار و حفظ میکنن که جر خوردنشون معلوم نباشه.
𝓐𝘶𝘹𝘪𝘭𝘪𝘶𝘮
عاشق اوناییام که دارن به فنا میرن ولی باشگاه میرن، کافه میرن، بوی خوبی میدن و خلاصه رُخ کار و حفظ م
من در دلِ فاجعه ماندهام و گلولهای به تنم نخورده، اما زخمِ تماشایِ این ویرانی حیاتم را روزی صدبار مصادره میکند؛ با یادِ آنان که از من زیباتر، باهوشتر و با جرعتتر بودند، چه کنم؟