خاله زهرا میگفت _
دیگه طاقت نمیارم ، دیگه نمیکشم یا حسین ، لطفا یکمی منو نگاه کن .
از دلتنگی دق کردم ، مردم بخدا .
خاله زهرا میگفت _
هعی رقیه دیدی جا موندیم ؟
لایق نبودیم برای آقا نوکری کنیم حتما .
خاله زهرا میگفت _
حالا خانوم سه ساله رو درک میکنم ؛
چه درد و رنجی کشید از دوری بابا حسین .
ای کاش میتونستم تا آخر عمر برای آقا نوکری کنم ، ای کاش منو میطلبید .
ای کاش اینقدر تک و تنها گریه نمیکردم .
رقیه جان جاموندیم دیدی ؟
دیگه طاقت دوری ندارم ، خستم از بس یه کنج از حرمو خوندم بیا بطلب آقا جان نگاه کن سر و روی منو داغون شدم از دوری جاموندیم مثل همه ی سالها ، لایق نوکری نبودیم مثل همه ی سالها ، یا حسنین یعنی من واقعا مثل همه ی زائر هاتون باقی نبودم زیارت کنم ؟ لایق نمیدم براتون از ته دل گریه کنم ؟ قلبم شسکت که نتونستم امسال بینالحرمین رو از نزدیک ببینم | نوشته از زهرا سادات .
جهت سین خوردن شما و من
این پیام و در ازای این پیام به پست از چنل فور کنید و در عوض سه پست از چنلتون فور میکنم فور رو بفرست اینجا
اگه نمیخواستید و آیدی م رو دارید به آیدی تگ چنلتون رو بفرستید .
تا ابد یکی از مورد علاقه هام شیر توت فرنگی ِمن اصلا یروز بدون ایشون نمیتونم زندگی کنم