#شهدای_نیر
از دور فرزندش را در محاصره دوستانش دید. در حال و هوای جوانی غلیان میکردند و می خندیدند
شاید دوستانش سر به سرش می گذاشتند...
شاید، هَمقول میشدند برای کاری...
شاید هم برنامه ی سفری کوتاه می چیدند...
شاید هم از شیرین زبانی های پسرش مهدی می پرسیدند و کِیف میکردند...
عصا زنان نزدیک شد تا در سرخوشی دوستان فرزندش شریک شود و از جیبش شکلات و توت خشک تعارف شان کند
نزدیک که شد، یادش آمد از آن دوران 35 سال گذشته است. بسیجی هایی که در حال رنگ آمیزی مزار فرزند شهیدش بودند الان جای فرزند او هستند. عباس با پدر آنها هم دوره بوده است
آهی کشید
آرام نشست
فاتحه ای خواند
درحالیکه روضه علی اکبر می خواند بلند شد، به ابهت شیرکوه نگریست و آهسته رفت...
#شهید_سرتیپ_دوم_عباس_دهقان_نیری
🌹به سلامتی پدران شهدا که عزیز دادند ولی آبروداری کردند🌹
✅شهر زیبای من؛ نیر
@nirziba📌