-ده سال بعد،توی دانشگاه در حال تحصیلی،و با سرمایه ای که از نقاشی هات به دست آوردی یه قنادی کوچولو داری.
-هفت سال دیگه،توی اسنپ،اون فرد راننده ست و تفکراتش تورو متعجب میکنه و داناییش مجذوبت میکنه و بعد از چند سال باز رو به روی هم قرار میگیرید.
-از ۶۰ سالگی
https://eitaa.com/stooooory/7073
-ده سال بعد،باریستای یه کافه ای و تقریبا مالکش به حساب میای (مغازه ی شریکی) کافه به رنگ مورد علاقته (مشکی) سال آخر دانشگاهی و در حال عوض کردن محل زندگیتی.
-چهار سال دیگه، توی دانشگاه،اون فرد یه دانشجوعه که بوفه رو هم به عهده داره،برخورد های زیادی بینتون شکل میگیره نفرتت مرز باریز عشق رو میبازه و مجذوبش میشی.
-از ۳۷ سالگی
https://eitaa.com/xx1781xx
-ده سال بعد،رمان های کوتاه جنایی مینویسی و تا حدود قابل توجهی هم بازدید داشته،دو سال از فارغ التحصیلیت میگذره و از وقتی به خاطر دانشگاه اومده بودی یه شهر دیگه همون جا مستقر شدی.
-ده سال دیگه،صاحب خونه ای که میخوای اونجا مستعجر بشی(پیر نیست بخدا) برای دانشجو بودنت یک سوم قیمت ازت اجاره میگیره و از برخورد های متوالی و شناخت شخصیتش و از ویژگی منصف بودنش خوشت میاد.
-از ۳۲ سالگی
https://eitaa.com/joinchat/2322925208C2c182945e1
-ده سال بعد،به خاطر مامانت مزدوج نشدی و توی یه آموزشگاه زبان تدریس میکنی.
-دو سال دیگه،توی شمال،صاحب یه مزرعه ست (پیر نیست بخدا)و تقریبا کل اون چند روزی که توی سفر بودی باهاش مواجه میشی و از جربزه ای که برای کار داره خوشت میاد
- از۵۲ سالگی
https://eitaa.com/ye_goosheh
-ده سال بعد،دکترای پزشکی داری و فیزیک دان نسبتا شناخته شده ای هستی و در شرف نامزدی ای (فرشاد❤️).
-یک سال و شش ماه دیگه،توی تجمع،چایی یه نفر برمیگرده روت و این فرد میاد کمک،شخصیتش توجه ت رو جلب میکنه.
- از ۶۰ سالگی
https://eitaa.com/Creepyy