eitaa logo
نو+کتاب
756 دنبال‌کننده
24 عکس
7 ویدیو
1 فایل
📚 اینجا نو+کتاب: خونه من و تو و کتاب‌هامون
مشاهده در ایتا
دانلود
📊 نتایج نظرسنجی‌مون خیلی جالبه و من واقعا دیگه نمی‌تونم کنجکاویم رو مهار کنم. ‌ بیایید بهم بگید چه کتابی رو می‌خواهید بخونید؟🤔 https://shad.ir/ketabzad 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
چه پیام‌هایی :) چه کتاب‌هایی ^_^ می‌بینم که از کتاب‌زاد هم دارید می‌زنید جلو. کتاب‌هایی رو بهم گفتید می‌خواهید بخونید که بعضی‌هاش رو خودمم نخوندم.🤭 حالا این شما بودید که به من کتاب معرفی کردید. 🌟 ⬇️⬇️⬇️ 🌱 الینا ایمانی: «مردی در تبعید ابدی». (خوندمش، خیلی خوب و عمیقه) 🌱 ریحانه: «انسان 250 ساله». 🌱 Motahareh: «نامیرا» (که تو همین خونه قشنگ پر از کتاب‌مون معرفیش کردیم) کتاب‌های دیگه‌ای هم گفته مثل جلدهای ۴, ۵, ۶, ۷ «آتش بدون دود»، «فتح خون»، «خار و میخک» و کتاب «ریشه‌ها». (می‌دونستید کتاب «ریشه‌ها» رو رهبر شهیدمون هم خونده بودن و توصیه کرده بودن بقیه هم بخونن؟) 🌱 اسماعیل‌پور: کتاب «آتش بدون دود». 🌱 Mahdi: کتاب «قدرتمند». 🌱 امیرعباس زارعی: کتاب «آسمان شیشه‌ای نیست». و کتاب‌های دیگه از نو+کتابی‌های دیگه... 📚📚📚 خلاصه کتاب‌زاد رو حسابی خوش‌حال کردید با پیام‌هاتون و کتاب‌هایی که قراره بخونید. 😉 منم به‌زودی از کتاب جدیدی که خوندم و کتابی که قراره بخونم رونمایی می‌کنم. 🔍 به‌زودیِ زود مثلا امروز 😄 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
سلام من اومدم با دفترم؛ یه دفتر مهم که باید حسابی مراقبش باشم چون خیلی برام عزیزه. ظاهر ساده‌ای داره اما توش پر از خاطره‌های ارزشمنده. بهم یادآوری می‌کنه تو دنیای کتاب‌ها کجاها پرسه زدم و چیا دیدم. ⬇️
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📒 دفتر خوانده‌های من این قسمت: شما که غریبه نیستید 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
نو+کتابی‌های فوتبال‌دوست اعلام حضور کنن. ⚽🏆 https://eitaa.com/nazareto_app/app?startapp=s/t6tqluqh&btn=پاسخ.به.پرسشنامه
🏆 امشب فینال جام جهانیه. حال‌وهوای این جام جهانی برای ما با دوره‌های قبلی فرق می‌کرد: هم به‌خاطر جنگ و هم میزبانی آمریکا. حتما اخبار جام جهانی و رفتار زشت آمریکایی‌ها با فوتبالیست‌ها به‌ویژه تیم ملی ایران رو شنیدید. به نظرتون اگر ما در ایران میزبان جام جهانی بودیم، چه رفتاری با تیم‌های دیگه داشتیم؟ جام جهانی تو ایران؟ بله! قبلا اتفاق افتاده 😎 شاید بازم بشه. 😁 یکی از نو+کتابی‌ها داستانش رو برامون گفته. بیایید باهم بخونیم. ⬇️ 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
⚽ ماجرای جام جهانی‌ای که در ایران برگزار شد در کتاب «جام جهانی در جوادیه» 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
همه‌چیز با یک بلوف شروع شد «گودِ علی» که زمین فوتبال خاکی و قدیمیِ محله جوادیه است، تبدیل به یک ورزشگاه بزرگ و پرجمعیت می‌شود؛ جایی که در آن نمایندگان همۀ دنیا حضور پیدا می‌کنند؛ چرا؟ چون سیاوش، فراخوان مسابقۀ فوتبال محله‌شان را علاوه‌بر فارسی به انگلیسی هم می‌نویسد و باعث می‌شود جام جهانی به محلۀ جوادیه بیاید. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
فراخوان انگلیسی برای یک بازی محلی! کلاس چهارم دبستان بودم که با «جام جهانی در جوادیه» مواجه شدم. یک کتاب تازه منتشرشده که آن روزها به‌اندازۀ امروز معروف نبود. من به‌عنوان اولین نسل خوانندگان کتاب، بدون هیچ پیش‌زمینه، با هیجان و اشتیاق داستان را دنبال کردم و هیچ تصوری از روند قصه و پایانش نداشتم. ماجرا از جایی شروع می‌شود که «الکس»، پسر سفیر کانادا، فراخوان مسابقات فوتبال محلۀ سیاوش را می‌بیند. سیاوش اهل محلۀ جوادیه و عاشق فوتبال است، زبان انگلیسی‌اش هم خوب است و به همین خاطر به پسر سفیر کانادا، فارسی یاد می‌دهد. الکس از سیاوش می‌پرسد که چرا فراخوان را به دو زبان انگلیسی و فارسی نوشته و او در لحظه پاسخ می‌دهد که تیم‌های خارجی هم قرار است در این مسابقه شرکت کنند؛ درحالی‌که هیچ تیم خارجی‌ای در کار نیست! همین باعث می‌شود که الکس، دوستانش را از سفارتخانۀ کشورهای دیگر، به مسابقات محلۀ جوادیه دعوت کند و سیاوش هم دربه‌در به‌دنبال تیم خارجی بگردد تا حرفی که به الکس زده، روی زمین نماند. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
خواستن، توانستن است؟ «جام جهانی در جوادیه» برای منِ ده‌ساله در سال ۸۴، کتاب فوق‌العاده‌ای بود. تصور نمی‌کردم که روند داستان این‌طور پیش برود. فکر می‌کردم مثل کارتون «فوتبالیست‌ها»، چند پسربچه مسابقۀ فوتبال دارند و گروهی برنده و گروهی بازنده می‌شود؛ اما این کتاب قصه‌ای متفاوت داشت. قصه بیشتر از اینکه راجع‌به فوتبال باشد، راجع‌به بچه‌های یک محله بود که می‌خواستند به کمک همدیگر یک کار مهم انجام بدهند، هیجان و همکاری آن‌ها من را هم سر شوق می‌آورد؛ «من»، یعنی دختری ده‌ساله که آن‌قدرها هم فوتبال دوست نداشت. وقتی چنین کتابی برای یک دختر جذاب باشد احتمالاً جذابیت دوچندانی برای پسرها، خصوصاً پسرهای عاشق فوتبال، خواهد داشت؛ چون خیلی بیشتر از قوانین بازی سر در می‌آورند. «پسر تو چرا متوجه نیستی؟ بازی بعدی ما با آلمانی‌هاست. اگر آن‌ها این بازی را ببرند، از ما سه امتیاز جلو می‌افتند. باید لااقل این بازی مساوی بشود.» حالا که فکر می‌کنم، در ده‌ سالگی از چنین گفت‌وگوهایی خیلی چیزی نمی‌فهمیدم؛ اما هیجان بازی را به‌خوبی درک می‌کردم. «با سروصدای مجتبی ریزه و مصطفی و بعد نریمان و رشید و سعید، کم‌کم پسرها هم متوجه این موضوع شدند. حالا کفۀ ترازو به نفع اسپانیایی‌ها سنگین شد. اسپانیایی‌ها تعجب کرده بودند که چرا جمعیت یکپارچه آن‌ها را تشویق می‌کند.» من هم مثل باقی خوانندگان کتاب منتظر بودم که در پایان قصه، ایران قهرمان این جام جهانی شود و سیاوش و بچه‌های محلۀ جوادیه به‌عنوان میزبان مسابقات، جام را بالا ببرند؛ اما پایان داستان با تصورات من متفاوت بود و شاید همین هم باعث شد که تا همیشه به‌عنوان یک قصۀ خوب در خاطرم بماند. بعد از آن کتاب‌های زیادی از همین نویسنده، یعنی داوود امیریان خواندم. با «رفاقت به سبک تانک» خندیدم و در «گردان قاطرچی‌ها» با یک سیاوش دیگر آشنا شدم، ولی «جام جهانی در جوادیه» همیشه در خاطرم ماند. حالا که تقریباً بیست سال گذشته، سیاوش هنوز هم همان‌جا در «گودِ علی»، زمین خاکی بازی بچه‌های محله، ایستاده است و منتظر شماست که به‌ سراغش بروید تا قصۀ جام جهانی محله‌شان را برایتان تعریف کند. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
سیاوش گفت: «آقا عماد، اصلیتت کجاییه؟» - عراقی سیاوش چند لحظه سکوت کرد. عماد گفت: «پدرم اصالتاً ایرانی است و مادرم عراقی. قبل از به دنیا آمدن من صدام حسین دستور داد کسانی که پدر یا مادرشان ایرانی هستند باید از عراق خارج شوند. پدرم مجبور شد با خانواده‌اش بیاید ایران.» - خب عربی بلدی؟ عماد با تعجب گفت: «خب، معلومه.» - می‌شود یک خواهش کنم؟ عماد با تعجب به سیاوش نگاه می‌کرد. سیاوش گفت: «به بچه‌های تیمت بگو فقط عربی حرف بزنند؛ چون قراره شما به عنوان تیم منتخب عرب تو مسابقات بازی کنید. متوجه منظورم می‌شوی؟» عماد لبخند زد: «متوجه‌ام. اتفاقاً با اینکه بچه‌های تیم هر کدام مال یک کشور عربی مثل عراق، کویت، بحرین، سوریه و قطر هستند، اما عربی صحبت می‌کنند.» - برای پرچمتان فکری کرده‌اید؟ - نه سیاوش به فکر فرو رفت. عماد گفت: «به نظرم چون ما همگی عرب هستیم و مسلمان، یک پرچم سفید با یک الله‌اکبر سبزرنگ را به عنوان پرچم انتخاب کنیم. چطوره؟» - بارک‌الله! خیلی خوبه. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
🇮🇷🌊 خلیج همیشه «فارس» 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e