𝙽𝚘𝚋𝚘𝚍𝚢 𝚌𝚊𝚛𝚎𝚜
قلم، این بار نه از لرزش دست، که از سنگینیِ دل، بر کاغذ میلغزید. انگار هر واژه، پیش از آنکه نوشته
میخواهم از دلتنگی بنویسم که روزهاست همچون سایهای بلند و کشیده، پیشگامِ من در مسیرِ غبارآلودِ ثانیهها میدَود؛ سایهای که گویی با هر غروب، ریشههایش در خاکِ جانم عمیقتر میگردد و گسترهاش، همچون دریایی از شبِ بیپایان، تمامِ دشتِ خیالم را به تصرف درمیآورد.
این دلتنگی، تنها یک غیبتِ ساده نیست؛ نبضی است که در دیوارههایِ قفسهیِ سینهام میکوبد و در هر طپش، نامی را تکرار میکند که گوشِ جانم جز به شنیدنش، به هیچ نغمهیِ دیگری مأنوس نمیشود. این سایه، مانندِ ابری که خورشیدِ یادها را در بند کشیده باشد، بر دلم چنبره زده است و هر روز، واژهها را در گلویم به بغضی بلورین بدل میکند که از ترسِ شکستن، جرئتِ فروریختن ندارم. گویی زمان در حصارِ این سایه، ایستاده است و تنها عقربههایند که بیرحمانه بر پیکرِ لحظاتِ بیتو بودن، تازیانه میزنند. ای کاش، نسیمی از خاطره، این سایهیِ سنگین را کمی جابهجا میکرد تا شاید پرتوِ کمرنگی از امید، در آینهیِ چشمهایم جوانه بزند.
_سکوت درونم¹⁶_
831.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مـرا بـه هـیـچ بـدادی و مـن هـنوز بر آنم
کـه از وجـود تـو مـویـی بــه عالمی نفروشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شَمایل تـو بدیدم نـه عقل مانـد و نه هوشم
چه اتفاق با رفتنت نقش بر آب شد و چه کاشها خلق شد
دل هنوز از تو میگوید، حتی اگر زمان ورق خورد و ردّت را ندید
از نبودنت، سکوتی مانده که تا ابد در جانم میپیچد
و هر چه آمد، به جای تو، فقط خاطرهای دور و لرزان بود
همهما یک شمارهای رو حفظیم که دیگه نباید بهش زنگ بزنیم
همون تهِ دل، هر شب میلرزه… انگار هنوز جواب میده
میدونم تماس نیست، فقط عادتِ دلتنگیه
اسمش هم که میاُفتد، دلم سریعتر از من میتپه
گوشی سنگینه، ولی خاطره سبک نمیشه
میگیم “فراموش”
اما قلب، بلدِ حذفِ تو نیست
𝙽𝚘𝚋𝚘𝚍𝚢 𝚌𝚊𝚛𝚎𝚜
⁷⁰ نشیممممم؟!💙🔥
اگر چنل دارید لطفا فور کنیددد🙃🫂
و یا برای دوستاتون بفرستید✨🥲