رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت؛ راهی بجز گریز، برایم نمانده بود. این عشقِ آتشینِ پر از دردِ بیامید، در وادیِ گناه و جنون، کشانده بود.
رفتم، که داغِ بوسهیِ پرحسرتِ تو را،با اشکهایِ دیده، زلب شستشو دهم؛ رفتم که ناتمام بمانم در این سرود، رفتم که با نگفته، به خود آبرو دهم.
-فروغفرخزاد
به یاد تو می خوابم ، در خواب تو را میبینیم
از خواب چو برخیزم ، اول تو به یاد آیی.