رفتم دسشویی صورتمو بشورم دیدم صابونه نی رفتم آشپزخونه بشورم صورتمو شستم اومدم که برم دیدم یه سوسک بالای کرکرهی ایوون کمین کرده بود لعنتی قدر یه گنجشک بود
رفتم بابامو که خواب بود بلند کردم که بره بکشش لعنتی بال دارم بود از اونجا پرواز کرد رفتش تو پذیرایی که آخرش بابام گرفتش
آره در کل همه دست بوس من بودن😏
خواهرام از اونور میگفتن خواهر الهی شکر که دیدی...منم هی میگفتم خواست خدا بوده و من فقط وسیله بودیم😔✨
آره دیگ در کل فاز قهرمانا رو گرفته بودم
{*نُودِلیــت*}
رفتم دسشویی صورتمو بشورم دیدم صابونه نی رفتم آشپزخونه بشورم صورتمو شستم اومدم که برم دیدم یه سوسک با
لعنتی نمیدونم چرا انقد سوسک زیاد شدهههههه
تو کوچه ما رو زمین انگا داری تو میدون مین راه میری :/ همه جا سوسکه ://
داشتم پروف یکی از اکانتامو عوض میکردم
دستم خورد بجا اضافه کردن عکس جدید، عکس قبلیو پاکیدم🥲🥲🥲 و اون عکسو دیگ ندارممم🙂💔
البته دارم ولی اون نیس🙂✨💔
شب سوم روضش سخته
دوس دارم همه جا باشم
روضه ی حاج محمود، سینه زنی حسین طاهری، سیدمهدی حسینی، سیدامیر حسینییییییی