صبورم از طرفی، بی قرارم از طرفی
به باد داده مرا روزگارم از طرفی
نه قادرم که بپوشانم اشک و خنده کنم
نه مایلم که به هر سو ببارم از طرفی
ثمر نداد زمینی که کاشتم به امید
که عشق بود و نیامد به کارم از طرفی
میان ماندن و رفتن به چشم دیدم رفت
غرورم از طرفی، اقتدارم از طرفی
به غیر خاطرهای، خاطرِ عزیزی نیست
همین دو خاطره هم از تو دارم از طرفی
#سید_تقی_سیدی
نمیدانم :) ،
چه باید کرد . . .
گاهی دلتنگ ادمی میشوم ،
که باشد ، بشنود ، درککند ، . .
دلتنگِ آغوش گرمی . . .
اما . . . ؟
تنها دردِ سینه برایم مانده است . :)