eitaa logo
منتهی الآمال
110 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین "منتهی الآمال" حاج شیخ عباس قمی یکی از بهترین کتابها برای آشنایی با چهارده معصوم علیهم السلام است. ثواب کانال را به والدین و فرزندانم اهدا کردم. التماس دعا. 🔹 @salam1100
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 مطلب شماره ۱ اجداد پیامبر، همه موحد بودند. هُوَ ابُوالقاسِم محمّد صلّی الله علیه و آله ابن عبدالله بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبْدمناف بن قُصیّ بن کِلاب بن مُرّة بن کعْب بن لُؤیّ بن غالب بن فِهْر بن مالِک بن النّضْر بن کِنانة بن خُزیْمة بن مُدْرِکة بن الیاس بن مُضر بن نزار بن معد بن عدْنان. و قبل از شروع به ذکر احوال این جماعت نقل کنیم کلام علامه مجلسی را، فرموده: بدان که اجماع علمای امامیه منعقد گردیده است بر آنکه پدر و مادر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و جمیع اجداد و جدّات آن حضرت تا آدم علیه السلام همه مسلمان بوده‌اند و نور آن حضرت در صُلب و رحِم مشرکی قرار نگرفته است، و شبهه در نسب آن حضرت و آباء و امّهات آن حضرت نبوده است و احادیث متواتره بر این مضامین دلالت دارد. بلکه از احادیث متواتره ظاهر می‌شود که اجداد آن حضرت همه انبیا و اوصیا و حاملان دین خدا بوده‌اند و فرزندان اسماعیل که اجداد آن حضرتند، اوصیای حضرت ابراهیم علیه السلام بوده‌اند و همیشه پادشاهی مکه و حجابت خانه کعبه و تعمیرات با ایشان بوده است و مرجع عامّه خلق بوده‌اند و ملت (۱) ابراهیم علیه السّلام در میان ایشان بوده است و ایشان حافظان آن شریعت بوده‌اند و به یکدیگر وصیت می، کردند و آثار انبیا را به یکدیگر می‌سپردند تا به عبدالمطلب رسید؛ و عبدالمطلب، ابوطالب را وصی خود گردانید و ابوطالب کتب و آثار انبیا علیهم السلام و ودایع ایشان را بعد از بعثت تسلیم حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله و سلّم نمود. ------- (۱) ملت: دین و آیین ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
🔹 مطلب شماره ۲ معنای "قریش" هر قبیله‌ای که نسبش به نضر (۱) پیوندد، او را قریش خوانند. و در وجه نامیدن نضر به قریش به اختلاف سخن گفته‌اند. و شاید از همه بهتر آن باشد که چون نضر مردی بزرگ و با حصافت (۲) بود و سیادت قوم داشت، پراکندگان قبیله را فراهم کرد و بیشتر هر صباح بر سر خوان گسترده او مجتمع می‌شدند. از این روی «قریش» لقب یافت؛ چه «تقرّش» به معنی «تجمّع» است. ------- (۱) یکی از اجداد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (۲) حصافت: عقل و اندیشه محکم و استوار ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
🔹 مطلب شماره ۳ ریشه نزاع بین بنی هاشم و بنی امیه عبدمناف را نام، مغیره بود و از غایت جمال «قَمَرُ البَطحا» (۱) لقب داشت و کُنیَتَش، ابوعبدالشمس است و او عاتکه دختر مرّة بن هلال سلمیّة را تزویج کرد و از وی دو پسر توأمان (۲) متولّد شدند؛ چنانکه پیشانی ایشان به هم پیوستگی داشت. پس با شمشیر ایشان را از هم جدا ساختند. یکی را «عَمْرو» نام نهادند که هاشم لقب یافت؛ و دیگری را «عبدالشّمس». یکی از عقلای عرب چون این بدانست، گفت: در میان فرزندان این دو پسر جز با شمشیر هیچکار فیصل نخواهد یافت. و چنان شد که او گفت؛ زیرا که عبدالشمس پدر اُمیّه (۳) بود و اولاد او همیشه با فرزندان هاشم (۴) از در خصْمی بودند و شمشیر آخته داشتند. ------- (۱) ماه مکه (۲) دوقلو (۳) جد بنی امیّه (۴) جد بنی هاشم ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
🔹 مطلب شماره ۴ علت نامگذاری عبدالمُطَّلِب هاشم به عزم شام حرکت فرموده و در مدینه به خانه عمرو فرود شده، دختر او سَلمی را به حباله نکاح درآورد و عمرو با هاشم پیمان بست که دختر خود را به تو دادم بدان شرط که اگر از او فرزندی به وجود آید همچنان در مدینه زیست کند و کسـ[ـی] او را به مکّه نبرد. هاشم بدین پیمان رضا داد و در مراجعت از شام سلمی را به مکّه آورد و چون سلمی حامله شد به عبدالمطّلب، بنا به آن عهدی که شده بود او را برداشته دیگر باره به مدینه آورد تا در آنجا وضع حمل کند و خود عزیمت شام نمود و در غزه که مدینه‌ای است در اقصی شام و ما بین او و عسقلان دو فرسخ است، وفات فرمود. امّا از آن سوی، سَلمی، عبدالمطّلب را بزاد و او را عامر نام کرد و چون بر سر، موی سپید داشت او را «شیْبه» گفتند. و سلمی همی تربیت او فرمود تا یمین از شمال بدانست (۱) و چندان نیکو خِصال و ستوده فِعال برآمد که «شیْبةُ الْحمْد» لقب یافت. و در این وقت عمّ او، مطّلب، در مکّه سیّد قوم بود و کلید خانه کعبه و کمان اسماعیل و علم نِزار (۲) او را بود و منصب سقایت و رفادت (۳) او را داشت. پس مطّلب به مدینه آمد و برادرزاده خود را بر شتر خویش ردیف ساخته به مکّه آورد. قریش چون او را دیدند چنان دانستند که مطّلب در سفر مدینه عبدی خریده و با خود آورده؛ لاجرم شیْبه را عبدالمطّلب خواندند و به این نام شهرت یافت. ------- (۱) چپ و راستش را یاد گرفت (۲) یکی از اجداد رسول خدا صلی الله علیه و آله (۳) میهمانداری ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
🔹 مطلب شماره ۵ پیراهن خونین حضرت یحیی و چون جنابش (۱) از مادر متولّد شد، بیشتر از احْبار یهود و قسّیسین نصاری و کَهَنه و سَحَره دانستند که پدر پیغمبر آخر الزمان صلی الله علیه و آله و سلم از مادر بِزاد؛ زیرا که گروهی از پیغمبران بنی اسرائیل مژده بعثت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را رسانیده بودند و طایفه‌ای از یهود که در اراضی شام مسکن داشتند، جامه خون آلودی از یحیی پیغمبر علیه السلام در نزد ایشان بود و بزرگان دین علامت کرده بودند که چون خون این جامه تازه شود، همانا پدر پیغمبر آخر الزمان متولد شده است؛ و شب ولادت آن حضرت، از آن جامه که صوف سفید (۲) بود، خون تازه بجوشید. ------- (۱) حضرت عبدالله، پدر رسول اکرم صلی الله علیه و آله (۲) پشم سفید ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
🔹 مطلب شماره ۶ حسن جمال پدر رسول خدا علامه مجلسی رحمه الله فرموده که چون عبدالله به سن شباب (۱) رسید، نور نبوت از جبین (۲) او ساطع بود. جمیع اکابر و اشراف نواحی و اطراف آرزو کردند که به او دختر دهند و نور او را بربایند؛ زیرا که یگانه زمان بود در حسن و جمال. و در روز بر هر که می‌گذشت بوی مُشک و عنبر از وی استشمام می‌کرد و اگر در شب می‌گذشت جهان از نور رویش روشن می‌گردید و اهل مکه او را «مِصْباح حرم» می‌گفتند. تا اینکه به تقدیر الهی عبدالله با صدف گوهر رسالت پناه، یعنی آمنه دختر وهْب (ابن عبد مناف بن زُهرة بن کِلاب بن مُرّة) جفت گردید (۳). و روایت کرده که چون تزویج آمنه به حضرت عبدالله شد، دویست زن از حسرت عبدالله هلاک شدند! ------- (۱) جوانی (۲) پیشانی (۳) ازدواج کرد ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
🔹 مطلب شماره ۷ رسول خدا از پدر و مادرشان اقرار بر ولایت امیرالمؤمنین گرفتند در روایات وارد شده است که شبی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم به نزد قبر عبدالله، پدر خود آمد و دو رکعت نماز کرد و او را ندا کرد. ناگاه قبر شکافته شد و عبدالله در قبر نشسته بود و می‌گفت: أشهَدُ أن لا إلهَ إلا الله و أنّکَ نَبِیُّ اللهِ ورَسُولُهُ. آن حضرت پرسید که ولی تو کیست ای پدر؟ پرسید که ولی تو کیست ای فرزند؟ گفت: اینک علی ولی توست. گفت: شهادت می‌دهم که علی ولی من است. پس فرمود که برگرد به سوی باغستان خود که در آن بودی. پس به نزد قبر مادر خود آمد و همان نحو که با قبر پدر فرمود، در آنجا نیز به عمل آورد. علامه مجلسی رحمه الله فرموده که از این روایت ظاهر می‌شود که ایشان ایمان به شهادتین داشتند و برگردانیدن ایشان برای آن بود که ایمانشان کاملتر گردد به اقرار به امامت علی بن ابیطالب علیه السلام. ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
🔹 مطلب شماره ۸ اتفاقات هنگام ولادت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که ابلیس به هفت آسمان بالا می‌رفت وگوش می‌داد و اخبار سماویه (۱) را می‌شنید. پس چون حضرت عیسی علی نبینا وآله و علیه السلام متولد شد، او را از سه آسمان منع کردند؛ و تا چهارآسمان بالا می‌رفت. و چون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم متولد شد، او را از همه آسمانها منع کردند و شیاطین را به تیرهای شهاب از ابواب سماوات راندند. پس قریش گفتند: می‌باید وقت گذشتن دنیا و آمدن قیامت باشد که ما می‌شنیدیم که اهل کتاب ذکر می‌کردند. پس عمرو بن اُمیّه که داناترین اهل جاهلیت بود گفت: نظر کنید اگر ستاره‌های معروف که به آنها هدایت می‌یابند مردم و به آنها می‌شناسند زمانهای زمستان و تابستان را، اگر یکی از آنها بیفتد، بدانید وقت آن است که جمیع خلایق هلاک شوند و اگر آنها به حال خودند و ستاره‌های دیگر ظاهر می‌شود، پس امر غریب می‌باید حادث شود. و صبح آن روز که آن حضرت متولد شد هر بتی که در هر جای عالم بود بر رو افتاده بود و ایوان کسری یعنی پادشاه عجم بلرزید و چهارده کنگره آن افتاد و دریاچه ساوه که سالها آن را می‌پرستیدند فرو رفت و خشک شد و وادی سماوه که سالها بود کسی آب در آن ندیده بود آب در آن جاری شد و آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش شد و داناترین علمای مجوس در آن شب در خواب دید که شتر صعبی چند اسبان عربی را می‌کشند و از دجله گذشتند و داخل بلاد ایشان شدند و طاق کسری از میانش شکست و دو حصّه (۲) شد و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاری گردید و نوری در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گردید و پرواز کرد تا به مشرق رسید و تخت هر پادشاهی در آن صبح سرنگون شده بود و جمیع پادشاهان در آن روز لال بودند و سخن نمی‌توانستند گفت و علم کاهنان برطرف شد و سحر ساحران باطل شد و هر کاهنی که بود میان او و همزادی که داشت که خبرها به او می‌گفت جدائی افتاد و قریش در میان عرب بزرگ شدند و ایشان را «آل الله» گفتند؛ زیرا که ایشان در خانه خدا بودند. و آمنه علیها السلام مادر آن حضرت گفت: و الله که چون پسرم بر زمین رسید دستها را بر زمین گذاشت و سر به سوی آسمان بلند کرد و به اطراف نظر کرد. پس، از او نوری ساطع شد که همه چیز را روشن کرد و به سبب آن نور، قصرهای شام را دیدم و در میان آن روشنی صدائی شنیدم که قائلی می‌گفت که زائیدی بهترین مردم را، پس او را «محمد» نام کن و چون آن حضرت را به نزد عبدالمطّلب آوردند او را در دامن گذاشت و گفت: اَلْحَمْدُ للّهِ الّذی أعْطانی هَذا الْغُلامَ الطّیِّبَ الاْرْدانِ قدْ سَادَ فِی الْمَهْدِ عَلَی الْغِلْمانِ [یعنی:] حمد می‌گویم و شکر می‌کنم خداوندی را که عطا کرد به من این پسر [نیکو و] خوشبو را که در گهواره بر همه اطفال سیادت و بزرگی دارد. پس او را تعویذ نمود (۳) به ارکان کعبه و شعری چند در فضایل آن حضرت فرمود. در آن وقت شیطان در میان اولاد خود فریاد کرد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند: چه چیز ترا از جا برآورده است ای سید ما؟ گفت: وای بر شما! از اول شب تا حال، احوال آسمان و زمین را متغیر می‌یابم و می‌باید که حادثه عظیمی در زمین واقع شده باشد که تا عیسی به آسمان رفته است مثل آن واقع نشده است. پس بروید و بگردید و تفحص کنید که چه امر غریب حادث شده است. پس متفرق شدند و گردیدند و برگشتند و گفتند: چیزی نیافتیم. آن ملعون گفت که استعلام این امر کار من است. پس فرو رفت در دنیا و جولان کرد در تمام دنیا تا به حرم (۴) رسید. دید که ملائکه اطراف حرم را فرو گرفته‌اند. چون خواست که داخل شود ملائکه بانگ بر او زدند، برگشت. پس کوچک شد مانند گنجشکی و از جانب کوه حِرا داخل شد. جبرئیل گفت: برگرد ای ملعون! گفت: ای جبرئیل، یک حرف از تو سؤال می‌کنم؛ بگو امشب چه واقع شده است در زمین؟ جبرئیل گفت: محمد، صلی الله علیه و آله و سلم، که بهترین پیغمبران است امشب متولد شده است. پرسید که آیا مرا در او بهره‌ای هست؟ گفت: نه. پرسید که آیا در امت او بهره دارم (۵)؟ گفت: بلی. ابلیس گفت: راضی شدم. ------- (۱) اخبار آسمانها (۲) دو تکه شد (۳) تعویذ کردن: در پناه چیزی قرار دادن (۴) شهر مکه (۵) می‌توانم آنها را گمراه کنم؟ ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
🔹 مطلب شماره ۹ ماجرای گم شدن پیامبر در زمان طفولیت روزی عبدالمطّلب نزدیک کعبه نشسته بود؛ ناگاه منادی ندا کرد که فرزندی «محمد» نام از حلیمه ناپیدا شده است. پس عبدالمطّلب در غضب شد و ندا کرد: ای بنی هاشم و ای بنی غالِب! سوار شوید که محمد ناپیدا شده است و سوگند یاد کرد که از اسب به زیر نمی‌آیم تا محمد را بیابم یا هزار اعرابی و صد قرشی را بکشم. در دور کعبه می‌گردید و این شعر می‌خواند: یا رَبِّ رُدَّ راکِبی مُحمّداً رُدَّ اِلَیَّ وَ اتَّخِذْ عِنْدی یَداً یا رَبِّ اِنْ مُحمَّداً لَنْ یُوجدا تَصْبِح قُریْشٌ کُلُّهُمْ مُبَدَّداً یعنی: ای پروردگار من، برگردان به سوی من شهسوار من محمد را و نعمت خود را بار دیگر بر من تازه گردان. پروردگارا، اگر محمد پیدا نشود، تمام قریش را پراکنده خواهم کرد. پس ندائی از هوا شنید که حق تعالی محمد را ضایع نخواهد کرد. پرسید که در کجا است؟ ندا رسید که در فلان وادی است؛ در زیر درخت خار مغیلان. چون به آن وادی رفتند، آن حضرت را دیدند که به اعجاز خود از درخت خار، رُطب آبدار می‌چیند و تناول می‌نماید و دو جوان نزدیک آن حضرت ایستاده‌اند. چون نزدیک رفتند، آن جوانان دور شدند. و آن دو جوان جبرئیل و میکائیل بودند. از آن حضرت پرسیدند که تو کیستی گفت: منم فرزند عبدالله بن عبدالمطّلب. پس عبدالمطّلب آن حضرت را بر گردن خود سوار کرد و برگردانید و بر دور کعبه هفت شوط آن حضرت را طواف فرمود و زنان بسیار برای دلداری حضرت آمنه نزد او جمع شده بودند. چون آن حضرت را به خانه آورد، خود به نزد آمنه رفت و به سوی زنان دیگر التفات ننمود. ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
🔹 مطلب شماره ۱۰ مختصری از اخلاق حسنه رسول اکرم صلی الله علیه و آله (قسمت اول) چون راه می‌رفت قدمها را به روش متکبّران بر زمین نمی‌کشید و با تأنّی و وقار راه می‌رفت و چون به جانب خود ملتفت می‌شد که با کسی سخن گوید، به روش ارباب دولت، به گوشه چشم نظر نمی‌کرد؛ بلکه با تمام بدن می‌گشت و سخن می‌گفت و در اکثر احوال دیده‌اش به زیر بود و نظرش به سوی زمین زیاده بود و هر که را می‌دید مبادرت به سلام می‌نمود و اندوهش پیوسته بود و فکرتش دائم و هرگز از فکری و شغلی خالی نبود و بدون احتیاج سخن نمی‌فرمود و کلمات جامعه می‌گفت که لفظش اندک و معنیش بسیار بود و از افاده مقصود قاصر نبود و ظاهر کننده حق بود و خُویَش نرم بود و درشتی و غلظت در خُلق کریمش نبود و کسی را حقیر نمی‌شمرد و اندک نعمتی را عظیم می‌دانست و هیچ نعمتی را مذمّت نمی‌فرمود اما خوردنی و آشامیدنی را مدح هم نمی‌فرمود و از برای فوت امور دنیا به غضب نمی‌آمد و از برای خدا چنان به خشم درمی‌آمد که کسی او را نمی‌شناخت و چون اشاره می‌فرمود به دست اشاره می‌نمود، نه به چشم و ابرو و چون شاد می‌شد دیده بر هم می‌گذاشت و بسیار اظهار فرح نمی‌کرد و اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و کم بود که صدای خنده آن حضرت ظاهر شود و گاه دندانهای نورانیش مانند دانه‌های تگرگ ظاهر می‌شد در خندیدن، و هرکس را به قدر علم و فضیلت در دین زیادتی می‌داد و در خور احتیاج متوجه ایشان می‌شد و آنچه به کار ایشان می‌آمد و موجب صلاح امت بود برای ایشان بیان می‌فرمود و مکرر می‌فرمود که حاضران آنچه از من می‌شنوند به غائبان برسانند. ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214
هدایت شده از منتهی الآمال
صلی الله علیکِ یا سیدتی و مولاتی یا فاطمة الزهراء لعن الله من ظلمک 🌺 ثواب مطالعه و نشر مطالب این کانال را به ارواح مطهر والدین و اجدادم و نیز فرزندانم اهداء کردم. آنها را از دعای خیرتان فراموش نفرمایید.
🔹 مطلب شماره ۱۰ مختصری از اخلاق حسنه رسول اکرم صلی الله علیه و آله (قسمت دوم) و می‌فرمود که برسانید به من حاجت کسی را که حاجت خود را به من نتواند رسانید و کسی را بر لغزش و خطای سخن مؤ اخذه نمی‌فرمود و صحابه داخل می‌شدند به مجلس آن حضرت طلب کنندگان علم، و متفرّق نمی‌شدند مگر آنکه از حلاوت علم و حکمت چشیده بودند؛ و از شر مردم در حذر بود، اما از ایشان کناره نمی‌کرد و خوشروئی و خوشخوئی را از ایشان دریغ نمی‌داشت و جستجوی اصحاب خود می‌نمود و احوال ایشان می‌گرفت و هرگز غافل از احوال مردم نمی‌شد؛ مبادا که غافل شوند و به سوی باطل میل کنند. و نیکان خلق را نزدیک خود جای می‌داد و افضل خلق نزد او کسی بود که خیرخواهی او برای مسلمانان بیشتر باشد و بزرگترین مردم نزد او کسی بود که مواسات و معاونت و احسان و یاری مردم بیشتر کند. و آداب مجلس آن حضرت چنین بود که در مجلسی نمی‌نشست و برنمی، خاست مگر با یاد خدا و در مجلس جای مخصوص برای خود قرار نمی‌داد و نهی می‌فرمود از این، و چون داخل مجلس می‌شد، در آخر مجلس که خالی بود می‌نشست و مردم را به این، امر می‌فرمود و به هر یک از اهل مجلس خود بهره‌ای از اکرام و التفات می‌رسانید و چنان معاشرت می‌فرمود که هر کس را گمان آن بود که گرامی ترین خلق است نزد او و با هرکه می‌نشست، تا او اراده برخاستن نمی‌کرد برنمی‌خاست و هر که از او حاجتی می‌طلبید، اگر مقدور بود روا می‌کرد و الا به سخن نیکی و وعده جمیلی او را راضی می‌کرد. ▫️گلچینی از مطالب کتاب ارزشمند https://eitaa.com/noor1214