هدایت شده از امام حسین
.
#زمینه_عاشورا
اقتباس از نوحه ای از جناب حسین فخری
بند اول:
دشنه
بر لب تشنه
بر لب تشنه
بر لب تشنه
خنجر
بر تار حنجر
بر تار حنجر
بر تار حنجر
آروم
آروم
شده دوازده بار
ای وای
ای وای
دیگ تمومه کار
ظالم
نامرد
چقد میده آزار
کجایی علمدار
امامت فدا شد
جلو چشم خواهر
سر از تن جدا شد
بند دوم:
خواهر
داغ برادر
داغ برادر
داغ برادر
فریاد
این همه بیداد
این همه بیداد
این همه بیداد
زهرا
زهرا
حاضره تو صحرا
تنها
تنها
دوره شده مولا
بیجون
بیحال
افتاده رو خاکا
دو عالم عزادار
خدا هم عزادار
حرم بعدِ ارباب
میره سمت بازار
✍ خادم الحسین
✍ مهدی بسحاق
👇
هدایت شده از ضامن اشک بر امام حسین ع مادرش فاطمه س است.
#شام_غریبان
#انگشتر_امام_حسین_علیه السلام
#کتاب_مذبوح_فرات
#کتاب_شیعتی
🌺🥀🌱توصیف شام غریبان
غروب بود و باد بر کشته¬ها می¬وزید. بدنهای عریان را که غارت شده بودند، خاک پوشش می¬داد، خاک و خون، بدن شهداء را پوشاند و کفن آنها شد...
«..السَّلَامُ عَلَیک یا مَنْ دَمُهُ غُسْلُهُ وَ شَیبَتُهُ قُطْنُهُ وَ التُّرَابُ کافُورُهُ وَ نَسْجُ الرِّیاحِ أَكْفَانُهُ وَ الْقَنَاةُ الْخِطِّی نَعْشُهُ وَ فِی قُلُوبِ مَنْ وَالاهُ قَبْرُهُ..»
«سلام بر تو ای اباعبدالله ای کسی که خونش غسلش شد و محاسنش پنبهی روی صورتش گردید و خاک صحرا کافورش شد. گرد و غبار خاک بیابان کفنش شد و تابوتش از نیزههای شکستهی جنگی شد و قبرش در دل کسانی است که او را دوست دارند.»
دیگر شب شده بود، دوستانم به سفارش برادرم به بیابان فرار کرده بودند. غمِ دیگر عمه ام، کودکانی بودند که پدرم سفارش آنها را به عمه ام نموده بود، دو عمه ام راهی بیابان شدند تا کودکان و مادرانشان را که گم شده بودند به جمع ما بیاورند. هر کودکی که پیدا میشد، خوشحالی گذرایی به جمع ما میآورد. مادران بعد از پیدا شدن کودکان تمام بدن آنها را وارسی میکردند تا زخمهای آنها را درمان کنند و در آغوش خود به آنها آرامش دهند.
🌺 ادامه مطلب در کتاب مذبوح فرات
السلام علیک یاابا عبدالله
کانال ویژه مقتل امام حسین ع با متن عربی و ترجمه از منابع معتبر
ایتا
@zameneashk1
باب الحسین ع
https://t.me/Babolhusein
آی دی پاسخ به سوالات مقتل و دریافت کتاب شیعتی و مذبوح فرات
@m_h_tabemanesh
آی دی تبادل
@m_h_tabemanesh
هدایت شده از مداحی آنلاین
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - یعنی الان کجایی - رسولی.mp3
زمان:
حجم:
4.3M
به کمک عمهجونت
بچههارو خوابوندم
تو سختترین شام غریبون عالم
#استودیویی🔊
#شام_غریبان💔
#مهدی_رسولی🎙
♨️ @Maddahionlin 👈
هدایت شده از روضه و نوحه دفتری
❣﷽❣
⭕️#شام_غریبان
🚩#دودمه_شام_غریبان
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
شمع دل می سوزد و شام غریبان امشب است
موپریشان زینب است
گم شده طفلان و حیران در بیابان زینب است
موپریشان زینب است
@roze_daftari
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
زینب سوخته دل بی کس و کار است اخا
بنگر حال مرا
پای طفلان حرم آبله دارداست اخا
بنگر حال مرا
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
امشب حرم آل عبا یار ندارد
امان از دل زینب
مردی به جز از عابد بیمار ندارد
امان از دل زینب
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
جان زینب در شب شام غریبان گم شده
یاریم کن یاحسین
دخترت با گوش پاره در بیابان گم شده
یاریم کن یاحسین
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
بین هر خیمه پرستویی خدایی می شود
کربلا آتش گرفت
صورت پروانه ها کرب بلای می شود
کربلا آتش گرفت
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
شمع دل میسوزد و شام غریبان امشب است
مو پریشان زینب است
گم شده طفلان و حیران در بیابان زینب است
مو پریشان زینب است
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است
شام غریبان است
امشب نوای کودکان بر بام کیوان است
شام غریبان است
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
آسمان کربلا تیره شده واویلتا
حضرت زهرا بیا
سر به روی نی تن شه مانده زیر دست و پا
حضرت زهرا بیا
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
ای زنان باید به دورِ ذوالجناح شیوَن کنید
کار مولا شد تمام
بعد از اين رَخت اسارت را دگر بر تن کنید
كار مولا شد تمام
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
ای وای از آن وقت و از آن ساعت
که زیوَرِ اهلِ حرم شد غارت
⬛️◼️◾️▪️◾️◼️⬛️
آسمان خون و، زمين خون و، جهان غوغا شده
شام عاشورا شده
در غمِ شاه شهيدان روضه خوانْ زهرا شده
شام عاشورا شده
***
جسم شهيدان بر روی زمین است
قلب اسیران زین عزا حزین است
#مجتبی_دسترنج_ملتمس
👇صلوات حذف نشه لطفا👇
◼️هدیه به حضرت معصومه سلام الله علیها (صلوات)◼️
#روضه_دفتری
@roze_daftari
هدایت شده از مداحی ذاکرین
محمد حسین حدادیاننماهنگ انا لله.mp3
زمان:
حجم:
5.6M
با فاطمه شدن هم ناله مادرا
ویلی علی الحسین منحور فی الوری
دار و ندار من غارت شدی چرا
🎙 محمد حسین حدادیان
#شام_غریبان #امام_حسین #کربلا
🖤 مرثیه روضه نوحه واحد شور
🕋 مداحی و سخنرانی ذاکرین👇
https://eitaa.com/zakerin
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
شب...
سیاهتر از همیشه بود.
خاکِ داغِ خرابه، بوی خون میداد...
و راهی که از دلِ آن تاریکی میگذشت،
پر بود از خار...
خارهایی که با هر قدم،
پاهای کوچکِ رقیه را میخراشیدند.
و در همان تاریکی...
صدای تازیانهها میآمد...
نه یکبار... نه دو بار...
انگار هر ضربه،
خودِ دلِ کودک را نشانه میرفت.
و در میانِ این همه وحشت،
صدای دختری به گوش میرسید
که پدرش را صدا میزد...