جهان به چه کار آید اگر تورا در کنار خود نداشته باشم و کلمات چه بیهوده خواهند بود اگر نتوانم رو به رویت بایستم و فریاد بزنم که دوستت دارم.
گاهی آدم انقدر در تاریکی میماند،
که دیگر از نور هم میترسد
نه اینکه نور را دوست نداشته باشد نه
فقط میترسد دوباره امیدوار شود
و دوباره چیزی از دست بدهد.
با این حال،
تهِ همهی شبها یک گوشهی کوچک روشن میماند
شاید فقط برای اینکه یادمان نرود
هنوز زندهایم.
_سآر
آدم ها خیلی عجیبن از رفتن همدیگه ناراحت نمیشن از تنها گذاشتن همدیگه ناراحت نمیشن فقط بعد از یه مدتی از خاطره هایی که داشتن زخم میخورن.
خاطره ...
کلمه عجیبیه نه میتونیم لمسشون کنیم و بهشون برگردیم نه میتونیم ازشون فرار کنیم فقط میان و یه گوشه از قلب و مغزمون رو به خودشون اختصاص میدن و باعث میشن ساعت ها بهشون فکر کنیم ، و بعضی وقتها با فکر کردن بهشون یه لبخند گنده بیاد رو لبمون و بعضی وقتها هم باعث شه اشک جاری شه روی صورتمون .
خاطرات خیلی عجیبن خیلی.
_ خاطره. سآر. ۱۷ مرداد
خاطره ها تموم میشن اما شب که میشه خاطرات هنوز راه دلمون رو بلدن میان دقیقا کنج دلمون میشینن اسممون رو صدا میزنن و میگن ما هیچوقت تموم نشده بودیم هیچوقت نرفته بودیم فقط تو ، تو وانمود میکردی که ما تموم شدیم میخواستی بهمون اهمیت ندی اما الان باز شب و شد و ما هنوز راه دل تورو بلدیم
اما من نمیخوام اینو نمیخوام حداقل امشب اینو نمیخوام .
سآر. ۱۸ مرداد. ۱:۵۸ دقیقه
از جمله "به خاطر تو " خیلی خوشم میاد،
به خاطر تو میخوام بیام
به خاطر تو اومدم
به خاطر تو انجامش دادم
به خاطر تو، تو، تو.