یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم
شبزنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بیقراری می کنی ، من بیقرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم
زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور
آیینهای رو به توام ، اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست ، انکار من دشوار نیست
اصلا منی در کار نیست ، امن ام حصارت نیستم.
#افشین_یداللهی
غم انگار قسمتی از دلش شده بود، در رگ هایش غم میرفت و می آمد؛
لبخند می زد،
اما چشم هایش دیگر نور قبلا را نداشتند.
بعد از تو انگار روحش را به غم فروخته بود و از دلش اسباب کشی کرده بود.
#زی_نوشت
هر کس دوست داشت ادمین بشه و متنش رو با هشتگ خودش بذار به شخصی پیام بده:
@my_bookss
عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی؟
در شعله نرقصیدی، پروانه چه میدانی؟
#خانم_عین
من از خاطر نخواهم برد رنگ چشمهایت را
عسل فاسد نخواهد شد اگر صدسال هم باشد🍯🐝
#سیدسعیدصاحبعلم
من آن درسم که روزِ امتحانش را نمی دانی
همان آهنگِ زیبا که زبانش را نمی دانی🎻
مرا حل کرده ای،پاسخ بدست آورده ای اما
از این ارقامِ طولانی،یکانش را نمی دانی
نمازی بود در شهری میان راه دلبستن
وضو داری ولی وقتِ اذانش را نمی دانی
مرا چون عیدِ فطری دوست داری،مشکلت اینجاست
به این عیدی که دل بستی،زمانش را نمی دانی
به خاطر داشتی من را شبیهِ شعری از حافظ
که ترکیبِ درستِ واژگانش را نمی دانی
#سیدسعیدصاحبعلم