eitaa logo
من سیگاری نیستم
206 دنبال‌کننده
20 عکس
3 ویدیو
0 فایل
بدون هیچ هویت مستقل، هیچ تعلق و بی‌‌دلیل. https://abzarek.ir/service-p/msg/4612238
مشاهده در ایتا
دانلود
به من ویزای اسپانیا بدهید. یا حالا هرجای دیگر. مهم نیست. فرانسه هم خوب است همانطور که مصر. اصلاً برایم فرقی ندارد روی بلیط نوشته باشد نیویورک یا شیراز. یا حتی ارومیه. یا حتی زاهدان. من فقط یک بلیط می‌خوام. به هرکجا. هرکجا غیر از اینجا. اینجا هوایش از همیشه گرم‌تر، دیوارهایش از همیشه بهم نزدیک‌تر، سقفش از همیشه کوتاه‌تر و آدم‌هایش از همیشه تکراری‌تر شده‌اند. توی صورت آدم‌هایش یک نه بزرگ نوشته شده است. تغییر؛ نه. پیشرفت؛ نه. کنارگذاشتن؛ نه. صحبت کردن؛ نه. بیان کردن؛ نه. اعتراض کردن؛ نه. فقط باقی ماندن. فقط بی‌تغییر ماندن. فقط ثابت ماندن. پس کی قرار است متفاوت زندگی کنیم؟ حالا نه؛ شاید بعداً. جیغ می‌کشد: این همه تغییر را نمی‌بینی؟ این همه نوین شدن؟ این همه جدید شدن؟ و این یکی زمزمه می‌کند که جهالت، جهالت است. جهالت پیش از این لباس کهنه پوشیده بود، ژنده بود، ژولیده بود؛ حالا لباس نو پوشیده حالا زیبا شده. جهالت، جهالت است؛ کهنه باشد یا نو. مردم اینجا گیرشان کینه است. کینه‌ی به رخ کشیدن جهالت خودشان را دارند. آن‌ها که جهالت کهنه پوشیدند، زانو زده‌اند مقابل بت‌هایشان و پشت به قبله نماز می‌خوانند و آنها که جهالت نو پوشیدند، بر سرسفره‌ی آزادی، راه گلوی اندیشه‌ها را می‌بندند و خودشان را مهماندار تو می‌نامند. و تا بوده هم همین بوده‌. جهالت، جهالت است. به من یک ویزای اسپانیا بدهید. من یکم دلم جهالت اسپانیایی می‌خواهد. دوست دارم ببینم فرانسوی‌ها چگونه جهالتی را می‌پسندند. مصری‌ها جهالتشان از چه جنسی است؟ یا بقیه‌ی سرزمینم. بقیه چه جهالت‌های مشترکی با ما دارند؟ دوست دارم بدانم بقیه‌ی مردم چگونه خودشان را عذاب می‌دهند و باقی مردم را ذبح می‌کنند. به من یک بلیط بدهید. من ندیده‌ام. دنیا بزرگ است و من هیچ ندیده‌ام. من یک بلیط، یک ویزا، یک عده آدم جدید و کتاب‌های جدید می‌خواهم.
من سیگاری نیستم
کشتن یک دروغ، بسیار سخت‌تر از شکستن یک سپاه است‌.
من سیگاری نیستم
آتش بدون دود | جلد اوّل، گالان و سولماز
هر منطقی، هرقدر هم قدرت توجیه داشته باشد، قدرت از میان بردن اندوه بازمانده از یک فاجعه را ندارد.
مامان، اگه سرماخوردم بخاطر کم‌کاری خودم نبود، بخاطر این شوهرت بود که هعی ما رو سرد و گرم کرد تا تهش ترک خوردیم. دیوانه شدیم به علی.
مامان، اگه تو درسام داغون شدم و احساس خوبی نسبت به نهاییا ندارم، بخاطر کم‌کاری خودم نبود، بخاطر گذشت زمان بود‌. شاید خرداد می‌تونستم جواب بدم ولی همون شاید هم دیگه توی تیر وجود نداره.
چی آسمانی‌تر از اینکه روز عقد مادر و پدرت امتحان نهایی دینی داشته باشی؟ من می‌دونستم این خانواده مبعوث شده‌ست.
خدایا جان نخواستم نگهدار برای خودت، یک شنل و یک تاج پلاستیکی دیگه چیزی نیست که شما برای ما تهیه نمی‌کنی.