eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.1هزار دنبال‌کننده
367 عکس
66 ویدیو
8 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
درسته که کودک درون آدم باید زنده باشه ولی دیگه توقع اینو از من نداشته باش که با نوتیف پیامت دلم هُرری بریزه کف پارکتِ خونه و تا چهار صبح زیر پتو با چشمایی که از ذوق جولون میده، چت کنم. آتیش بسوزونم و پله‌هایِ پله‌برقی رو برعکس بدو بدو کنم همراهت. پیام ریسکی برات بفرستم و گوشی رو پرت کنم اونور خونه. کلاس هشت صبح رو بپیچونم و همراهت بیام پارك لاله. نه جونم! دیگه دیر شده واسه این کارا. الان ساعت ۱۰ شب رو کاناپه خونه خوابم می‌بره و اگه ببینی بیدار موندم، باید بدونی که احتمالا سومین فنجون قهوه رو سر کشیدم برای این که تا صبح بیدار بمونم و فلان کار رو تموم کنم. وقتی نوتیف پیامت بیاد، احتمالا تو مترو ایستگاه انقلابم و شلوغی جمع اجازه باز کردنشو نمی‌ده بهم. پیچوندن کلاسای هشت صبح چی؟ نه دیگه. جدیدا ساعت یه ربع هشت میرسم به محل تشکیل کلاس که خیالم راحت باشه زودتر از موعد حاضر شدم. می‌بینی؟ گذر زمان و سن، و نزدیک شدن به دهه دوم زندگی داره از دور چشمك میزنه و آثارش هر روز بیشتر از قبل به رخ‌ـم کشیده میشه. تو چی؟ تو هم می‌بینیش از دور؟
- دلدادھ مٺحول -
درسته که کودک درون آدم باید زنده باشه ولی دیگه توقع اینو از من نداشته باش که با نوتیف پیامت دلم هُرر
دیدی چیشد؟ موقع نوشتنش دلم تنگ شد برای وقتایی که کله‌هامون داغ بود. برای اون روزایی که این کارارو انجام می‌دادیم و حالا تکرارِ عامدانه‌یِ همشون دیگه ممکن نیست. بازم میگم، دلم تنگ شد برای روزایی که کله‌هامون داغ بود و پر از شیطنت. :)))))))))
- دلدادھ مٺحول -
غم ذاتأ پرروعه. موندگاره. مهمون ناخونده‌س و کافیه بهش یه نیمچه لبخند بزنی تا بیاد بشینه کنج دلت. پس امشب رو بیا یچیز متفاوت گوش کنیم و در خونه رو واسش باز نکنیم. چی صدای زنگ میاد؟ ببخشید رو اُپِن آشپزخونه نشستم و فعلأ دارم با این سه دقیقه سر تکون میدم. بعداً بازش میکنم تا غم هم بیاد کنارمون یه لیوان چایي بخوره.
این روزا احساس تنهایی نه؛ بلکه پیوسته احساس غربت می‌کنم.
پادکست.4_5962887110615634347.mp3
زمان: حجم: 2.5M
تلفظ فارسی کلمات، با لهجه‌یِ غلیظِ فرانسوی... کاش میشد بگم تو این پنجاه و نه ثانیه، چقدر آوايِ واژه‌ها متفاوت و درخشنده و زیبا به گوش میرسن عزیزم.
آقای حافظ میگه که "گویند سنگ، لعل شود در مقامِ صبر آری شود ولیک خون به جگر شود..." ما که خون به جگر شدن رو، مثل بابا نان داد و مادر آب دادِ کلاس اول روی تخته گچی یاد گرفتیم تو این کشور، قد کشیدیم با تسبیح به دست گرفتن و ذکر گفتن تو موقعیت‌های حساس، تو پیچ و خم رسانه و طوفانِ فضای مجازی دَووم آوردیم، قد عَلَم کردیم در برابر هر کی که جز حـُب و وطن کلمه‌ای رو گفت، ولی کاش آخرش طبق حرف خودتون، بعد از این صبوری‌ها، سنگمون واقعا لعل بشه آقای حافظ. نه استوری که مجبور بشیم با کپشنِ "آه از غمی که تازه شود با غمی دیگر" پستش کنیم.
- دلدادھ مٺحول -
انگار در دلم گروهی مینوازند، یکی پیانو میزند، دیگری ویولن سل. آن یکی هم انگشتانش را با تمام وجود به روی کمانچه حرکت می‌دهد... زبانِ موسیقی را نخوانده‌ام و نمی‌دانم، اما میفهمم که غمگین می‌نوازند، تلخ می‌نوازند. در سوگِ عزیزی که از دست داده‌ایم می‌نوازند...
- دلدادھ مٺحول -
+ چرا اومدی اینجا نشستی؟ هوا گرفته‌س، الان بارون میگیره. - میگن برای درك هر چیزی، باید تجربه‌ش کنی. می‌خوام ببینم جنگل‌های ورزقان، منطقه صعب‌العبور، مـه‌گرفتگی و بارون، صداي سکوت و بی‌خبری، یعنی چی. اینجا هیچ‌وقت مثل اون لوکیشن و شرایط نیست و نمیتونه باشه. ولی می‌تونه ذره‌ای شبیهش باشه، نه؟ + اهل غم را ترجمانی نیست غیر از اشک معانی هم نمی‌گنجند در ظرفِ بیان گاهی...