eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.4هزار دنبال‌کننده
367 عکس
66 ویدیو
8 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
- دلدادھ مٺحول -
تو ایستگاه مترو نوشته بود : "در صورت سقوط وسایل همراه به حریمِ ریلی، مامور سکو را مطلع سازید" و بلاف
احتمالاً یك روزی رو به رویِ نوه‌م می‌شینم و وقتی که در مورد نجات دهنده ازم پرسید، اسم تورو براش هِجـی می‌کنم و میگم "ابوفاضل" یه شب‌هایی نجاتم داد که امیدی به زنده بیرون اومدن از اون شب‌ها نداشتم...
- دلدادھ مٺحول -
ء.
این کلیپ رو الان دیدم و یاد غروب افتادم، که کنار سجاده دراز کشیدم و با صدای بلند گریه کردم. چقدر بعضی وقتا طفلکی و رنجور میشی بنده‌یِ کوچیكِ خدایی که صاحب کلِ خلقته. چقدر قَواره‌یِ بعضی غم‌ها به تنت بزرگ می‌آد...
- دلدادھ مٺحول -
این کلیپ رو الان دیدم و یاد غروب افتادم، که کنار سجاده دراز کشیدم و با صدای بلند گریه کردم. چقدر بعض
نمی‌دونم. شاید یه روزی یه کتاب بنویسم در مورد انواع مواجه با سوگ و غم. این که برای تسکین؛ بری قدم بزنی، موزیک گوش بدی، با تراپیست صحبت کنی، عزیزانت رو بغل کنی، داد بزنی و وسیله بشکونی، سکوت کنی و تو اتاق بشینی و... اما. اما آخرین چیز، اینه که کنار سجاده دراز بکشی و گریه‌تو ببری پیش صاحبش. اینو آخرین صفحه می‌نویسم که بمونه. بمونه و بعدش دیگه کلمه‌ای نیاد...
خدا میگه: «وَ لِرَبِّکَ‌ فَاصْبِر» این بار هم بخاطرِ من، صبوری کن.. و اون لحظه‌س که آروم لبخند میزنی و حُزنِ دلت، عزیز میشه برات. چون می‌دونی که "زِ پس صبر تو را" شاید دیر و زود، اما آخرش "او به سر صدر نشاند..."
اخیرأ با احتیاط بغل می‌گیرم آدمارو، با احتیاط نگاهشون می‌کنم، با احتیاط عکس میگیرم ازشون. با احتیاط جزئیاتشون رو به خاطر می‌سپارم... انگار کلِ لحظه‌هام شده یه محتاطِ محافظه‌گر، که آماده‌س برای بدرقه و همچنان دل‌گیره. دلش‌گیره.
- دلدادھ مٺحول -
اخیرأ با احتیاط بغل می‌گیرم آدمارو، با احتیاط نگاهشون می‌کنم، با احتیاط عکس میگیرم ازشون. با احتیاط
"دل‌گیره و دلش‌گیره" که نه به اجبار نگه داره برای موندن، نه به اصرار راهی کنه برای رفتن. که از خودش بپرسه کِی قراره دوباره چشمآت اعتماد کنن به آدما و بَس کنی محتاط بودن رو؟ برای همیشه.
- دلدادھ مٺحول -
ء.
تو کافه مشتری‌ای نبود و باریستا با صدای عرفان ریتم گرفته بود. انگاری یادش رفته بود که ممکنه بشکنه بطری. بی‌اُفته لیوان از دستش. ممکنه کسی نگاهش کنه. به این فکر کردم که چقدر دیدنی میشن آدما وقتی تو حالِ خودشونن پسر!
شش صبح دارم می‌خوابم و هشت باید بلند بشم و این یعنی این که قرار نیست انسان ململانی‌ای باشم امروز. بلکه ممکنه تا شب دویست و سی و سه تا قتل عمد انجام بدم و آدم‌خوار بشم. ومپایری چیزی. =))))))
قبلاً فکر میکردم عاشق پیاده‌روی‌م، ولی جدیداً فهمیدم نه. تنها دلیل این که وقتی با دوستام بیرون میرم، گوشه لباسشونو می‌کشم تا از این سر قاره پیاده بریم تا اون سر قاره، اینه که بتونم تو اون مدت زمان و مسیری که همراهیم، یك عالمه جزئیات جدید کشف کنم ازشون :`))))))