ء.
"تو مثل خونوادهیِ منی. چطور عامدانه مینشستم به تماشایِ آسیب دیدن و غمگین شدنت؟"
- دلدادھ مٺحول -
ء. "تو مثل خونوادهیِ منی. چطور عامدانه مینشستم به تماشایِ آسیب دیدن و غمگین شدنت؟"
گفت یادت میاد اون شب چجوری سرم داد زدی؟
گفتم آره. اگه اون شب سرت داد نمیزدم، چشماتو باز نمیکردی روی قضیه. نمیخواستم شش ماه بعد کار برسه به ملاتونین. به این که خوابیدنت وابسته بشه به ورقههایِ پوکساید. دلم نمیخواست اپن خونهت به جای دسته گل، پر باشه از برگههای قرص و تجویزهایِ روانپزشکی و تایمهایِ فیکس شدهیِ جلسه تراپی.
خیلیییی برام عزیز بودی که سرت داد زدم، اگر نه معمولاً کسی صدای بلند منو نمیشنوه.
اگه عزیز نبودی سارا، صبر میکردم تا خودت تجربه کنی. دلم نیومد. تو مثل خونوادهیِ منی. چطور عامدانه مینشستم به تماشایِ آسیب دیدن و غمگین شدنت؟ ٫
- دلدادھ مٺحول -
-
کاش میشد بهت بگم که چقدر دوست دارم این تار و محو دیدنِ سُرخیِ نورِ داخل ضریحت رو عزیزدلم. اشكهایِ عاقبت بخیری که به اسمِ مقدسِ تو،
از گونهم سر میخورن و راهشونو پیدا میکنن...
- دلدادھ مٺحول -
کاش میشد بهت بگم که چقدر دوست دارم این تار و محو دیدنِ سُرخیِ نورِ داخل ضریحت رو عزیزدلم. اشكهایِ
عقربهها سرگردونن. دیشب تا ساعت دو و نیم روی سنگفرشهای سرد حرم نشسته بودم و مجدداً امروز برگشتم پیشت. به جبرانِ حسرتِ لمسِ لحظههایی از تو دور بودم. تویی که هر چقدر نگاه میکنم سرآغازِ دل بودی. دلدار بودی. تویی که تو بیقرارترین لحظههایِ دلم، دَرمون شدی. چه حس غریبی بود دلتنگیِ مدام برای حریمت تو اون لحظههایی که بیشتر از هر وقتی میخواستم دو زانو بشینم رو به روی گنبدت. برای قصههای هزار و یک شبي که چشمام میخواستن با گریه روایت کنن برات، برای عطرِ خوشِ عود و کندر، برای فکر کردن به تویی که با هِجی کردن اسمت، هر دفعه امید مثل پیچك میپیچه به دور تک به تکِ رگهام...
- دلدادھ مٺحول -
"تو خدایِ ناممکنها و ممکنهایِ دوری" :))))))
اگه ازم بپرسن بیشترین جملهای که از ابتدای سال تا الان تکرار کردی چی بوده؟
میگم همین. که تو خدایِ ناممکنها و ممکنهایِ دوری و من واقعاً باور دارم بهت. میشناسمت که چقدر خدایی بَلَدی. چقدر مَشتی میرسی به دادِ آدما. چقدر به موقع نجات میدی. چقدر زمان بندی درست و حسابیای داری.
من به تو شك ندارم، اما به کاسهیِ صبر خودم چرا...
- دلدادھ مٺحول -
اگه ازم بپرسن بیشترین جملهای که از ابتدای سال تا الان تکرار کردی چی بوده؟ میگم همین. که تو خدایِ ن
"در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند"
فعلا اینو میزنم جلوی چشمم،
تا ببینیم چی پیش میاد. تو خدایی دیگه. ما که بلد نیستیم قربونت برم. تو بلدی چجوری خدایی کنی برای آدمایِ روی زمین*
هر بار که گوش میدم،
انگار اولین باره که شنیدمش.
همون قدر سر شوق میارتم و دوست داشتنیه برام٫
پس امشب باهَم بشنویمش🐋
برگشته میگه چقدررر سحرخیزی تو دختر!
نمیدونم چجوری بگم هنوز نخوابیدم که عادی جلوه کنه. من شبخیزم عزیزم، نه سحرخیز =))))
این روزا فاصله احساس امنیت تا ناامنیِ مطلق گرفتنم، به اندازه یک کلمه، یک جمله، یک رفتار و یک حرکته. کاش میشد به تک تک آدمها بگم که لطفاً احتیاط کن. به یک مو بنده این "امن بودنت" و دستام رو دور این کلمه حلقه کردم تا نره. نگاه کن. ببین که محکم چسبیدمش. یه کاری نکن که مجبور بشم عامدانه رهاش کنم. دلم نمیخواد بهم ثابت بشه که "تو" هم هیچ فرقی نداشتی با بقیه آدما...
عاشق شب قبل از مسافرتم. چمدون جمع شده،
خونه داره برق میزنه، حموم رفتی، لباساتو اتو زدی،
وسایل مسیر رو برداشتی و در ململانیترین و شهشهانیترین حالت ممکن نشستی داری به زندگی نگاه میکنی =)🤍🦢🪞🪄
- دلدادھ مٺحول -
عاشق شب قبل از مسافرتم. چمدون جمع شده، خونه داره برق میزنه، حموم رفتی، لباساتو اتو زدی، وسایل مسیر
بعد از ۱۷۴۹۲۶۸ تا فروپاشی روانیای که این هفته گذشت، کاش اونقدرییی از تهران دور بمونم که همشو یادم ببره. یه جوری که آلزایمر گرفتهم انگار. کاملا جدی.