آدم هِی با خودش میگه اینجا دیگه مرز فروپاشی روانیه و بعد میبینه نه بابا. اینجا حتی عوارضی و حاشیه و ده کیلومتری و صد فرسخی مرز فروپاشی هم نیست. باورش میشه که جدی جدی صبر آدمیزاد خیلی ایوبتر از این حرفاس و بلند میشه ته دیگ سیب زمینیشو میچینه ته قابلَمه ماکارونی.
Nik Numb with Roshaشهر ساختگی !(2).mp3
زمان:
حجم:
4.5M
ء.
تو کجایِ قصّـهای؟
شب دوازدهم* /
سیاه و سفید. عکسهایِ رندوم با مشخصههایِ امیدِ کمسو. شبهایِ بلند و در نهایت جملهیِ:
با زغال روی کاغذ میکشی که صفحه سیاه بشه، یا فکرهایِ ذهنت خالي؟ رنگها کِی برمیگردن؟
انقدر این چند روز به بهونهیِ جنگ و شِیر کردن آهنگهایِ مورد علاقه، بُمرانی فرستادم برای اطرافیانم، که الان همشون حفظ شدن. :)))
با لبخند رضایت نشستم یك گوشه و منتظرم جنگ تموم بشه که کِشون کِشون ببرمشون کنسرت بمرانی. دسته جمعی. :))))))))
- دلدادھ مٺحول -
سبزآ و نور. هوای تمیز. عکسهای رندوم. دورهمیهایِ تا دم صبح. لواشك درست کردن و دوچرخه سواریهایِ شبونه. تشخیص تفاوت صدای چاییساز از صدای کار کردن پدافند. دائما پیگیری اخبار. تجویز بغل برای دلهرهیِ از دست دادن در روزهای اول و تلاش برای قدر دونستن در روزهای آخر. و در آخر پررنگ شدن معنایِ بقاء و حیات...
- دلدادھ مٺحول -
سبزآ و نور. هوای تمیز. عکسهای رندوم. دورهمیهایِ تا دم صبح. لواشك درست کردن و دوچرخه سواریهایِ شبو
امشب دارم برمیگردم و این کلمات رو تو جاده نوشتم. هی به خودم میگم باورت میشه زن؟ واقعاً داری برمیگردی تهران؟ برمیگردی خونه؟
آدم به عقب نگاه میکنه و میبینه چه شبهایی رو به برکتِ اسمِ تو، خدارو قسم داده برای صبـری که داغ بوده روی دل. لحظهیِ تدفین عزیزی بوده زیر خاک. غم بوده وسط مردمك چشم. صدای بلند گریه بوده تو کنج اتاق. آدم به عقب نگاه میکنه و میبینه چه شبهایی نجاتش دادی و حالا "مجنونوار" به دنبالت میاد. شبیه معشوقی که بویِ پیراهنِ لیلا رو از دور شنیده...
وَ أَذِقْنِی حَلاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ
خدایا بر من بچشان، شیرینیِ اجابت دعا را...
فراز چهارم دعای هفتم صحیفه سجادیه*