eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
66 ویدیو
8 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
خونه ساکته. از خیابون صدایی نمیاد و امشب تقریباً خلوته. موهام رو بالای سرم بستم و دستام بوی کیک میده. غروب کیک انبه‌ای پختم و تو یخچال گذاشتم تا فردا که بابا برگرده. آرومم و شب‌هایی که بی‌قرار و کَلافه‌پیچ نیستم رو به جِد، روی چشمام میزارم...
- دلدادھ مٺحول -
خونه ساکته. از خیابون صدایی نمیاد و امشب تقریباً خلوته. موهام رو بالای سرم بستم و دستام بوی کیک میده
بعضی وقتا دلم میخواد جای بابا بودم و دختر داشتن رو تجربه می‌کردم. که از مردمک‌های "بابا" به خودم نگاه می‌کردم. یه موجود پر ناز و اَدا، که سعی می‌کنه بگه بزرگسالی رو داره بلد میشه در حالی که خیلی وقت‌ها ملول و نمی‌دونم‌طور، میشینه گوشه اتاقش. کسی که معمولاً ناعادلانه طبقه شلف سرویس رو تونر پوستی و مرطوب کننده می‌چینه و بعدشم عذاب وجدان میگیره که شلوغش کرده. به شَف سرآشپز، که پَزَنده مندرآوردی‌ترین غذاهای جهان اما با رسپی‌های خوشمزه‌تر از ایتالیاس. به دختری که از بچگیش عادت داره وقتی بقیه خوابن، آروم چند ثانیه به قفسه سینه‌شون نگاه کنه تا مطمئن بشه نفس می‌کشن. بعضی وقتا دلم میخواد از مردمک‌هایِ چشمِ بابا، مامان، دوستام، هم‌کارا و اساتید و حتی آدم‌های رندوم توی خیابون به خودم نگاه کنم که هِی غریبه! خیالم راحت باشه که نور و رنگ و لبخند می‌بینی توی چهره‌م؟ که آروم بخونم : یادت نره زنده‌ای، یادت نره زندگی*/
- دلدادھ مٺحول -
خونه ساکته. از خیابون صدایی نمیاد و امشب تقریباً خلوته. موهام رو بالای سرم بستم و دستام بوی کیک میده
ساعت سه و نیم شب شده و دلم همچنان معتقده که تا کیک انبه‌ای رو تست نکنه نمی‌خوابه. ازونورم همزمان معتقده که تنهایی دست بهش نمی‌زنه. لعنت بر نفس اماره و لوامه و روانه و بیانه و فِیلان و فِیلان.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ء. كيف اخبئك وأنت تفيض من عيني؟ چگونه تو را پنهان کنم، وقتی از چشمانم سرازیر می شوی؟
- دلدادھ مٺحول -
ء. كيف اخبئك وأنت تفيض من عيني؟ چگونه تو را پنهان کنم، وقتی از چشمانم سرازیر می شوی؟
گفت امسال کربلا میری؟ گفتم: مجنون که تصمیم‌گیرنده نیست عزیزم. "در بزم وصالش همه کس طالب دیدار تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد..." پس "وصال" یا "فراق" انتخابش به دست خودشه. و اگه مجنونم، پذیرنده‌یِ دوتاش باید باشم. هم آرامشِ ناشی از وصال، و هم غمِ جاافتاده‌ و خواستنیِ ناشی از فراق. مهم اینه که سر نخِ دوتاش به اون میرسه و همین بسه‌. همین برای مجنون، بسه...
- دلدادھ مٺحول -
گفت امسال کربلا میری؟ گفتم: مجنون که تصمیم‌گیرنده نیست عزیزم. "در بزم وصالش همه کس طالب دیدار تا ی
و حالا در حالی که امسال رفتنی نیستم (پی‌نوشت: سلام مخاطب عزیز. میتونی یا به عبارتی "جامونده" برداشت کنی منظورم رو.‌ چون کلمه جامونده خیلی تلخ بود دلم نیومد واضح بنویسمش.) بله داشتم می‌گفتم. در حالی که امسال رفتنی نیستم، وقتی می‌بینم دوستام، آشناها، و حتی آدم‌های غریبه راهی کربلا میشن، آنچنان خوشحال میشم براشون، که انگاری خودم دارم میرم... وقتی میرسن، وقتی تو راه قدم برمی‌دارن، وقتی عکس‌هارو شیر میکنن، وقتی قهوه عربی میخورن، وقتی تو طریق به ماه نگاه میکنن و الخصوص وقتی یادشون میمونه که زیر قبه امام حسین یا رو به روی حرم ابوفاضل برام دعا کنن، تو ریه‌هام یه چیزایی بال بال میزنن که یحتمل باید پروانه باشن. پروانه‌هایِ سفید. که خداروشکر. خداروشکر که امام حسین فلانی رو، دوستم رو، اون ادمینی که نمی‌شناسم، فامیل و همسایه و حتی رهگذر غریبه تو خیابون رو طلبیدی. خداروشکر که نگذاشتی تو فراق‌ـت بسوزه... خداروشکر که حسرت اربعین نموند روی دلش...
- دلدادھ مٺحول -
و حالا در حالی که امسال رفتنی نیستم (پی‌نوشت: سلام مخاطب عزیز. میتونی یا به عبارتی "جامونده" برداشت
خلاصه که؛ اگه این پیام رو می‌خونی و راهی شدی یا قراره بری، خیلی برات خوشحالم آدم غریبه. ان‌شاءالله که دستِ پـر برگردی و در آخر، بین هزار و ششصد و پنجاه و سه تا حاجت خودت اگه شد به یاد منم باش. مواظب باش و آخیش. ماچ.🤍
امشب از پنجره به آسمون نگاه کردم و گفتم سلام خدا، شبت‌بخیر. بعدم شبیه کسی که حاجَت و غر و فِیلان نداره و فقط می‌خواسته مثل یه بنده خوش‌اَخلاق و ناز به خدا شب‌بخیر بگه، آروم پرده رو کشیدم و برق رو خاموش کردم.
- دلدادھ مٺحول -
امشب از پنجره به آسمون نگاه کردم و گفتم سلام خدا، شبت‌بخیر. بعدم شبیه کسی که حاجَت و غر و فِیلان ند
خدایا اگه کانالمو می‌خونی بدون که حاجت و غر و فِیلان داشتم اتفاقاً. رو در رو روم نشد بگم بهت.
- دلدادھ مٺحول -
خدایا اگه کانالمو می‌خونی بدون که حاجت و غر و فِیلان داشتم اتفاقاً. رو در رو روم نشد بگم بهت.
خدایا حالا که صحبتش پیش اومد خودت می‌دونی دیگه‌. لازم نیست صفر تا صد ماجرارو تعریف کنم برات، تو که مثل آدما نیستی. تو خدایی. خدایی که به جزئیاتِ تو هفتمین لایه از هشتمین پوشه‌یِ قلبمون که تو نهمین فولدر مغزمون قایمش کردیم، آگاهه. در آخر، خیلی مَشتی هستی. حالا شبت‌بخیر.