- دلدادھ مٺحول -
گفت باز تو وجبِ جدید پیدا کردی! پرسیدم چی و تکرار کرد که: اسمش رو میزارم "وجب"؛ چون به معنای کنج، پ
و قاب آخر از این هفتهیِ "وجب*"
ماهی گفت پیوسته ذوق رو این روزها تو چشمام میبینه و به این فکر کردم که راست میگه. یاد گرفتم که قلقم چیه. اگه پیوسته روزهام پر باشه، از درس و کار، دیدار با آدمها، بیداری سر طلوع آفتاب، ورزش و مقادیر ریزی از اَدا و سوشال مدیایِ کم، حالم خوبه. و کافیه که یک روز رو لش روی کاناپه بیوفتم، اون روز از غم٫فکر با برانکارد راهی بیمارستان میشم.
- دلدادھ مٺحول -
ماهی گفت پیوسته ذوق رو این روزها تو چشمام میبینه و به این فکر کردم که راست میگه. یاد گرفتم که قلقم
و یه چیز درگوشی بگم دوست جونا.
سوشال مدیای کم، بیش از اون چیزی که نشون میده تأثیر گذاره تو حالتون. اسکرول کردن اکسپلور اینستا هیچوقت تمومی نداره. با کمتر کردنش، شاید از ترندهای روز عقب بمونید، شاید وقتی دوستاتون حرف میزنن بعضی از شوخیهارو متوجه نشید و ندونید جریانش رو، ولی در عوض بعد از مدتی تأثیرش رو تو حالتون میبینید. بهتون قول میدم که این سبک زندگیِ بابابزرگی اونقدرام سخت و بد نیست. ماچ و شببخیر =))))📻
زیر پنجره دراز کشیدم و در حالی که تمام صورتم خیس شده از گریه، مدام تکرار میکنم «لَاتَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوکَ»، که خودت گفتی "نترس و غمگین نباش، ما نجاتت میدیم" و به این فکر میکنم که تو خدایی دیگه. تو خدایی و من امید دارم که آدمهارو شکسته برنمیگردونی از درگاهت...
- دلدادھ مٺحول -
دوشنبه- دوازدهمِ آبان* دانشگاه تهران، آخرین شب.
هیئتهای آخر شبی که به عنوان رزق فرستاده میشه تو زندگیمون تا آروم و یَواشکی یادمون بیاد اون آخرین نخِ زندگی که متصل نگهمون داشته، همین اشکهای روضهس. همین چایی بعد سینهزنی و دست کشیدن روی پرچم و کتیبههای روی دیواره.