بلاخره «یومالعباس» رسید؛
و ما، امسال شکستهتر از قبل پناه آوردیم به پناهِ حرم؛ شکسته تر، فهمیده تر و زهر چشیده تر.
فهمیدیم رفتن علمدار و حمله به خیمه ها یعنی چه.
چشیدیم زهر هلهله ی بعد شهادت علمدار یعنی چه.
فهمیدم بی پناهی بعد عباس یعنی چه.
چشیدیم «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی» را..
و آن لحظه که بیت و حسینیه به دست شقی ترین های زمانه ترک برداشت و تلی خاک شد، فهمیدیم به زمین زدن عمود خیمه عباس چه بر سر اهلِ او آورد..
[ در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.. ]