🟣
زندگی یک پَشه...!
● پَشه با آن جُثه کوچک، عمر محدودی دارد(در بهار متولد می شود و در زمستان می میرد) ولی در همین عمر محدود خود، تمام مراحل زندگی یک موجود زنده را تجربه می کند بی آنکه بداند هستی او از چه کسی است.
پشه کی داند که این باغ از کی است
کاو بهاران زاد و مرگش در دی است
● حکایت آورده اند از پَشه ای که روی یال شیری می نشیند و از سنگینی خود عذر خواهی می کند و شیر در پاسخ می گوید: هر چقدر می خواهی در اینجا بمان که اگر به زبان نمی آمدی، اصلا نمی دانستم که در کجا نشسته ای.
شیر گفت از این زمان تا هر زمان
هرکجایی هرچه میخواهی بمان
گرنه خود گفتی به یالم جستهای
من ندانستم کجا بنشستهای
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
نسخه قرآنی...!
• باران نمی بارد؟ استغفار کنید.
• فقیر هستید؟ استغفار کنید.
• زمین های های شما سبز نمی شود؟ استغفار کنید.
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا
يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا
وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
● در بازار قیامت تمام اسکناس ها و فلز های دنیوی از اعتبار ساقط می شوند چون در قیامت زر و طلا مانند سنگ فراوان است و از خاک آنجا زَر می روید(عرصهای کش خاک زر ده دهیست) و در مقابل آنچه کمیاب و خرید و فروش با آن در جریان است، همان عشق است.
به بازار قیامت نیست رایج هر زر قلبی
مکن جز در دو داغ عشق، نقدی انتخاب اینجا
● عشق گوهری ایست که هر کسی خالی از آن باشد بی هنر است و هیچ کس انسان بی هنر را نمی خرد و در بازار عاشقان راهی ندارد.
بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری
● همان که سعدی می گفت که تا انسان نقدی از عشق نیاورد، نصیبی نخواهد بُرد.
آنجا تا نقدی ندهی بضاعتی نستانی و اینجا تا ارادتی نیاری سعادتی نبری
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
● مولانا در فيه ما فيه می گوید: هر چه تو در دل پنهان داری از نیک و بد، حق تعالی آن را بر ظاهر تو پیدا گرداند. هر چه بیخ درخت میخورد اثر در شاخ و برگ پیدا میشود(سِیْمَاهُمْ فِیْ وُجُوْهِهِمْ - سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُوْمِ) اگر هر کسی بر ضمیر تو مطلع نشود، رنگ روی خود را چه خواهی کردن؟
هر اندیشه که میپوشی درون خلوت سینه
نشان و رنگ اندیشه ز دل پیداست بر سیما
ضمیر هر درخت ای جان ز هر دانه که مینوشد
شود بر شاخ و برگ او نتیجه شُرب او پیدا
● و حافظ می گوید: حال آنکه ریشه هر چه بنوشد، از او همان سبز شود، چه جای شکایت است؟ من را سرزنش نکن چون همانطور رفتار می کنم که بزرگ شده و پرورش پیدا کرده ام.
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی
چنان که پرورشم میدهند میرویم
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
Alireza Ghorbani4_5882084533666318185.mp3
زمان:
حجم:
14.8M
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷
🟣
شرم کریمانه... !
● کرم خدا را نگاه کن که گناه را بنده انجام می دهد و او بجای بنده اش از این گناه شرمسار است!
کَرَم بین و لطف خداوندگار
گُنه بنده کردهست و او شرمسار
● و نقل است که معروف [کَرخی] خالی[دایی] داشت که والی شهر بود. روزی به جایی خراب میگذشت. معروف را دید درآن خرابه نان میخورد و لقمهای به سگ میانداخت. گفت: «شرم نداری که با سگ نان میخوری؟» [معروف کرخی] گفت:
«نان از شرم میدهم بدو»
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________