نــــــــورمـــــاه
🟣 ● انسان امروزی در کنجی مینشیند به تصور آنکه استراحت کند؛ در حالی که افکار او شهری از تصاویر و
🟣
جانهای پراکنده...!
● آدمی به هر چه اندیشه کند، پاره
و تکهای از وجودش به آن اندیشه
تعلق میگیرد و هر چقدر که افکار
او پریشان و بیشتر باشد، تکههای
بیشتری را از دست میدهد تا اینکه
وجود او در هزاران فکر مختلف
تقسیم میشود.
چون به هر فکری که دل خواهی سپرد
از تو چیزی در نهان خواهند برد
● و حال اگر او به آنچه که میدانسته
در طول عمر خودش عمل هم نکند، به
آن ملالت و جراحتهای روحی افزوده
میشود و افسوس میخورد که چرا
به دانستههای خود بیاعتنا بوده
است.
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
_____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
نــــــــورمـــــاه
🟣 جانهای پراکنده...! ● آدمی به هر چه اندیشه کند، پاره و تکهای از وجودش به آن اندیشه تعلق میگیر
🟣
● و عارف از همین رو ترجیح میدهد
دانش و ثروت او محدود باشد تا
تکههای وجودیش در هزار کلمه
و درهم پراکنده نشود. و به تعبیر
مولانا، اجزا را باید در محور عشق
جمع کرد.
عقل تو قسمت شده بر صد مهم
بر هزاران آرزو و طم و رم
جمع باید کرد اجزا را به عشق
تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق
● حافظ میگفت:
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
_____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
🟣
● دعای زیبای بیدل:
گر شد دل از نشاط و لب از خنده بینصیب
یارب ز چشم ما نشود کم، گریستن
● صائب میگفت:
عاشقانی که دل از گریه سبکبار کنند
شکوهٔ خود چه ضرورست که اظهار کنند؟
_____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
🟣
● درویشی عرب با مهربانی دست نوازش
خود را بر روی سگی میکشید. زاهدی که
این صحنه را دید، با لحنی توهینآمیز به
درویش گفت که "ای سگ (ای انسان کثیف
و پلید)، چرا چنین کاری میکنی؟!" درویش
در پاسخ، دست خود را در آب زد و گفت که
"آن پلیدی با آب شسته شد و از بین رفت،
اما پلیدی سخن ناپسندِ تو، بر زبان تو باقی
خواهد ماند...
آن پلیدی ز من برفت به آب
بر زبان تو ماند رِجس عتاب!
حق گرت آب رحمت افشاند
آن پلیدیت بر زبان ماند
● خداوندا همچنان كه آفرينشم را زيبا
نمودى رفتارم را بياراى.
اللهم کما حسنت خلقی فحسن خلقی
_____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
🟣
خدا را نشناخته آن که نافرمانی اش کند.
‹ ما عَرَفَ اَللهَ مَن عَصاهُ ›
_____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
ز خود هرچند بگریزم،
همان در بندِ خود باشم!
رمِ آهوی تصویرم،
شتابِ ساکنی دارم...
@normah | واعظ قزوینی