eitaa logo
نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم (نوشَمیم)
812 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
2.2هزار ویدیو
5 فایل
❤ «نوشَمیم» (کوتاه شدهٔ نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم) کانالی ادبی (و هنری) است که هدف آن، بالندگی و شکوهندگیِ فرهنگ و ادب و هنرِ ایران‌ و ایرانیان و به ویژه در قلمرو قلم و نویسندگی و ویراستاری است.
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفاً از من نپرسید: چرا استاد ژرفا را دوست دارم؟ (به قلم یک دوست) ای گل نازنین من تا تو نگاه می‌کنی لطف بهار عاشقان در تو نگاه کردن است آن قدر نوشته‌ام و نوشتن را تدریس کرده‌ام که بتوانم دربارهٔ استاد ژرف‌نگر و ژرف‌نگار، جناب ژرفاجان، متنی علمی و عالمانه بنویسم؛ اما مگر فقط علمش و عالم بودنش است که مرا شیفته و شیدای خویش کرده است؟! اگر فقط این است که باید شیفته و شیدای بسیاری از عالمان و استادان دیگر هم باشم؛ ولی نیستم؛ چرا؟چون، بدون هیچ گونه اغراقی، گوهران رفتاری و گفتاری و نوشتاری فراوانی را در صدف جان این ناز و نازنین‌استاد دیده‌ام که در دیگران ندیده‌ام یا کم‌تر ديده‌ام! آری، نمی‌خواهم بگویم: مرد جبهه و جهاد و برادر دو شهید و از اصحاب مطبوعات و مدیران اجرایی کشور از همان آغاز جوانی بوده‌اند! یا حدود پنجاه عنوان کتاب در هشتاد مجلد، مانند دو کتاب درسی بر بال قلم و شیوهٔ شیوایی، و شمار فراوانی مقاله را به زیور نشر آراسته‌اند! یا بیش از صدها کتاب و مقاله‌ و برخی از دانشنامه‌ها را به زمزم ویرایش خود، ویراسته و پیراسته‌اند! یا کتاب گرانسنگ الغدیر را در دوازده مجلد و آن هم در چند سال و با چه دقت و مشقتی ترجمه کرده‌اند، و چندین مجلد از کتاب تفسیر الفرقان را اخیراً به فارسی برگردانیده‌اند! یا محقق، مدرّس، نویسنده، مترجم، ویراستار، شاعر و تحلیلگری زبردست و فرادستَند! یا نمی‌خواهم بگویم ... ! پس چه می‌خواهم بگویم؟ می‌خواهم، پس از حدود سی و هفت سال آشنایی و دوستی با استاد دکتر سید ابوالقاسم حسینی  (ژرفا)، فقط نمی از يمی و کمی از بسی و قطره‌ای از ژرفای دریای اندیشه و پیشهٔ ایشان را به شما نشان دهم و چیزهایی را به قلم آورم که با چشم خویش دیده‌ یا با گوش‌ خویش شنیده‌ام! می‌خواهم از «کوچک‌های بزرگ» سخن گویم که کم‌تر به چشم می‌آیند و کم‌تر به زبان جاری می‌شوند. می‌خواهم دگرباره خاطره‌هایی خوش را برای خویش مرور کنم و به انبساطی روحی دست یابم و در آفاقی آسمانی به پرواز درآیم و در یک کلمه از «شیوهٔ شیدایی»‌ام دَم زنم! امید می‌برم که آن چه قلمی کرده‌ام، از حالت فردی فراتر رود و جرعه‌ای از بادهٔ عشق و عرفان و اخلاق و شیدایی را نصیب جان‌های عطشناک دیگر نیز کند و البته: از عشق سخن گفتن بی‌کرانه می‌باشد آن چه به سخن گویم یک ترانه می‌باشد
۰۱ به هیچ وجه نمی‌پذیرفتند چندین بار از استاد خواسته بودم که مراسم نکوداشت برایش بگیریم؛ اما به‌ هیچ‌ وجه نمی‌پذیرفتند. چند ماه پیش، دوباره درخواست خود را با ایشان مطرح کردم. باز هم نپذیرفتند. به جناب ژرفا عرض کردم که حرکت ما خودجوش است. نه به جناحی وابسته‌ایم، نه به مرکز و سازمانی دلبسته‌؛ اگر چه برخی مراکز و سازمان‌ها از الطاف و حمایت‌های خود به ما دریغ نمی‌ورزند. ما می‌خواهیم گامی، هر چند کوچک، در راه رشد و اعتلای فرهنگ و ادب و هنر جامعه برداریم. می‌خواهیم علاقه‌مندان به پژوهش، نگارش، ویرایش، ترجمه، شعر و مانند آن را گرد هم آوریم و با قلمرو قلم، بیش‌تر آشنا کنیم. ما در این مراسم قصد اغراق و مبالغه‌گویی دربارهٔ شما را هم نداریم و می‌خواهیم آن چه را حقیقت و واقعیت است، به بیان و بنان آوریم. پس از شنیدن و مدتی فکر کردن درخواست مرا پذیرفتند. آن روز، از روزهای شادمانی و خوشحالی‌ام در زندگی‌ بود که خدا را بابت آن بس شاکرم.
۰۲ فقط بنویسید: سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا) دربارهٔ کتاب نکوداشت استاد با ایشان مشورت می‌کردم. فرمودند که روی جلد و مانند آن، فقط بنویسید: سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا) و از نوشتن هر گونه پیشوندی، مانند دکتر و استاد، خودداری کنید. این ویژگی را مقایسه کنید با آن شخصی که دکتر بود. در خطاب نامه‌ به او، پیشوند «دکتر» را ننوشته بودند. ناراحت شده و نامه را جواب نداده بود! عجب روزگار غریبی شده است! 🌹🌹🌹🌹🌹
🟩 یک گفته و یک نکته در رسم‌ الخط عربی، کلماتی مانند شؤون، رؤوف، مسؤول به‌ شکل دو‌ واو نوشته می‌شوند که همزه بر کرسی و‌ پایهٔ واو (به همین شکل ییشین) قرار می‌گیرد. در رسم‌ الخط فارسی و طبق نظر و پیشنهاد فرهنگستان زبان‌ و ادب فارسی، در چنین کلماتی، همزه بر کرسی و پایهٔ یاء قرار می‌گیرد و کلمات پیشین به شکل شئون، رئوف و مسئول نوشته می‌شوند. عضویت در کانال:👇 @noshamim
یکی گفت: چه دنیای بدی! حتی شاخه‌های گل هم خار دارند… دیگری گفت: چه دنیای خوبی! حتی شاخه‌های پرخار هم گل دارند…
🟣 تمرین نویسندگی واژه‌های مناسب و زیباتر را در جاهای خالی قرار دهید: آهسته آهسته ...(خورشید/آفتاب) از خواب بیدار می‌شود. چشمان صبح ...(باز/گشوده) می‌شود؛ صبحی به ...(صافی/زلالی) آب یک چشمه. خورشید به ...(آسمان/سپهر) سلام می‌کند؛ سلامی به ...(داغی/گرمی) دستان محبت‌آمیز یک مادر. پاسخ: