eitaa logo
نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم (نوشَمیم)
799 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.3هزار ویدیو
5 فایل
❤ «نوشَمیم» (کوتاه شدهٔ نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم) کانالی ادبی (و هنری) است که هدف آن، بالندگی و شکوهندگیِ فرهنگ و ادب و هنرِ ایران‌ و ایرانیان و به ویژه در قلمرو قلم و نویسندگی و ویراستاری است.
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ حرف‌های دو خطی نگاهم می‌کنی نگارم می‌شوی! @noshamim❤️
❤️ چگونه نویسنده‌ای موفق شویم؟ 🟪 تا می‌توانیم «شعر خوب» بخوانیم 🟧 قبلاً نیز گفتیم که اگر می‌خواهیم نویسنده‌ای موفق شویم تا می‌توانیم «شعر خوب» بخوانیم، آن هم بسیار بخوانیم. این شعر از آقای «کاظم بهمنی» به گونه‌ای جذابانه و صمیمانه سروده شده که حس می‌کنی انگار محتوای شعر، دقیقاً به همین صورت، برای شاعر آن اتفاق افتاده است: ﭘﺸﺖ ﺭُﻝ ﺳﺎﻋﺖ ﺣﺪﻭﺩﺍً ﭘﻨﺞ، ﺷﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﻭ ﻧﯿﻢ/ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﯾﮏ ﻋﺼﺮ ﺑﺮﻣﯽ‌ﮔﺸﺘﻢ ﺍﺯ ﻋﺒﺪﺍﻟﻌﻈﯿﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻦ‌ﺑﺴﺖِ ﺑﺎﺭﺍﻥ‌ﺧﻮﺭﺩﻩ ﭘﯿﭽﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﭼﭗ/ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺭﺩ ﺷﺪﻡ ﺁﺭﺍﻡ، گفتی: ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ؟ ﺯُﻝ ﺯﺩﯼ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺍ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯽ/ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﭘﯿﺮﯼ ﮔِﺮﯾﻢ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﻧﺸﮑﻨﺪ/ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ ﻭ ﺷﺪ ﺑﯿش‌تر ﻭﺿﻌﻢ ﻭﺧﯿﻢ ﺑﺨﺖ ﺑﺪ، ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﺶ ﺗﻐﺰّﻝ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻋﺸﻖ/ ﮔﻔﺖ ﻣﺠﺮﯼ ﺑﻌﺪِ ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠّﻪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺍﻟﺮﺣﯿﻢ: ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺷﺎﻋﺮ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ/ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺁﻥ ﻗﺪﯾﻢ: "ﺳﻌﯽ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﺮ‌ﺑﻪ‌ﺯﯾﺮﯼ ﺑﯽﮔﻤﺎﻥ ﺑﯽ‌ﻓﺎﯾﺪﻩﺳﺖ/ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﯼ ﺯلف‌ها ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﻓﺮﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﻧﺴﯿﻢ!" ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﺸﯿﺪﯼ، ﺭِﻧﺪ ﺑﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﻧﺨﺴﺖ/ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺘﯽ: ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯽ‌ﺁﯾﺪ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﻓﺨﯿﻢ! ﻣﻮﺝ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻡ، ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻪ ﻃﻨﺰ/ "ﺑﺎ ﺗﺸﮑﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪهٔ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻓﻬﯿﻢ!" ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﺧﺮ ﺷﻌﺮِ ﺗﻠﺨﯽ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪ/ ﮔﻔﺘﯽ: ﺍﺻﻼً ﺷﻌﺮ ﻣﯽ‌ﻓﻬﻤﯿﺪ؟! ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ... @noshamim❤️
✅ بنویسیم: دفتر پیشخان دولت ⛔️ ننویسیم: دفتر پیشخوان دولت @noshamim❤️
❤️ حرف‌های دو خطی موج باش ساحلت می‌شوم! @noshamim❤️
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ این سخن را با طلا باید نوشت 🟪 همان گونه که فکر می‌کنی زندگی کن؛ نه همان گونه که زندگی می‌کنی فکر کن! @noshamim❤️
بنویسیم: پاچه‌خاری ⛔️ننویسیم: پاچه‌خواری @noshamim❤️
❤️مثل نمک باشید ... @jobiin @noshamim❤️
❤️ معرفی کتاب ✅ بهشت جی‌پی‌اس ندارد 🟣 نویسنده: نظیفه سادات مؤذّن (باران) 🟧 اعظم، مدت‎هاست دل در گرو مهر پسرخاله‌‌اش عباس دارد. عشقی پاک و پنهان. ولی خبر خواستگاری عباس از او، همراه با یک شرط بسیار سخت می‎رسد. شرطی که به شدت اعظم را به تردید می‌اندازد و برای انتخاب میان دو گزینه‌ی بسیار مهم زندگی‎اش، به تکاپویی فراتر از توان می‎کشاند. سرانجام، عشق پیروز می‎شود و زندگی پرفراز و نشیب اعظم و عباس، از سی‎ام تیر ۱۳۶۸ آغاز می‎گردد. «بهشت جی پی اس ندارد» ماجرای زندگی شیرین و عاشقانه‎ای را روایت می‎کند که مثل زندگی‎های همه‎ی ما هست و نیست. سختی دارد، آسانی دارد، دوری دارد، تنهایی دارد، لبخند دارد، اشک دارد، ... و در تمام این فراز و فرودها با شخصیت جذاب مردی آشنا می‎شویم که همان قدر که به نظر معمولی می‎آمد، در واقع متفاوت و ویژه بود. پای خاطرات «اعظم اکبری» ، با زندگی «سردار شهید عباس عاصمی» آشنا می‌شویم و پای درس عشق و اخلاص و مهربانی‌اش می‌نشینیم که از دفاع مقدس تا تفحص پیکرهای مطهر شهدا و تا شهادت در دفاع از امنیت مرزها همواره پای پاسداری‌اش ایستاد. @noshamim❤️ 🔹بدون ویرایش از سوی «نوشَمیم»
بنویسیم: ادارهٔ راهنمایی رانندگی ⛔️ ننویسیم: ادارهٔ راهنمایی و رانندگی @noshamim❤️