eitaa logo
نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم (نوشَمیم)
813 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
2.2هزار ویدیو
5 فایل
❤ «نوشَمیم» (کوتاه شدهٔ نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم) کانالی ادبی (و هنری) است که هدف آن، بالندگی و شکوهندگیِ فرهنگ و ادب و هنرِ ایران‌ و ایرانیان و به ویژه در قلمرو قلم و نویسندگی و ویراستاری است.
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 پاسخ تمرین: تمرین: یک غلط دستوری-نگارشی در جملهٔ زیر وجود دارد. آن را اصلاح کنید و علت غلط بودن آن را نیز به قلم آورید: من استعداد و علاقه به نویسندگی را در شما مشاهده می‌کنم و آینده‌ای درخشان را پیش روی شما می‌بینم. پاسخ: جملهٔ اول در عبارت پیشین، در حقیقت دو جمله است: ٠۱ من استعداد نویسندگی را در شما مشاهده می‌کنم. ٠۲ من علاقه به نویسندگی را در شما مشاهده می‌کنم. هنگامی که دو جمله را به هم عطف می‌کنیم و پیوند می‌دهیم و می‌خواهیم از تکرار بپرهیزیم، باید ببینیم آیا هر دو جمله حرف اضافه می‌گیرند و اگر می‌گیرند، آیا حرف اصافهٔ هر دو یکسان است. در این جمله، استعداد نویسندگی حرف اضافهٔ «به» نمی‌گیرد، ولی علاقه به نویسندگی حرف اضافهٔ «به» می‌گیرد. پس جملهٔ درست این است: من استعداد نویسندگی و علاقه به نویسندگی را در شما مشاهده می‌کنم... . یا جملهٔ درست و بهتر این است: من استعداد نویسندگی و علاقه به آن را در شما مشاهده می‌کنم... . عضویت در کانال:👇 @noshamim
🟨 یک حرف ناب و جذاب کارها بر دو نوعند: ٠۱ قُربَةً اِلَی الله؛ ٠۲ قُربَةً اِلَّا الله. @noshamim
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک نماهنگ و یک حرف قشنگ شکست این نیست که زمین بخوریم! شکست این است که وقتی زمین می‌خوریم، برنخیزیم و ادامه ندهیم!
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟦 پرسش: تک بیتِ خوانده شده در سخنرانیِ دکتر الهی قمشه‌ای☝️ از کدام شاعر است؟
حکایت ضرب المثلِ "حرف حق را باید زیر لحاف گفت!" پادشاه مستبدی در سرزمینی زندگی می‌کرد. او که علاقهٔ زیادی به بازی شطرنج داشت، با شطرنج‌بازهای حرفه‌ای بازی می‌کرد و همهٔ آن‌ها را شکست می‌داد. البته اصل قضیه چیز دیگری بود؛ هر چند او این بازی را خیلی دوست می‌داشت، اما شطرنج‌باز خوبی نبود. از این رو، شطرنج‌بازان به ناچار طوری بازی می‌کردند که خودشان کیش و مات شوند تا شاه مستبد را خوشحال کنند. میان اطرافیان پادشاه، فقط یک نفر بود که ملاحظهٔ شاه را نمی‌کرد و او دلقک دربار بود. یک روز که حوصلهٔ شاه سررفته بود، از دلقک خواست با هم شطرنج‌بازی کنند. شاه و دلقک مشغول بازی شدند. چیزی نگذشت که شاه متوجه شد هیچ راهی برای حرکت دادن مهره‌هایش ندارد. دلقک با صدایی بلند خندید و گفت: کیش! شاه که باور نمی‌کرد بازی را به دلقکش ببازد، عصبانی شد و تمام مهره‌های شطرنج را به سمت دلقک پرتاب کرد. دلقک هم که دردش آمده بود، به زیر لحاف گریخت! کمی بعد، پادشاه به خودش مسلط شد. به دلقک گفت: اصلاً این دست قبول نبود؛ چون من فکر نمی‌کردم تو شطرنج بلدی و من هم بد بازی کردم. یک دست دیگر بازی کنیم تا بفهمی من چه شطرنج‌باز بزرگی هستم! دلقک بیچاره پذیرفت. مدتی از بازی گذشت و دلقک دوباره به زیر لحاف رفت. پادشاه از او خواست بیاید و به بازی ادامه دهد‌؛ ولی دلقک گفت: از اینجا تکان نمی‌خورم! وقتی پادشاه علت را جویا شد، دلقک گفت: سرورم، می‌خواهم حرفی را به عرضتان برسانم و برای همین زیر لحاف چپیدم! شاه گفت: هر چه می‌خواهی بگو، لحاف را کنار بینداز و حرفت را بزن! دلقک پاسخ داد: نه قربان! حرف حق را باید زیر لحاف گفت تا آدم از ضرب مهره‌های شطرنج در امان باشد. پادشاه پذیرفت. دلقک گفت: باید به عرضتان برسانم که شما بازی را باخته‌اید؛ کیش و مات! شاه با عجله به طرف صفحه شطرنج رفت. دلقک راست می‌گفت؛ او بازی را باخته بود. پرتاب کردن مهره‌ها هم به طرف کسی که زیر لحاف بود، فایده‌ای نداشت! از آن روزگار، هر وقت زمبنه برای گفتن حرف حق و راست مناسب نباشد، مردم به شوخی می‌گویند: حرف حق را باید زیر لحاف گفت!
🟩 پرسش: آیا متن بالا☝️ غلط املایی دارد؟ شاید هم ندارد! پاسخ: