12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 از عجایبهای روزگار است! حتماً ببینید و نشر حداکثری دهید!☝️
.............................
❤️ یک نکتهٔ
نگارشی-ویرایشی
🟨 «عجایب»، خودش، واژهای جمع و به معنای «عجیبها: چیزهای عجیب و شگفتآور» است و دیگر به نشانهٔ جمعِ «ها» نیاز ندارد و گر نه «عجایبها» باید اینچنین معنا شود: «عجیبهاها»!
✓ پس بگوییم:
✅ از عجایب روزگار است! حتماً ببینید و نشر حداکثری دهید!
@noshamim❤️
نوشَمیم:
کانال ادبی
و
آموزش تخصصیِ
«نویسندگی»
و
«ویراستاری»
@NoshamimAdmin❤️
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ یک دعای زیبا
تقدیم به
محضر شما
@noshamim❤️
19.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ مناجاتنامه
@noshamim❤️
❤️ حرفهای دو خطی
هیچ کس برای تو به اندازهٔ خودت ماندگارتر نیست؛
خیلی باید تاوان بدهی تا این را متوجه بشَوی!
@noshamim❤️
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ دل خوش
سیری چند؟!
@noshamim❤️
❤️ تجربهکده
✅ تجربه شخصی یک ویراستارِ علاقهمند به نویسندگی:
گذار از «ویرایشِ فنی و صوری» به «ویرایشِ زبانی و محتوایی» و درنهایت به نگارش
🔷 وقتی متونی را برای ویرایش به دست میگرفتم که با محتوای آنها هیچ همدلی و موافقتی نداشتم، وقتی ساعتها از عمر عزیز را بر سر اعمال اصلاحات و شیوهنامهای اعم از رسمالخط، نقطهگذاری و... صرف میکردم، وقتی در جستوجوی معنی دقیقتر واژهای، دیکشنریها و لغتنامهها را ورق میزدم، بارها و بارها در تعریف نسبت خود با متن و تعیین موقعیتم در قبال آن دچار تردید میشدم.
همواره از خود میپرسیدم: مرز وفاداری ویراستار به نویسنده یا مترجم کجاست؟ میزان این همکاری را چگونه باید تعیین کرد؟ آیا باید متنی را که برای ویرایش به دست میگیرم، دوست بدارم و با آن همدل باشم، یا کافی است چون مکانیکی کارآگاه و صبور که تمام فوتوفن ماشین را میشناسد، پیچومهرههای آن را از هم باز کنم، قطعات خراب را بیرون بیاورم و یدکهای مناسب را سر جایشان بگذارم، و باز همه را سرهم کنم و ماشین را قبراق و تیز تحویل مشتری دهم؟
🔷 رفتهرفته ویرایش در نزد من از حالت عملی خلاقانه خارج شد و در دو سطح متوقف گردید: سطح مکانیکی و سطح عذابآور. در سطح مکانیکی، که بیشتر شامل ویرایش فنی و صوری میشد، کار راحتتر بود: من مجری قوانینی بودم که در شیوهنامهای روی میزم قرار داشت و در ازای اجرای آن دستمزد میگرفتم. اما طبعاً این نوع ویرایش خیلی زود جنبۀ ابتکاریاش را از دست میداد و حوصلهام را سر میبرد. خود را مثل شاگرد خیاطی میدیدم که لباسی را که کس دیگری برش زده، در دست گرفته و فقط کوکشل میزند.
اما من میخواستم خودم بِبُرم، خودم بدوزم. بنابراین از پذیرفتن سفارشهایی که تنها منوط به انجام دادن موارد صوری و فنی بود، هرچند ممر درآمد خوبی بود، خیلی زود دست کشیدم. ویرایشهای سنگینتر که شامل اصلاحات زبانی و محتوایی و بعضاً ساختاری بود، برایم محلی بود برای به دست آوردن قوت و توان منطق و قلم. از این نوع ویرایش، بیش از هر کلاس و معلمی آموختم. هر لحظه با خود میاندیشیدم که من مهرهای کارآمد در چرخۀ تولیدم _ مهرهای که اگر نبود آن محصول بدین شکل تولید نمیشد. تولیدگری در عرصۀ زبان، آن چیزی بود که اشتهای مرا فرومینشاند و آرامم میکرد. همراه با پیچوخم متنهایی که ویرایش میکردم، خودم هم ورزیده میشدم، رشد میکردم و لذت سازندگی را میچشیدم. کتاب که درمیآمد، خودم را در آن سهیم میدانستم و نسبت به آن حس مالکیت داشتم.
ویرایش را عرصۀ شکوفایی خلاقیت و کاربرد دانش میدیدم و پیروی از آن الگوی شهادتطلبانهای که استادانم بذرش را در ذهنم کاشته بوند، نزد من چون نوشیدن شربت شیرین شهادت شیرین بود.
🔷 تا مدتها از این خوان نان میخوردم. اما این کشتی هم پس از چند سالی به گل نشست و آن سطح عذابآور رخ نمود. خارخار این فکر به سراغم آمده بود که چرا بهجای جان کندن و عرق ریختن بر سر هر جملهای و هر بندی که دیگری نوشته است، خودم ننویسم؟ چرا خودم ترجمه نکنم؟ چرا وقت و توانم را بر سر کاری بگذارم که نه ایدهاش از آن من بوده است و نه روش اجرایش؟ چرا بهجای اینکه عصای دست دیگران باشم، خودم ندوم؟
هرچه این فکر بیشتر جان میگرفت، کار ویرایش فرسایشیتر میشد.
📔 سایه اقتصادینیا، له و علیه ویرایش، تهران، ققنوس، ۱۳۹۸ش، ص۵۴ و ۵۵.
@hojre_virayesh
@noshamim❤️
نوشَمیم:
کانال ادبی
و
آموزش تخصصیِ
«نویسندگی»
و
«ویراستاری»
@NoshamimAdmin❤️
❤️ حرفهای دو خطی
سرودن شعر
بهتر از تعمیر شعر دیگران است!
@noshamim❤️