❤️ مهمترین
پیشنیاز ویراستارشدن
🟧 معین پایدار
✅ مهمترین پیشنیاز ویراستارشدن برخورداری از ذهن تابآور و سنجشگر است. بهشرط وجود این دو ویژگی ذهنی، همهٔ پیشنیازها و بایستههای دیگر خودبهخود و بهتدریج ایجاد میشوند.
ویراستار پیش از هر چیز و بیش از هر کس، خوانندهای پرحوصله و باریکبین و نازکاندیش است؛ اما این ویژگیها و تواناییها با تمرین پیوسته و در بلندمدت به دست میآیند.
@noshamim❤️
❤️ مَثَلشناسی
🟧 «پیش غازی و مُعَلَّقبازی»
✅ واژهٔ «غازی» به معنای «بندباز و معرکهگیر» است. در گذشته، به کسی که در حضور دیگران بندبازی و حرکات خارقالعاده میکرد، ازجمله معلّق زدن، غازی میگفتند. بنابراین مَثَلِ «پیش غازی و معلّقبازی» در جایی بهکار میرود که کسی بخواهد نزد شخصِ همهفنحریف و باتجربه ادعای زرنگی و زیرکی کند و او را بفریبد. پس «غازی» درست است، نه *قاضی. اما چون واژۀ «غازی» در فارسیِ امروز کاربردی ندارد و قاضیان نیز معمولاً با افراد رند و کلاش و کلاهبردار سروکار دارند و چون تلفظِ هر دو واژه یکی است، این گمان قوت گرفته که لابد «قاضی» املای درستِ این واژه است.
«غازی» (در عربی، اسم فاعل از «غزو») به معنای «جنگجو و مجاهد» هم هست: «دانا چو طبلۀ عطار است خاموش و هنرنمای و نادان خود طبل غازی بلندآواز و میانتهی.» (گلستان)
@ghalatnanevisim
@noshamim❤️
❤️ نقش ویراستار
✅ یکی از وظایف مهم ویراستار، حذف زوائد متن است تا پیکرۀ مقصود آشکار شود.
«سخن را چو بسیار آرایش کنند، مقصود فراموش میشود!». ویراستار نقشِ آن مجسمهساز را ایفا میکند که لایههای سنگ را میتراشد و تندیس پنهان در آن را آشکار میکند. کنار گذاشتن اضافهها سبب میشود کالبد یا ساختار متن بهتر دیده شود.
گاهی مستحکم ساختن متن، در تراش دادن آن است؛ دور ریختن کلمات سبب میشود صدای بلندتری به گوش برسد.
@hojre_virayesh
@noshamim❤️
❤️ یک نکتهٔ نگارشی
🟧 از بیشترنویسی تا بهترنویسی
🟪 محمد اسفندیاری
✅ کتابهای نویسندگان را گاهی سنجش میکنند و گاهی شمارش. میگویند فلان نویسنده، ده یا بیست یا پنجاه کتاب نوشته است. امّا عدد مهم نیست، بلکه معدود، مهم است. ملاک در سنجش آثار نویسندگان، نه تعداد آنها، که وزن علمی آنهاست. کتابهای نویسندگان را نباید شمرد، بلکه باید وزن کرد. یک کتاب وزین بهتر است از صد کتاب میانتهی. با یک کتاب گرانسنگ میتوان یک ملت را اشباع کرد، ولی با صد کتاب سستبنیاد نمیتوان یک نفر را سیراب ساخت.
برگرفته از کتاب «اخلاق نگارش» محمد اسفندیاری
✏️ بر بال اندیشه
غلط ننویسیم
https://eitaa.com/ghalamyar110
@noshamim❤️
❤️ یک فنجان شعر داغ
✅ به اطلاعات عمومی شاعر نیز توجه کنید!
تهران شده بازیچهٔ موهای بلندت
یک شهر نشستند تماشا [ببَرَندت]
مجموعهٔ شعری که خدا شاعر آن است
تضمین شده در باغچهها بندبهبندت
با طعم لبت صنف شکرخانه خراب است
این مرتبه هم قند فریمان گلهمندت
بازار گُل شهر محلات به هم ریخت
وقتی گذر قافیه افتاد به خندهت
با درد دیابت که کنار آمدهام، کاش
یک شب برسد جان بدهم با لب قندت
چند هست مهندس شده این شاعر بیچیز
شاید بپسندد پدرِ سختپسندت...
✅ علی صفری
رســــم دلـــــ♡ـــــدادگی
@noshamim❤️
یادت از بسکه مرا در بغلش میگیرد
از شـمیمِ خوشِ پـیراهنت عطرآگینم!
#یاس_امینی
رســــم دلـــــ♡ـــــدادگی
«بوقش را زدند»
عبارت بالا كه غالبا از باب طنز وتعریض و كنایه گفته می شود مراد از این است كه فلانی از دار دنیا رفت. ضمنا این عبارت، درمورد افرادی كه از مشاغل حساس بركنار شده و كوس قدرت وتوانایی آنان فروكش كرده نیز استفاه میشود.
در قدیم اگر مرد یا زن بیماری به هنگام شب از دار دنیا می رفت با آهنگ مخصوصی كه می توان آن را به آهنگ عزا تعبیر كرد بوق می زدند تا سكنه آن آبادی آگاه شوند و صبحگاه در تشییع جنازه متوفی شركت كنند.
پس از انجام این مراسم اگر احیانا افراد بی خبر از جریان مرگ آن شخص ، از حال و احوالش می پرسیدند مخاطب از باب طنز یا كنایه جواب می داد "بوقش را زدند" یعنی از این دنیا رفت.
این عبارت رفته رفته به صورت ضرب المثل درآمد و اكنون نه تنها در مورد اموات و مردگان به كار می رود بلكه درباره افرادی كه از مشاغل حساس بركنار شده باشند نیز مورد استشهاد و تمثیل قرار می گیرد، فی المثل می گویند فلانی بوقش را زدند یعنی دیگر كاره ای نیست و از گردونه خارج شده است.
@ghalatnanevisim