👈 یک قاعده
اگر فاعل جمله مفرد باشد، فعل جمله نیز مفرد میآید؛ اما برای احترام میتوان فعل جمله را جمع نیز آورد:
✅ استاد ما به سفر تشریف برد.
✅ استاد ما به سفر تشریف بردند.
✅ پاسخ پرسش:
پرسش:
مشکل جملهٔ زیر چیست:
فیلم حاتمیکیا حرف نداشت.
پاسخ:
این جمله ابهام دارد و دو پهلوست و از آن دو معنای متضاد برداشت میشود:
۱. معنای منفی: یعنی فیلم حاتمیکیا خوب نبود و حرفی برای گفتن نداشت.
۲. معنای مثبت: یعنی فیلم حاتمیکیا خوب بود و واقعاً حرف نداشت.
نکتهٔ مهم
مبهمگویی و مبهمنویسی در نویسندگی، کاری ناپسند و نوعی ضعف در نویسندگی است و باید از ابهام در نوشتن پرهیز کرد.
خبر از
یک اعجاز
برای این
بندهٔ شرمسار
(لطفاً تا آخر بخوانید.)
عبدالرحیم موگِهی
به نام حضرت دوست
که قادر و بینا فقط اوست
حدود هشت ماه پیش بود در پیامی که آن را نیمهشب و با چشمانی اشکبار نوشته بودم، عرض کردم:
چشم راستم از حدود پانزده سال پیش نابینا و فقط چشم چپم بینا بوده است که این نیز در حال نابینا شدن است و از همهٔ استادان، عزیزان، بزرگواران و بستگان استدعا کردم که برایم دعا کنند تا چشم چپم نابینا نشود و بیناییام به طور کلی از دست نرود.
راستش را بخواهید از خداوند قادر و بینا هم گله کردم که چرا باید من کاملاً نابینا شوم و آیا مگر میشود خداوند رحیم مصلحت "عبدالرحیم" را در نابینا شدن او قرار دهد؟!
اینک، با تبریک عید سعید فطر و آرزوی قبول طاعات و عبادات، به استحضار میرسانم در سایهٔ لطف خداوند سبحان و عنایات حضرت صاحبالزمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و حضرت کوثر قرآن -سلام الله علیها- و دعای خیر همهٔ شما عزیزان و با درمان از طریق طب جدید، بینایی چشم چپم بسیار بهبود یافته است که خدا را بس سپاسگزارم، هر چند زبان قاصر ز سپاس است.
در این جا بر خود وظیفه و حتی فریضه میدانم از همهٔ شما استادان فرهیخته، عزیزان فرزانه، خواهر ارجمند، برادران گرامی و همسر محترمم قدردانی و سپاسگزاری کنم که به یاد این جانب بودند و برایم دعا کردند و قرآن و نماز خواندند و ختم صلوات گرفتند و به خاندان اهل بیت -علیهم السلام- متوسل شدند تا بیناییام را به طور کامل از دست ندهم:
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
خبر از
یک اعجاز
برای این
بندهٔ شرمسار
در اواخر زمانی که در حال درمان چشم چپم و از طریق طب جدید بودم، با راهنمایی همسر گرامیام، با یک طبیب سنتی از کشور پاکستان در شهر مقدس قم آشنا شدم که مشکلات هر دو چشمم را با او در میان گذاشتم.
ایشان فقط نبض دستم را گرفت و فرمود: با عنایات خداوندی بینایی چشم نابینای راستت را برمیگردانم و... !
من در دلم به او میخندیدم که چه میگوید و با یک گرفتن نبض میخواهد چشم راستم را بینا کند که حدود پانزده سال است نابیناست و با آن هیچ چیز را نمیتوانم ببینم و چندین چشمپزشک متخصص و فوق تخصص هم از نابینایی کامل آن خبر دادهاند!
چهار داروی سنتی برایم تجویز کرد و من شروع به استفاده از آنها کردم. حدود سه ماه است که از مراجعهٔ من به این طبیب سنتی پاکستانی میگذرد.
اعجازی که رخ داده، این است که چشم نابینای راستم اندکی بینایی پیدا کرده است به گونهای که اینک من تصاویر اشیا را با چشم راستم کمی میبینم و حتی میتوانم با بستن چشم چپم، از میان اشیا نسبتاً عبور کنم. خدای را بابت این لطف و مرحمت اعجازگونهاش بسیار قدردان و سپاسگزارم:
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف [خدا] گامی چند
👈 قاعده
"یک" نشانهٔ نکره و نامعلوم بودن است:
❎ یک روز به کوه رفتم.
معلوم نیست رفتن به کوه چه روزی بوده است.
"ی" نیز نشانهٔ نکره و نامعلوم بودن است:
❎ روزی به کوه رفتم.
معلوم نیست رفتن به کوه چه روزی بوده است.
قاعده این است که برای یک چیز، دو نشانهٔ نکره و نامعلوم بودن، همزمان با یکدیگر، به کار نروند؛ زیرا با آوردن یک نشانه به نشانهٔ دیگر نیاز نیست و اصطلاحاً حَشْو قبیح (چیز اضافهٔ ناپسند) پیش میآید:
❌ یک روزی به کوه رفتم.
عضویت در کانال:👇
@noshamim
✅ کلمات همنوشت
به کلماتی که در نوشتن (نگاشتن و نویسندگی) از نظر حروف و املا یکسان هستند؛ اما تلفظ و اِعراب و خواندن آنها با یکدیگر متفاوت است، کلمات "همنوشت" یا "همنگاشت" یا "همنویس" میگویند.
پس هنگام نوشتن به تفاوت معنایی و خوانِشی آنها توجه کنیم:
بَنا 👈 ساختمان
بَنّا 👈 ساختمانساز
بالُن 👈 وسیلۀ پرواز
بالِن 👈 حیوانی دریایی
عِمران 👈 پدر حضرت موسیٰ
عُمران 👈 آبادانی
نکته
۰۱ مهندسی عُمران درست است، نه مهندسی عِمران.
۰۲ "جِنان" جمع "بهشت" است. پس کتاب "مفاتیح الجِنان" (کلیدهای ورود به بهشتهای گوناگون) درست است، نه "مفاتیح الجَنان" یا "مفاتیح الجُنان".
@noshamim
درد
بارانی است که
هر چه عاشقانه میبارد،
کسی پنجرهای
برای در آغوش کشیدنش
نمیگشاید!
🌸 غزلی زیبا از سعدی
وقتی دل سودايی میرفت به بستانها
بیخويشتنم کردی بوی گل و ريحانها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دريدی گل
با ياد تو افتادم از ياد برفت آنها
ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها
وی شور تو در سرها وی سرّ تو در جانها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پيمانها
تا خار غم عشقت آويخته در دامن
کوتهنظری باشد رفتن به گلستانها
آن را که چنين دردی از پای دراندازد
بايد که فروشويد دست از همه درمانها
گر در طلبت رنجی ما را برسد شايد
چون عشق حرم باشد سهل است بيابانها
هر تير که در کيش است گر بر دل ريش آيد
ما نيز يکی باشيم از جملهٔ قربانها
هر کو نظری دارد با يار کمانابرو
بايد که سپر باشد پيش همه پيکانها
گويند مگو سعدی چندين سخن از عشقش
میگويم و بعد از من گويند به دورانها!
49.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندهیاد
دکتر قیصر امینپور
هو المعلم
با اهدای سلام
و آرزوی سعادت مدام
قصهٔ عشق، قصهای است به گسترهٔ انسان در فراخنای زمین و زمان که پژواک آن، روز و روزگاران را درمینوردد و تا دل و جان آدمیزادگان پرمیکشد و در صحیفهٔ تاریخ به مانایی و پایایی میگراید.
معلم عزیز و بزرگوار!
هفتهٔ معلم بر شما، معلم عاشق و عاشق معلمی، فرخنده باد و دست دعا فرازمیآورم و از حضرت عشق مسألت میکنم که جام توفیقاتتان لبریز از طهور عشق سبحانی و زمزم عرفان وحیانی شود...
شمیم