eitaa logo
نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم (نوشَمیم)
800 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.3هزار ویدیو
5 فایل
❤ «نوشَمیم» (کوتاه شدهٔ نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم) کانالی ادبی (و هنری) است که هدف آن، بالندگی و شکوهندگیِ فرهنگ و ادب و هنرِ ایران‌ و ایرانیان و به ویژه در قلمرو قلم و نویسندگی و ویراستاری است.
مشاهده در ایتا
دانلود
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ یک حرف ناب و جذاب 🟧 «قدرشناس» باشیم؛ نه «قبرشناس»! ✅ دکتر بهروز اَتونی @noshamim❤️ 😭 خداوند همهٔ «رفتگان» و از جمله «برادر عزیزم» را از جام رحمت خویش سیراب گرداند!
💚 ذوقِستان زنده‌یاد عمران صلاحی، شاعر و طنزپرداز، شعری دریارۀ ویرایش سروده است: «من زبان فارسی را پاسداری می‌کنم» چون که دارم روز و شب ویراستاری می‌کنم می‌کنم اقدام لازم را علیه «برعلیه» هرکجا گنجشک می‌بینم قناری می‌کنم حرف‌ها و جمله‌ها را می‌کنم زیروزبَر با قلم آبِ روان را آبِ جاری می‌کنم گر «هلیکوپتر» ببینم می‌نویسم «چرخ‌بال» «پارک‌»ها را «بوستان‌»های بهاری می‌کنم می‌گذارم روی کاغذ «کَرد» را جای «نمود» هرکجا «ماشین» بیاید من «سواری» می‌کنم «می» اگر چسبیده باشد، می‌کنم آن را جدا «ها» اگر دیدم جدا شد، وصله‌کاری می‌کنم گر کنم با جملهٔ ویرایشی اِبراز عشق دلبر بیچاره را از خود فراری می‌کنم گر ببینم یک غلط، کوبم دودستی بر سرش کلّهٔ الفاظ را از موی، عاری می‌کنم شیر را وامی‌کنم، در دست می‌گیرم شلنگ گلشن باغ ادب را آبیاری می‌کنم زنده‌یاد رضا بابایی نیز به استقبال شعر عمران صلاحی رفته و اینچنین سروده است: «من زبان پارسی را پاسداری می‌کنم» از شراب واژه هر دم می‌گساری می‌کنم می‌کنم مس را طلا و سنگ را لعل عقیق بس خر و اَستَر که چون اسبِ سواری می‌کنم دشمنم با هر که قانون را «پیاده می‌کند» خسته‌ام از این بلی‌هایی که آری می‌کنم دائماً این «بی‌تفاوت»‌ها عذابم می‌دهند ای بسا شب‌ها که جای «عیش» «زاری» می‌کنم از کجا آمد «توسط»؟ من نمی‌دانم، ولی تا نریزم خون او را بی‌قراری می‌کنم «است» را تا هست، «می‌باشد» نباشد خوب‌تر «پایمردیِ» غلط را «پایداری» می‌کنم «درب» را «در» می‌کنم، «کنکاش» را «کاوشگری» همچنین «تحکیم» را من «استواری» می‌کنم بی‌پدرمادرتر از ابن‌زیاد است این «زیاد» از چنین ننگی زبان را پاک و عاری می‌کنم با که گویم من نمی‌خواهم تو «همیاری» کنی بچه‌‌جان، آدم شو و بنویس «یاری می‌کنم» گو چنین کردم، مگو «انجام دادم» آن‌چنان گر چنین گویی تو را خدمت‌گزاری می‌کنم ای خدا داد مرا بستان از این «لازم به ذکر» مُردم از بس مُرده را بیمارداری می‌کنم پارسی گو، گرچه تازی نیز گاهی خوش‌تر است من بدین رو «تعزیت» را «سوگواری» می‌کنم معصیت بالاتر از «در راستا» و «ارتباط»؟ از گناهی این چنین پرهیزکاری می‌کنم شد زبان ویران از این «مورد»نویسان مَشنگ در ره «مورد»زدایی جان‌سپاری می‌کنم گرچه عمران صلاحی متصل می‌کرد «ها» من به‌جِد خودداری از این وصله‌کاری می‌کنم ای دریغا، عصر رایانه است و فصل واژه‌ها وصل می‌جستم ولی ویراستاری می‌کنم یا الهی، گر ز ویرایش رها گردانی‌ام من تو را «تقدیر» نه، بل «حق‌گزاری» می‌کنم بعدِ عمری کار فرهنگی و ویرایش، کنون از برای پاچه‌خواری، پاچه‌خاری می‌کنم در حساب جاری‌ام یک نقطه می‌بینی و بس گرچه عمری نقطه و ویرگول‌گذاری می‌کنم زندگی مانند جمله، مرگ همچون نقطه است دیدن این نقطه را لحظه‌شماری می‌کنم @noshamim❤️
🪴 ضربان نگارش نویسنده کسی است که نگاهی نو یا دیدگاهی نو را به خواننده منتقل می‌کند. @noshamim❤️
✍️ نکاتِستان "پهلوان‌پنبه" و "پنبۀ کسی را زدن" به چه معناست؟ ایرانیان از دیرباز جشن‌های همگانی برپامی‌کردند. در برخی از این جشن‌ها، عده‌ای لباس‌های خاصی را بر تن می‌کردند؛ مثلاً دلقکی ضعیف و لاغراندام بود که لباسی بر تن می‌کرد و در آن پنبه می‌گذاشت و از خود هیکلی تنومند و پهلوانی می‌ساخت و به نمایش حرکات پهلوانی می‌پرداخت. کنار وی هم مردی شعرخوانی می‌کرد و همزمان با شعرخوانی، مردی کماندار -با تیر و کمان خود- نیز پهلوان قلابی را نشانه می‌گرفت و آن قدر تیر به سمت او روانه می‌کرد تا نهایتاً همه پنبه‌هایش را می‌زد و روی زمین می‌ریخت و در نهایت، اندام ضعیف و لاغر و واقعی دلقک را به مردم نشان می‌داد. از آن زمان، این دو اصطلاح در میان مردم رواج یافت و "پهلوان‌پنبه" به کسی گفته شد که چیزی در چنته ندارد؛ اما ادعای فراوان و غیر واقعی دارد و پس از مدتی نیز بر همه آشکار می‌شود که هر چه ادعا کرده، خلاف واقعیت بوده است. همچنین اصطلاح "پنبۀ کسی را زدن" به معنای ظاهر غیر واقعیِ کسی را کنار زدن و باطن واقعیِ او را آشکار کردن است.@noshamim❤️
❤️ فروتنی یک نویسندهٔ برجسته مدتی پیش برای مراسم نکوداشت استاد ... به یکی از داستان‌نویسان فرادست کشور عرض کردیم که یادداشت کوتاهی دربارهٔ آن استاد بنویسد و برای ما ارسال کند. پس از دریافت یادداشت، به آن استادِ برجستۀ داستان‌نویسی کشور گفتیم که چه عنوان علمی یا ادبی یا هنری زیر نام او بنویسیم. در جواب فرمود بنویسید: شاگرد تهِ کلاس داستان‌نویسی: افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورَد آب زمینی که بلند است @noshamim❤️
❤️ یک جرعه از شراب عشق کویر نیستم، اما دلم ترک‌ترک است... دوباره داغ روی داغ... رسم این فلک است! سلام ای ژنرال شهید! بچه‌محل! که نقش داغ تو بر روی قلب شهر، حک است به مادرم گفتم بارها که:«سیْد رحیم درست مثل تو هستش! رفیق بی‌کلک است» چقدر خاطره دارم من از بزرگی‌هات برای خوب شدن، کارهای تو محک است همیشه وقت اذان رفتی و به تو گفتم: «کجا می‌ری؟ وسط بازی الک دولک است!» همیشه خیر رساندی به این و آن گفتی که راز زندگی واقعی همین کمک است تمامی رفقایت همیشه می‌گفتند: «میون آدمای خوب، آقارحیم تک است!» چقدر مردم «دروازه‌ری» به هم گفتند: «آقارحیم قیافه‌ش چقدر بانمک است! عصاره‌ی همه‌ی اعتبار ما قُمیا آقارحیمِ رئیسِ ستادْ مشترک است...» چقدر دور مزار تو ازدحام شده... گمان کنم که پر از رفت و آمد ملَک است نوشت بر روی تابوت سرخ تو، نوه‌ام: «عمورحیم، توی نقاشیام شاپرک است» ✅ سید مهدی حسینی رکن‌آبادی ۱۴ فروردین ۱۴٠۵ @noshamim❤️