eitaa logo
نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم (نوشَمیم)
799 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.3هزار ویدیو
5 فایل
❤ «نوشَمیم» (کوتاه شدهٔ نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم) کانالی ادبی (و هنری) است که هدف آن، بالندگی و شکوهندگیِ فرهنگ و ادب و هنرِ ایران‌ و ایرانیان و به ویژه در قلمرو قلم و نویسندگی و ویراستاری است.
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ پاسخ تمرین ویرایش ✅ متن زیر را ویرایش کنید: 🔶 باتوجه به عدم پذیرش پاسخ ایران از سوی ترامپ و قطعی بودن شروع مجدد جنگ این کانال جهت پوشش لحظه ای و ۲۴ساعته اخبار جنگ راه اندازی گردید. 🔷 پاسخ: ✓ ترامپ پاسخ ایران را نپذیرفته و قطعی است که جنگ دوباره شروع خواهد شد. به همین رو، این کانال برای پوشش لحظه‌ای و ۲۴ ساعتهٔ اخبار جنگ راه‌اندازی شد. 🌷 یک نکته 🟧 برخی از استادان نگارش و ویرایش عقیده دارند که کاربرد واژهٔ «جهت» در معنای «برای»، «به منظورِ» و مانند آن درست نیست؛ اما مثلاً اگر گفته شود: در جهت قبله، در جهت راست یا در جهت شمال درست است. @noshamim❤️ نوشَمیم: کانال ادبی و آموزش تخصصیِ «نویسندگی» و «ویراستاری»
❤️ شمیم قلم (به مناسبت روز قلم) ✅ ده جملهٔ طلایی در قلمرو قلم (۲) ده جمله با تو گویم شاید ندیده باشی تا دسته‌دسته نرگس زین باغ چیده باشی ۱. مگر مادرزاد نویسنده بوده‌اید؟ پس نویسندگی را آموزش ببینید. ۲. هدفمند بنویسید: یا عقلی را قانع کنید؛ یا دانشی را ارائه دهید؛ یا احساسی را برانگیزانید؛ یا تخیلی را شکوفا سازید. ۳. برای خوب نوشتن در پی دو چیز باشید: چه باید بنویسید؛ چه گونه باید بنویسید. ۴. نوآورانه بنویسید: یا نگاهی نو یا دیدگاهی نو را به قلم آورید. ۵. فهم نوشته را قربانی زیبایی آن نکنید. ۶. منظورتان را فقط ننویسید، نشان هم بدهید. ۷. از کلمات و جملات پیچیده استفاده نکنید و به گِرد نوشتهٔ خود سیم‌خاردار نپیچید. ۸. اگر می‌خواهید زیبا بنویسید، اشعار زیبا بخوانید. ۹. «چه نباید نوشتن» را به اندازهٔ «چه باید نوشتن» مهم بدانید. ۱۰. عنوان نوشته ویترین نوشته است. برای انتخاب عنوان خوب، خوب وقت بگذارید؛ خوب بیندیشید و حتی خوب مشورت کنید. @noshamim❤️ نوشَمیم: کانال ادبی و آموزش تخصصیِ «نویسندگی» و «ویراستاری»
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ یک گفته و یک نکته ✅ بزرگی گفته است: 🍊 آب را گِل می‌کنند تا عمیق به نظر رسند! ✅ به همین قیاس: 🍊 گفتار را پیچیده می‌‌کنند تا باسواد به نظر رسند! @noshamim❤️
❤️ چهار حرف دارد «عشق»! ✅ از پیرمردی قدخمیده همچون کمان، در روستایی از سرزمینمان ایران، پرسیدند که چند حرف دارد «عشق»؟ پاسخ داد که «چهار حرف» دارد «عشق»! به او خندیدند آن پرسش کنندگان؛ اما زمزمه می‌کرد زیر لبان، آن پیرمردِ اهل سرزمینمان: ❤️ «حسین» ... ❤️ «حسین» ... ❤️ «حسین» ...! @noshamim❤️
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسانه‌های روسی این ویدیو را منتشر کردند تا وضعیت آمریکا پس از حمله به ایران و مداخلهٔ چین و روسیه برای حمایت از ایران در شکست آمریکا را به تصویر بکشند! ......................... ❤️ آموزش نویسندگی ✅ کوتاه‌نویسی 🌷 یک جملهٔ طولانی را به دو جمله یا بیش‌تر تقسیم و تبدیل کنیم:👆👇 ✓ رسانه‌های روسی این ویدیو را منتشر کردند تا وضعیت آمریکا را، پس از حمله به ایران، نشان دهند. همچنین مداخلهٔ چین و روسیه را، برای حمایت از ایران در شکست آمریکا، به تصویر بکشند! @noshamim❤️ نوشَمیم: کانال ادبی و آموزش تخصصیِ «نویسندگی» و «ویراستاری» @NoshamimAdmin❤️
داستانک (شاید واقعی) 🚨راز خطوط قرمز و سفید پرچم آمریکا🇺🇲 💡دو روزی بود که لامپ اتاقِ شرکت مشکل پیدا کرده بود. یکی از بچه های فنی مهندسی که مسیحی هم هست اومد برای تعمیر. 🔹در حال کار کردن، بمن گفت: از جنگ و توافق چه خبر؟! 🔸گفتم: فعلاً که توی آتش بسیم 🔹لبخندی زد و گفت: پرچم آمریکا رو که دیدی؟! یه سری خط های قرمز و سفید داره. میدونی معنیش چیه؟ 🔸گفتم: نه 🔹گفت: سفید یعنی صلح، قرمز یعنی جنگ. آمریکا سیاست اصلیش اینه: با هرکشوری که درگیر میشه هی جنگ میکنه، هی صلح میکنه و اینکار رو از بس ادامه میده که طرف رو از پا بندازه. 🔸گفتم: چه جالب! خب غیر از ما، کجاها اجراش کرده؟ 🔹گفت: همه جا. اصلاً تشکیل دولت آمریکا اینجوری بوده. اون زمانی که متجاوزا اومدن توی سرزمین آمریکا، جمعیت سرخ پوستا خیلی بیشتر از اونا بود و میتونستن متجاوزا رو بندازن بیرون. متجاوزا شروع کردن به جنگ، بعدش با یه سری سرخ پوستا صلح کردن. دوباره یه سریشون رو کشتن و تا سرخ پوستا اومدن متحد شن دوباره صلح رو مطرح کردن. همینجوری با دورِ باطلِ جنگ و صلح اکثریت سرخ پوستا رو کشتن. 🔸گفتم: قضیه داره جالبتر میشه! دیگه؟ 🔹گفت: این دفعه به پرچم آمریکا دقت کن. بالاش با خط قرمز شروع میشه، پایینش هم با خط قرمز تموم میشه. میدونی یعنی چی؟ 🔸گفتم: نه! یعنی چی؟ 🔹گفت: یعنی اصل، جنگه. اونا با جنگ، کارشون رو شروع میکنن و با جنگ هم تموم میکنن. این وسط خطوط سفید فقط تله است. جنگ اول یعنی شروع تجاوز به اون کشور و جنگ آخر هم یعنی نابودی اش. 🔸گفتم: دمت گرم. یه سوال، ایران رو تونستن با این سیاست زمین بزنن؟ 🔹گفت: خبر خوب و بد. خبر خوب اینه که تنها جایی که موفق نشدن ایرانه، تازه سوخت هم دادن. خبر بد هم اینه که بیشرفا هنوز ناامید نشدن 🔸گفتم: راه شکستشون چیه؟ 🔹گفت: معلومه! وقتی سفیدند تو قرمز باش 🔸گفتم: یعنی چی؟ 🔹گفت: با شروع تجاوز که باید بزنی پدرشو دربیاری. اما اونجایی که رفت روی خط سفید، اتفاقاً اونجا باید بیشتر خونی مالیش کنی. 🔸گفتم: چرا؟ 🔹گفت: چون حتماً یه مرضی پیدا کرده که داره ازت وقت تنفس میگیره. تازه انتظارش هم اینه که گاردت رو بیاری پایین. اینجاست که باید بزنی بلند نشه 🔸گفتم: تا کِی؟ 🔹گفت: تا زمانی که دیگه از خط سفید نتونه بره تو خط قرمز. 🔸گفتم: نفست حق، هم مطلبت عالی بود هم گفتنت و دست آخر من در تعجبم از بینش مردم عزیزمون که هروقت باهاشون حرف زدم یه شگفتانه رو کردن. نقل مستقیم و بدون ویرایش از: @bidariymelat
❤️ یک مصدر جدید در زبان فارسی ✅ قرار بود یکی از دوستان فایلی را در ایتا برایم بفرستد. کمی پیش پیامک داد: «فایل را برایتان ایتا کردم!» از این پس، فرهنگ‌نویسان یادشان باشد که مصدر «ایتا کردن» را در فرهنگ‌هایشان بیاورند و آن را معنا کنند! @noshamim❤️
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 باید از «مادر پیرم» مراقبت کنم! ✅ دکتر فریدون جنیدی عضو هیأت امنای بنیاد فردوسی (پاسخ ایشان👆برای تدریس در دانشگاه ناپل ایتالیا) 👈 تا آخر حتماً ببینید! شاید اشک شما هم برای «مادر» جاری بشه! 🌷 لطفاً نشر حد اکثری @najmmaa❤️ .............................. ❤️ آموزش نویسندگی ✅ چگونه جذاب بنویسیم؟ 🌷 متفاوت بنویسیم و خواننده را غافلگیر کنیم!👆 @noshamim❤️ نوشَمیم: کانال ادبی و آموزش تخصصیِ «نویسندگی» و «ویراستاری» @NoshamimAdmin❤️
به نام خداوند جان و هنر که آن را صدف ساخت، این را گهر پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله: آن که جان به جانان تسلیم کند و میراث وی دفتر و دوات بوَد، پردیس برین ارمغان او شود. با اهدای سلام و آرزوی توفیقات مدام احتراماً به استحضار همهٔ ادب‌دوستان و اهالی اقالیم قلم می‌رساند، در نظر است به مناسبت «روز قلم» دومین «محفل قلم‌نگاران» در شهر قم برگزار شود. از همگان صمیمانه استدعا می‌‌شود که به منظور برگزاری هر چه بهتر و باشکوه‌ترِ این آیین فرهنگی-ادبی در تیرماه امسال، با ارسال رهنمودها و دیدگاه‌های کارگشا و راهگشای خویش، به نشانی زیر، ما را مُستفیض و مست فیض فرمایند و سپاس و قدردانی قبلی و قلبی ما را بزرگوارانه پذیرا باشند. @NoshamimAdmin❤️
❤️ درست بنویسیم 🟧 یک غلط املایی در یک نوشتهٔ زیبا مانند یک لکهٔ سیاه در یک تابلوی زیباست! @noshamim❤️ نوشَمیم: کانال ادبی و آموزش تخصصیِ «نویسندگی» و «ویراستاری»
❤️ جعلیات‌کده 🟨 انتساب خاطرۀ زیر به دکتر عبدالحسین زرین‌کوب جعلی و نادرست است ✅ این خاطره که چه ماهرانه و داستان‌پردازانه ساخته شده، به صورت زیر در فضای مجازی در حال انتشار است که «بدون ویرایش» آورده می‌شود: 🔹خاطره ای زیبا از دکتر عبدالحسین زرین کوب : 🔹روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی. نگاهی به بنر تبلیغاتی!!! [در زمان دکتر زرین‌کوب بنر بوده؟!!! نمی‌دانیم] که اسم و عکسم را روی آن زده بودن انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم، 🔹دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی ام می گشتم. موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند. برای همین نمی خواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود. هر چه بیشتر فکر می کردم، کمتر به نتیجه می رسیدم ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته افکارم را پاره کرد : 🔹ببخشید شما استاد زرین کوب هستید ؟ 🔹گفتم : استاد که چه عرض کنم، ولی زرین کوب هستم 🔹خوشحال شد، شروع کرد به شرح این که چقدر دوست داشته، بنده را از نزدیک ببیند، همین طور که صحبت میکرد، دقیق نگاهش می کردم، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟ 🔹پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته، متین و سنگین، اما باوقار 🔹می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده و در اوقات بیکاری یا قرآن میخواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه و چه زیبا غزل حافظ را میخواند 🔹پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟ 🔹گفت : سؤالی داشتم و سپس پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید ؟ 🔹گفتم : خب بله ، صددرصد ... گفت : ولی من اعتقاد ندارم ! 🔹پرسیدم : من چه کاری میتونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد ؟ 💥( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم ) 🔹گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم، یک زحمتی برای من می کشید ؟ 🔹گفتم : اگر از دستم بر بیاد، حتما ، چرا که نه 🔹گفت : یک فال برام بگیر 🔹گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم نیست 🔹بلافاصله دیوانی کوچک از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما 🔹مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم، نیت کنید 🔹فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمیخوام، میخوام ببینم حافظ در مورد امروز ( روز عاشورا ) چی می گه ؟؟ 🔹برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال 🔹حافظ ...عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه این مرد به حافظ چی ؟ 🔹با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوعات پرداخته باشد 🔹متوجه تردیدم شد، گفت : چی شد استاد ؟ گفتم : هیچی، الان 🔹چشمان را بستم و فاتحه ای قرائت و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم : 💥زان یار دلنوازم شکریست با شکایت 💥گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت 💥بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم 💥یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت 💥رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس 💥گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت 💥در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا 💥سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت 💥چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی 💥جانا روا نباشد خونریز را حمایت 💥در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود 💥از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت 💥از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود 💥زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت 💥ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم 💥یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت 💥این راه را نهایت صورت کجا توان بست 💥کش صد هزار منزل بیش است در بدایت 💥هر چند بردی آبم روی از درت نتابم 💥جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت 💥عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ 💥قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت 🔹خدای من این غزل موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نیست، پس چیست ؟ سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل، از این زاویه نگاه نکرده بودم، این غزل ویژه برا همین مناسبت سروده شده ! 🔹بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی و گریه میکرد، طوری که تمام بدنش می‌لرزید انگار روضه می‌خواندم و او هم پای روضه من بود. ادامه: 👇👇👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
ادامه: 👇👇👇 🔹متوجه شدم عده ای دارند مارا تماشا میکنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فرا خواند و عذرخواه که متوجه حضورم نشده ، حالا دیگر میدانستم سخنان خود را چگونه آغاز کنم . 🔹بلند شدم، دستم را گرفت و می خواست ببوسد که مانع شدم، خم شدم، دستش را به نشانه ادب بوسیدم . 🔹گفت معتقد شدم، معتقد بودم، ایمان پیدا کردم استاد، گریه امانش نمی داد ! 🔹آن روز من روضه خوان امام شهید شدم و کسانی پای روضه من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند . 🔹پیشنهاد میکنم هر وقت حال خوشی داشتید، این غزل را بخوانید. بدون ویرایش از سوی @noshamim🌹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌